================
| تدوین در سینما هنگامی که سینما سالهای آغازین خود را را پشت سر میگذاشت اولین فیلمهایی که ساخته شدند بطور تقریبی هر یک بیشتر از یک دقیقه طول نمیکشیدند. این فیلمها شامل حلقه های متشکل از یک نمای واحد بودند که بدون قطع فیلمبرداری و ضبط میشدند. یعنی چه در فیلمهای مستند و چه در فیلمهای داستانی و بازسازی شده صحنه به گونه ای ترتیب داده می شد که وقایع همگی در این مدت کوتاه صورت ب÷ذیرد و دوربین از یک زاویه ثابت از ابتدا تا انتهای ُآنرا ضبط کند. در نتیجه بیننده این فیلمها همچون تماشاگر تئاتر بود که در سالن نشسته ُو از یک زاویه مشخص به مجموعه وقایع نگاه می کند. و شیوه ساخته شدن فیلمهانیز شباهت زیادی به کار تئاتر داشت چرا که بازیگران با توجه به همان زاویه دید ثابت دوربین که معمولا تمامی صحنه را در تصویر جا میداد نقش خود را از آغاز تا پایان ماجرا بطور پیوسته اجرا میکردند. از لحظه ای که دوربین شروع به ضبط تصویر میکرد تا هنگامی که از حرکت می ایستاد و فیلمبرداری متوقف میشد یه (پلان) نامیده شد.باچنین تعریفی پس تمامی فیلمهای ساخته شده در آن سالها یک پلانی بودند. اما بزودی فیلمسازان دریافتن که میشود تکه فیلمهایی را که بطور جداگانه فیلمبرداری کرده اند بدنبال یکدیگر بچسبانند و در طول نمایش یک حلقه فیلم چند تصویر متحرک متفاوت را از پی هم ارائه دهند. به این ترتیب وقایع یک فیلم می توانست در صحنه های مختلف و زمانهای متفاوت اتفاق افتد. این آغاز آشنایی با یک امکان فنی سینمای نوپا بود. بررسی فنی تدوین تدوین فیلم عبارتست از عمل ردیف کردن و بدنبال هم پیوستن دقیق تکه های نوار فیلم به گونه ای که نوارها یا پلانهایی که الزاما با ترتیب منطقی موضوع فیلم فیلمبرداری نشده اند در نهایت دارای تداوم و ترتیب منطقی و مورد نظر باشند. این فرایند را عمل مونتاژ فیلم نیز می نامند که آنرا (جنبه خلاقه و هنری ) فیلم می دانند. وسایل کار تدوین میز مونتاژ یا تدوین فیلم (موویلا) نام دارد که اساسی ترین ابزاری است که در این مرحله لازم است. این دستگاه وسیله ای است که میتوان به کمک آن فیلم را با سرعتهای دلخواه بازبینی کرد. نیز این امکان وجود دارد که فیلم در هر لحظه که لازم باشد متوقف شود و فقط یک فریم ثابت آن دیده شود. بوسیله این دستگاه فیلم را در دو جهت جلو یا به عقب میتوان به حرکت در آورد. در نتیجه می شود حرکتهای ثبت شده در فیلم را هم بطور طبیعی و هم در حالت برگشتی رو به عقب بازبینی کرد. مجموعه این خصوصیات باعث می شود تدوین کننده فیلم که (مونتور) نامیده میشود برای انتخاب لحظه مناسب بریدن یک پلان انکان بیشترین دقت و آزادی عمل را داشته باشد. حال وسیله دیگری که مورد نیاز است دستگاهی است که توسط آن عمل بریدن و چسباندن نوار فیلم انجام می شود.این دستگاه ساده و کم حجم (اسپلایسر)(فیلم چسبان)نام دارد. عمل چسباندن نوارهای فیلم به یکدیگر نیز روی همین دستگاه انجام میشود. مراحل تدوین فیلم نوار فیلمی که بمنظور عمل تدوین به دست مونتور سپرده می شود (راش) یا کپی کار نام دارد. راش یا کپی کار در ابتدا محتوی همه چیزهایی است که به نوعی روی فیلم ثبت شده اند مثل نور خوردگیهای نا خواسته و بی ربط ، تصاویری که از نظر فنی یا به هر دلیل دیگری اشکال داشته اند و دوباره فیلمبرداری شده اند و نیز تصاویر مفیدی که در فیلم نهایی بکار خواهند رفت. به دلایل مختلفی که مربوط به شرایط تولید فیلم و محاسبات مربوط به تسریع فیلمبرداری آن مي شود. پلانهای یک فیلم به ترتیبی که موضوع اقتضاء می کند، فیلمبرداری نمی شوند. نیز هر پلان ممکن است چندین بار فیلمبرداری شود و هر بار به هر علت مورد پسند کارگردان قرار نگیرد. هریک از این دفعات فیلمبرداری یک پلان واخد ، یک (برداشت) نامیده میشود. و در میان برداشتهای متعدد همواره یک برداشت نهایی و خوب وجود دارد. پس کپی کار به دلایل فوق الذکر ، قبل از اينکه عملی روی آن انجام گيرد ، دارای وضعيتی مغشوش و درهم است. 1- اسمبلی : مونتور در اولین مرحله پلانهای مختلف فیلم را بدون حذف هیچیک از برداشتهای اضافی به ترتیبی که قرار است در فیلم نهایی دیده شوند بدنبال هم مرتب می کند. به این مرحله (اسمبلي) مي گويند. پس از ردیف کردن پلانها مرحله انتخاب برداشتهای خوب آغاز ميشود. تمامی برداشتهای اضافی بدنبال هم چسبانیده مي شوند و در یک حلقه جمع آوری مي گردند تا در صورت لزوم قابل دسترس باشند. در نتیجه در این مرحله هيچ قطعه فیلمی را نباید دور ریخت. صرفا برداشتهای اضافی از مجموعه اصلی خارج و کنار گذاشته میشوند. در نتیجه کپی کار باقیمانه و اصلی ، شامل پلانهای منتخب فیلم با ترتیب درست خواهد بود اما هنوز بخش مهمی از کار باقی مانده است. 2- راف کات : همواره به هنگام فیلمبرداری یک فیلم در ابتدا و انتهای یک پلان مقداری بیشتر ار آنچه در فیلم نهایی مورد نیاز است فیلمبرداری مي شود. تا به هنگام تدوین مونتور بتواند هر لحظه را که مناسب دید برای بریدن انتخاب کند. بنابراین همیشه سر و ته هر پلان نیز هنوز در این مجموعه دیده ميشوند. مونتور در مرحله سوم کار خود اضافات کلی ابتدا و انتهای هر پلان را حذف میکند و تصاویر اصلی را بدنبال هم پیوند می زند. به این ترتیب مرحله (تدوین اولیه) یا مرحله (راف کات) مي گویند. هنوز پلانهای پيوند قطعی و نهایی را نیافته اند و تداوم زمانی تصویر و ماجراها در مرحله هر کات شکل منطقی خود را دقیقا بدست نیاورده است. 3- فاین کات : در مرحله بعدی یعنی در مرحله (تدوین نهایی) یا (فاین کات) مونتور توجه خود را کاملا معطوف لحظه کات شدن دو پلان به یکدیگر می کند و تصمیم نهایی را درباره نقطه کات و لحظه پیوند آن دو با یکدیگر مي گیرند. به این ترتیب پس از این مرحله تصاویر کاملا مداوم بنظر می رسند. پلانهایی که به هنگام ساخته شدن فیلم بطور جداگانه و در زمانها و مکانهای مختلفی فیلمبرداری شده اند اينک از نظر موضوع ، جریان وقایع ، زمان ومکان دارای وحدت و تداوم هستند. |
نقل از انجمن های سایت
http://iranmc.111mb.com/biography.htm
اگه فیلمی دارین که صدا و تصویر اون با هم همزمان نیستن میتونین با روش زیر مشکل رو براحتی برطرف کنین :
۱- برنامه TMPGEnc رو از لینک زیر بگیرین :
۲- برنامه رو نصب و فایلتون رو توش باز کنین.
۳- دکمه Setting رو بزنین .
۴- تب Advanced رو انتخاب کنین و بعد دوبار پیاپی روی عبارت Source range کلیک کنین.
۵- در بخش Audio gap correct باید یک عدد وارد کنین. اگه عدد مثبت باشه صدا رو جلوتر میبره و اگه منفی باشه صدا نسبت به تصویر عقبتر میره . واحدش هم میلی ثانیه است یعنی یک هزارم ثانیه. مثلآ اگه عدد 500 رو وارد کنین صدا نسبت به تصویر نیم ثانیه جلوتر میره.مقدار این عدد رو باید با دقت تعیین کنین. چون در غیر اینصورت هر چی از فیلم بگذره فاصله صدا و تصویر بیشتر میشه.
۶- ok رو بزنین تا از پنجره source range خارج بشین.دوباره ok رو بزنین تا به پنجره اصلی برنامه برگردین.
۷- بعد از اینکه مسیر فایل خروجی رو تعیین کردین دکمه start رو بزنین.
نقل از http://koorosh.blogfa.com/
خصيصه ي اصلي فيلم هاي کوبريک احترام به انسان٬ روايت تصويري پيچيدگي هاي روان آدمي ٬ علاقه به اسطوره ها و نقش انرژي بخش آنها در ناخود آگاه انسان و استفاده از آخرين تکنولوژي در هنگام ساخت فيلم است.
کوبريک انسان را مي شناسد و به دليل احترامش به انسان در تمام آثارش به دغدغه وجودي انسان در زندگي مي پردازد.
سير کمال گرايي در آثارش همچون کلاس آموزشي سينما ست . او انسان را به نحوي در آثارش روايت مي کند که پيش از آن فقط در حيطه ي رمان اتفاق افتاده است.
در آثار کوبريک پيوندي قوي ميان شطرنج و دوربين وجود دارد؛ دو موضوعي که علاقه به آنها را از پدر به ارث برد. اين عامل از دو پيوند نشأت مي گيرد؛ انضباط ذهني و تخيل.
او خيلي زود به اين نتيجه رسيد که سبک شامل نوع تصوير برداري نيست بلکه در برگيرنده ي نوع نگرش و نگاه خاص هر کس نسبت به جهان است.
شخصيت پردازي در آثار کوبريک از طريق تجليل ذهنيات و نوع نگاه است٬ از گفتگوي اضافي خبري نيست و درونيات به زبان سينما بيان مي شود.
ردپاي نگاه روان شناسانه ي کوبريک به آدم ها و اوضاع و احوال تقريبا در همه ي آثار او به چشم مي خورد و البته «لوليتا» ٬ «تلألؤ» و «چشمان بازبسته» اين ديدگاه محور اصلي فيلم قرار مي گيرد به قسمي که چالش ذهني فرد را با خود در جريان تقکر پيچيده انتزاعي و غير قابل بيان با زبان تصوير روايت مي کند کاري که حتي رمان قادر نبوده با اين دقت و موشکافي انجام دهد. فيلم هاي کوبريک از عمق٬ ارزش و مفهوم گرافيکي بسيار بالايي برخوردار است.
بوسه ي قاتل ٬ ۱۹۵۵
بازيگران :
فرانک سيلوار (Frank Silvera) ٬ ايرن کين (Irene Kane) ٬ جمي اسميت ( Jamie Smith)
کويريک بودجه ي ساخت اين فيلم را که ۴۰ هزار دلار بود از يکي از بستگانش که در نيويورک صاحب داروخانه بود٬ قرض گرفت.
اولين فيلم کوبريک توجه دنيا را به خود جلب کرد. اين فيلم نبرد يک بوکسور اهل نيويورک (جمي اسميت) را نشان مي دهد که از يک رقاص (ايرن کين) در مقابل رييسش (فرانک سيلورا) حمايت مي کندو
در اين فيلم تمان احساسات با قدرت بيان مي شوند حتي براي حل کشمکش ها ٬ آنچنان که تماشاگر احساس مي کند او نيز بايد به نوعي وارد اين جنگ شود.
بوسه ي قاتل از نمونه هاي خوب آثار سينماست که در آن شکل و محتوا چنان در هم تنيده شده اند که صحبت از يکي بدون ديگري ممکن نيست و در واقع مرز خاصي بين اين دو وجود ندارد.

کشتن (قتل) ٬ ۱۹۵۶
بازيگران : استرلينگ هيدن٬ ماري ويندوز٬ جي سي فليپن٬ اليشا کوک٬ کالين گري٬ وينس ادواردز
قتل بر اساس رماني از لايونل وايت ساخته شده است.
اين فيلم اولين همکاري کوبريک با جيمز بي هريس است.
هزينه ي اين فيلم حدود ۳۳۰ هزار دلار بود و فقط در ۲۴ روز ساخته شد.
استرلينگ هيدن به نقش جاني کلي نقشه ي يک قتل را طرح مي کند٬ همه مي خواهند در اين برنامه حضور داشته باشند. به خصوص زماني که ماجرا مربوط به دزدي ميليون دلاري در مسابقه ي اسب دواني است.
به رغم اينکه برنامه ريزي دقيق بوده اما کلي و دوستانش به دنبال شري مي گردند که به آنها رو دست زده و سرانجام خود را به کشتن مي دهد.
اين فيلم يکي از بزرگ ترين فيلم هاي جنايي است که تا به حال ساخته شده است.
در اين فيلم کوبريک سبکي را بدعت گذاري مي کند که بعد از آن در سينماي روشنفکري آمريکا جاي خود را باز مي کند.
راه هاي افتخار ٬ ۱۹۵۷
بازيگران : کرک داگلاس٬ راتف ميکر٬ آدولف منجو٬ جورج مک ردي.
کوبريک زماني که ۱۴ ساله بود٬ رمان راه هاي افتخار اثر همفري کاب را در سال ۱۹۳۵ خواند.
داستان از يک حادثه ي واقعي سرچشمه مي گيرد که در ارتش فرانسه در زمان جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد.
سيدني هاوارد٬ نويسنده ي کتاب بر باد رفته ٬ داستان را به صورت نمايش در مي آورد.
در سال ۱۹۵۶ کوبريک و همکارش جيمز بي هريس حقوق کتاب را از بيوه کاب به ارزش ۱۰ هزار دلار خريداري مي کنند.
فيلم ملودرامي ضد جنگ است٬ شرح گرفتاري هاي چند سرباز که در زمينه ي جنگ حکايت مي شود. شخصيت اصلي فيلم که قهرمان فيلم نيز هست٬ يک افسر آزادي خواه منصف است که نقشش را داگلاس بازي مي کند. اما او آن قدر در ميزانسن ها ي متظاهرانه و پر اداي کوبريک (از جمله جان پناه دراز و باريک) پيچ و تاب مي خورد و آن قدر در برابر ابهت ترکيب بندي و شکل و شمايل بناها و لوکيشن ها٬ کوچک و حقير به نظر مي رسد که ديگر بعد انسانيش را از دست مي دهد و به يک حشره ي ضعيف و حقير تبديل مي شود. در اين فيلم آدم بزرگ کارگردان است نه سرباز هاي بيچاره که قرار است براي سر نوشتشان دل بسوزانيم.
نقطه ي قوت فيلم راه ها ي افتخار داستانش است که صاحب موقعيت هاي اخلاقي جالب و متناقضي است. از جمله دستور فرماندهي که از سرباز هايش مي خواهد به سوي ديگر سربازهاي هنگ که به عقيده ي او آدم هاي ترسويي هستند شليک کنند و اين که اين أدم ها مي دانند به چه دليل پوچ و بي اهميتي قرار است مهم ترين دارايي شان٬ يعني زندگي شان را از دست بدهد و مردي که تمامي سعيش را براي نجات سربازهاي بي گناه به خرج مي دهد٬ متهم مي شود که اين کارها را براي گرفتن ترفيع انجام داده است.

اسپارتاکوس ٬ ۱۹۶۰
بازيگران : کرک داگلاس ٬ لارنس اوليوير٬ جين سيمونز ٬ چارلز لافتون٬ پيتر يوستينف ٬ توني کرتيس
فيلم بر اساس رمان هوارد هاست است ٬که حوادث واقعي زندگي يک گلادياتور را شرح مي دهد. اين داستان در سال ۱۹۵۲ نوشته شده است.
فيلمنامه به وسيله ي دالتون ترمبو نوشته شد و برنده ي جايزه ي بهترين نويسنده شد.
صحنه هاي جنگ در اسپانيا فيلم برداري شدند و هزاران سرباز از ارتش اسپانيا در اين فيلم حضور داشتند.
هزينه اين فيلم ۱۲ ميليون دلار بود که در ۱۶۷ روز فيلم برداري شد و بيش تر از ۱۰ هزار نفر به کار گرفته شدند.
در اين فيلم کرک داگلاس نقش اسپارتاکويس را بازي مي کند. در زمان نمايش فيلم بخش هايي که مربوط به ارتباطات داخلي امپراتوري روم و انحطاط آن هاست٬ حذف شده است. اين فيلم با توجه به مضمون آن نشان دهنده ي اوج آرمان خواهي و زمينه سازي براي سقوط امپراتوري روم است.
اين فيلم که الهام گرفته از يک واقعه ي تاريخي است٬ نبرد جاودانه مردي براي آزادي است.
اسپارتاکوس يک درام عشقي حماسي است که با تاريخ تلفيق شده است.
فيلم به خاطر هنر کارگرداني٬ بازي پيتر يوستينف٬ سينماتو گرافي و طراحي صحنه کانديد شش جايزه ي اسکار شد.
[البته بحث بر اينکه اين فيلم رو کوبريک ساخته يا نه يا نصفشو ساخته بين علما اختلاف وجود دارد]
لوليتا٬ ۱۹۶۲
بازيگران : جيمز ميسن ٬ شلي وينترز ٬ سو ليون
ولاديمير ناباکف در سال ۱۹۵۵ در فرانسه رمان لوليتا را منتشر کرد٬ انتشار آن در آمريکا سه سال بعد شروع شد.
سو ليون ٬ يک بازيگر ۱۴ ساله اهل Lowa ٬ به وسيله ي کوبريک براي بازي در نقش لوليتا انتخاب شد.
تراژدي ناباکف شکل طنز آلود دارد. در لوليتا تمام عناصر ايجاد يک تراژدي حضور دارند. يک عشق نافرجام٬ دو عاشق و يک معشوق ٬ حسد٬ ناتواني٬ خيانت.
اين فيلم بيش از آن چه که روان شناسي فردي آدم ها را به تصوير بکشد نمونه اي از روان شناسي اجتماعي انسان را در عصر معاصر ارايه مي دهد. فيلم زماني که در ژوئن ۱۹۶۲ پخش شد٬ به خاطر کارگرداني کوبريک و بازي جيمز ميسن٬ پيتر سلرز و شلي وينترز٬ مورد تحسين قرار گرفت.
دکتر استرنج لاو ٬ ۱۹۶۴
بازيگران :
پيتر سلرز٬ جورج سي.اسکات٬ استرلينگ هيدن ٬ تريسي ريد٬ اسليم پيکنز
فيلم از رمان جنگ هسته اي نوشته پيتر جورج در سال ۱۹۵۸ اقتباس شده است.
کن آدام طراح صحنه همکاري با کوبريک را از اين فيلم شروع مي کند.
تريسي ريد٬ که نقش دختر فيلم را بازي مي کند ٬دختر کارگردان انگليسي کارول ريد است.
شخصيت دکتر استرنج لاو در داستان اصلي کتاب ظاهر نمي شود و به وسيله ي کوبريک و همکار نويسنده اش تري ساترن آفريده مي شود.
اگر چه نيروي هوايي آمريکا با سازندگان فيلم همکاري نمي کند٬ کن آدام موفق به طراحي يک هواپيماي بمب افکن بي-۵۲ مي شود.
در اين فيلم پيتر سلرز ٬يکي از عجيب ترين و عميق ترين شخصيت هاي کمدي سياه کلاسيک را با گروهي از فرماندهان جنگ طلب نمايش مي دهد.
دکتر استرنج لاو دانشمند آلماني مي خواهد از نبرد اتمي روس ها و امريکايي ها جلوگيري کند. در اتاق جنگ او روي ويلچر٬ با عينک سياه و دستکش هاي سياه ٬ تنها کسي است که مي تواند جنگ را متوقف کند. مي توان گفت از عجيب ترين موجود فيلم هاي کوبريک است.
انجمن منتقدان فيلم نيويورک کوبريک را به خاطر اين فيلم بهتربن کارگردان نام نهاد.
فيلم چهار نامزدي اسکار را کسب کرد که بهترين کارگردان و بهترين فيلم را شامل مي شد.
۲۰۰۱ : يک اديسه ي فضايي ٬ ۱۹۶۸
بازيگران :
کاير داليا ٬ گري لاکوود
اصل داستان از قصه کوتاه ديده بان ٬نوشته ي آرتورسي.کلارک در سال ۱۹۵۰ الهام گرفته است.
کلارک و کوبريک شروع به نوشتن فيلم نامه اي در باره ي انسان و دنياي مافوق زميني اش مي کنند.
اديسه استنلي٬ نه برخوردار از داستان پيچيده اي است و نه قهرماني دارد٬ بلکه فقط با بهره گيري از تصاوير و تجربه استفاده از موسيقي موفق به بر قراري ارتباط شده است.
فيلم را مي توان به سمفوني مشتمل بر سه موومان تشبيه کرد. نخستين بخش ٬ طلوع انسان است که در آن ميمون ها ي بدوي براي تنازع بقا مي جنگند و تمايلي طبيعي براي حمله و تجاوز را در وجود خود کشف مي کنند.
يک استخوان مبدل به سلاحي ويرانگر مي شود و سپس رو به بالا در هوا پرتاب مي گردد و در به يادماندني ترين «مچ کات» تاريخ سينما مبدل به يک سفينه ي فضايي چرخان مي شود. در يک نماي متحير کننده ديگر شاهد جهشي در زمان و تکنولوژي هستيم.
قسمت دوم فيلم درباره ي يک ماموريت فضايي است براي تحقيق در خصوص علامت هاي مرموزي که از سياره مشتري به سوي زمين مخابره شده است. اين ماموريت زماني به خطر مي افتد که هال٬ کامپيوتر ناطق سفينه٬ تصميم به از بين بردن خدمه مي گيرد.
قسمت آخر فيلم٬ سفري درباره ي سياره مشتري است که حسي بيکران از فضا را القا مي کند و اين در حالي است که هنوز تقابل ميان انسان و انديشه هايش وجود دارد و مطمئنا اين موضوع در انتخاب راه و روش انسان در آينده تاثير خواهد گذاشت.
فيلم اوديسه درباره ي عطش فراوان انسان براي دانستن و فهميدن٬ از پس هر بينش تازه اي است و يا به قول کوبريک «گام بعدي انسان براي رسيدن به سرنوشت تکاملي خود» به حساب مي آيد.
تنها جايزه اسکار به خاطر بهترين جلوه ها ي ويژه در اين فيلم نصيب استنلي کوبريک شد. همچنين کانديد بهترين فيلم نامه و بهترين کارگردان و بهترين تهيه کننده نيز شد.
