بهترين فيلم : «بچه ميليون دلاری» به كارگرداني کلينت ايستود
بهترين كارگردان : کلينت ايستود براي فيلم «بچه ميليون دلاری»
بهترين بازيگر مرد : جيمی فاکس براي فيلم «ری»
بهترين بازيگر زن : هيلاری سوانک براي فيلم «بچه ميليون دلاری»
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد : مورگان فريمن براي فيلم «بچه ميليون دلاری»
بهترين بازيگر نقش مكمل زن : کيت بلانشت براي فيلم «خلبان»
بهترين فيلمنامه اصلی : چارلی کافمن براي فيلم «تابش هميشگی يک ذهن بی نقص»
بهترين فيلمنامه اقتباسی : الکساندر پاين و جيم تيلر براي فيلم «راههای يکطرفه»
بهترين فيلمبرداری : فيلم «خلبان»
بهترين تدوين : فيلم «خلبان»
بهترين موسيقي متن : فيلم «پيدا کردن نورلند»
بهترين ترانه : ترانه "Al Otro Lado Del Río"، فيلم «خاطرات موتورسيکلت»
بهترين طراحي هنری : فيلم «خلبان»
بهترين طراحي لباس : فيلم «خلبان»
بهترين جلوه های ويژه : فيلم "مرد عنکبوتی ۲"
بهترين چهرهپردازي: فيلم «سلسله وقايع ناگوار لمونی اسنيکت»
بهترين فيلم خارجي: «درون دريا» (اسپانيا)
بهترين فيلم انيميشن: «شگفت انگيزها»
بهترين فيلم مستند: «Born into Brothels»
یه خبره اش رو گیر آوردم که بهم کمک می کنه
شما هم سر بزنین http://www.iranmc.info/forum/viewforum.php?f=10
شوتايم يكي از بهترين پكيج هاي دنيا است و از نظر من بهترين پكيجي است كه بر روي ايران مي توانيم بگيريم. SHOWTIME متشكل از سري كانال هايي امريكايي و با زبان اصلي است و برنامه هاي آن از برنامه هاي روز امريكا است. و البته نقطه قوت آن براي ما در ايران هم اينست كه ماهواره نايل ست پوشش بسيار خوبي بر روي تمام نقاط ايران دارد.
و حالا با اضافه شدن زيرنويس فارسي به اين پكيج (حتي گفته مي شود صاحبان شوتايم براي دوبله فيلم ها و برنامه ها هم با تعدادي از دوبلورهاي ايراني وارد مذاكره شده اند!!) نعمتي بزرگ براي ما در ايران فراهم شده است كه [با توجه به عادي شدن مسئله اي به نام ماهواره براي مسئولان در ايران] دورنماي خوبي نيز براي آينده است.
شوتايم به منظور كسب نظر فارسي زبانان، نسخه اي از كانال معروف The MOVIE Channel به نام TMCF (مخفف The MOVIE Channel FARSI) را از هفته پيش به اين پكيج اضافه كرده است كه به صورت 24 ساعته به پخش فيلم با زيرنويس فارسي مي پردازد. البته فيلم هاي روي پرده آمريكا .
لازم به توضيح است كه اين پكيج با ايردتو2 كدگذاري شده است و رويت اين پكيج بدون استفاده از كارت اوريجينال به هيچ وجه حداقل در حال حاضر ممكن نيست.
اليته قيمت كارت ارجينال شو تايم ۳۰۰ دلار ناقابله .
منبع : http://www.satblog.caspianblog.com
كارگردان روسی ، درمنطقه ی ايوانوونای شوروی به دنيا آمد . پدرش شاعر برجسته آرسنی تاركوفسكی و مادرش ماريا ايوانووا ويشنياكووا بود. تاركوفسكی زير نظر ميخائيل رم در VGIK ، مدرسه ی سينمايی مسكو ، تحصيل كرد . در هنگام تحصيل دو فيلم كوتاه ساخت ، امروز مرخصی در كار نيست (۱۹۵۹) و فيلم پايان نامه اش ، غلتك و ويولون (۱۹۶۰ ) كه در جشنواره ی نيويورك برنده ی جايزه ای شد .
تاركوفسكی در سال۱۹۶۰ فارغ التحصيل شد و به استخدام مس فيلم درآمد . ديد تلخ شاعرانه ی ذهنيت بی نظيرش در نخستين فيلم بلندش ، كودكی ايوان (۱۹۶۲ ) متجلی ست . ايوان ، با بازی كوليا بورليائوف ، پسربچه ی يتيمی است كه در در جنگ جهانی دوم در عمليات چريكی شركت می كند .
كودكی ايوان در جشنواره های بين المللی پانزده جايزه برد ، از جمله شيرطلای جشنواره ی ونيز و جايزه ی بزرگ جشنواره ی سن فرانسيسكو .
فيلم بعدی او آندری روبلف ، درباره ی راهبی در قرون وسطی بود كه به بزرگ ترين شمايل نگار تمام دوران ها بدل شد . فيلم كه درسال ۱۹۶۶ تكميل شد و درجشنواره ی كن به نمايش درآمد ، تا سال ۱۹۷۱ درروسيه اكران نشد، و تا آن موقع شهرت زيرزمينی فراوانی به دست آورده بود . تاركوفسكی گفته: " از آن نوع فيلم های تاريخی كه ربطی به زمان حال ندارند سردرنمی آورم . برای من مهم ترين چيز استفاده از مصالح تاريخی برای بيان ايده ها و خلق شخصيت های معاصر است ".
ديويد تامپسن فيلم را به خاطر تصويری ستود. از دنيايی كه " هم دوزخ واقعی ست روی زمين و هم جهانی بروگلی ، جهانی در عين حال پر شور و اصيل ". اما او نظريه ی تاركوفسكی را " نخ نما " دانست . اين نظر ، نظر خيلی از منتقدان نبود ، بيش تر آن ها با نظر " نايجل اندروز" موافق بودند كه آندری روبلف را " يكی از شاهكارهای مسلم روسيه ی آن دهه " به حساب آورد .
فيلمنامه ی تاركوفسكی برای سولاريس (۱۹۷۱ ) براساس رمانی علمی خيالی از نويسنده ی لهستانی " استانيسلاو لم " نوشته شده بود _ رمانی كه به جای تكنولوژی بر روان شناسی متمركز است . خود تاركوفسكی توضيح داده كه : " نكته ی ماجرا ارزش هر كدام از رفتارها و اهميت هر كدام از اعمال ماست، حتی پيش پا افتاده ترين شان . هيچ عملی را نمی شود عوض كرد ... غير قابل برگشت بودن تجربه ی انسانی چيزی ست كه به زندگی و اعمال ما معنا و تشخص می بخشد ".
می شود ادعا كرد كه مضمون آينه (۱۹۷۵ ) نيز همين است . اين فيلم جنجالی به عنوان يك اتوبيوگرافی ، خود تاركوفسكی را درسنين مختلف تا زمان حال نشان می دهد ، ولی بيش تر بر نوجوانی اش در پره دلكينو يعنی دوران وحشت استالينی متمركز است .
تاركوفسكی با ساخت استاكر (۱۹۷۹ ) باز به دنيای داستان های علمی خيالی با شالوده ای از جامعه شناسی و روان شناسی روی آورد ، كه اقتباس آزادی بود از رمانی از آركادی و بورس استروگاتسكی متعلق به سال ۱۹۷۳ .
اولين فيلمی كه تاركوفسكی به كلی خارج از اتحاد شوروی ساخت نوستالگيا (۱۹۸۳ ) بود. فيلمی كه آن را درحوالی حمام های آب گرم وينونی درتپه های توسكانی فيلمبرداری كردند ، درباره ی تبعيد مردی روس است كه می رود ايتاليا تا درباره ی زندگی يك آهنگساز روسی درقرن هفدهم تحقيق كند.
فيلم آخرش ايثار(۱۹۸۶) در جزيره ی گوتلند به مديريت سوون نيك ويست فيلبرداری شد . تاركوفسكی درمصاحبه ای در سال ۱۹۸۶ درباره ايثار گفت:
"اين بخشی را مطرح می كند كه به نظر من خيلی اهميت دارد : فقدان فضای فرهنگی برای معنويت . ما حوزه ی امكانات مادی و تجربه های مادی مان را گسترش داده ايم ، بی آنكه به تهديدی فكر كنيم كه محروم كردن انسان از ابعاد معنوی به وجود خواهد آورد . انسان در رنج است ، اما نمی داند چرا ، دلم می خواست نشان دهم كه انسان می تواند با تجديد پيمان با خود و سرچشمه های معنوی اش ، رابطه اش را با زندگی عوض كند . و يك راه بازيابی كمال اخلاقی ... يافتن توان برای ايثار است ."
ايثار به جشنواره ی كن رفت و جايزه ی ويژه ی هيات ناقدان جشنواره را از آن خود كرد . اما تاركوفسكی نتوانست در مراسم شركت كند . پسرش به جای او جايزه را دريافت كرد . تاركوفسكی به سرطان ريه گرفتارآمده بود . از پايان تابستان ايثار به تدريج در سينماهای اروپا و امريكا نمايش داده شد . " اينگمار برگمان " آن را وصيتنامه ی معنوی هنرمندی بزرگ خواند. در ۱۹۸۸، پس از مرگ تاركوفسكی ، " انجمن بين المللی آندری تاركوفسكی " فرانسه ايجاد شد . در پاريس تاركوفسكی در خانه ی دوستانش مارينا ولادی و كريستف زانوسی به سربرد . ساعت دو صبح ۲۹ دسامبر ۱۹۸۶ تاركوفسكی در بيمارستان هارتمن در نويی پاريس درگذشت . او را در گورستان ارتدكس ها در سنت ژنويو دوبوآ درحومه ی پاريس به خاك سپردند.
تاركوفسكی پنجاه و چهار سال داشت . سه سال آخر را مثل گياهی سپری كرده بود كه ديگر ريشه در خاك خويش ندارد
با تشكر از : "سميرا شاهپروری "
از سایت سبزینه
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران با حضور سه نفر از بازيگران «كلاه پهلوي» در بيروت، اين سريال از اوايل هفته جاري در كشور لبنان كليد خواهد خورد.
سرويس: فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بهاره افشار، نگار فروزنده و كامشاد كوشان بازيگراني هستند كه هماينك به همراه عوامل سازنده در بيروت حضور دارند.
پيش از اين گفته ميشد كه قرار است «كلاه پهلوي» شنبه هفته پيش كليد بخورد كه به دليل ترخيص نشدن وسايل از گمرك لبنان و فيلمبرداري اين سريال به تعويق افتاد.
مديريت فيلمبرداري سريال «كلاه پهلوي» كه در گروه فيلم و سريال شبكه اول تهيه ميشود را تورج منصوري برعهده دارد.
به گزارش ايسنا افرادي كه تا كنون حضور آنان در اين سريال قطعي شده است، عبارتند از:
تهيهكننده: محمدرضا تختكشيان، كارگردان و نويسنده: سيدضياءالدين دري، مدير فيلمبرداري: تورج منصوري، مديرصدابرداري: اسحاق خانزادي، منشي صحنه: آلاله هاشمي، برنامهريز: تينا پاكروان، طراح گريم: مهرداد ميركياني، طراح صحنه: مشكين مهرگان و طراح لباس: سارا خالاري.
انتهاي پيام
| " کریستوفرپلامر"، هنرپیشه نامی فیلمهای " اسکندر" و" گنج ملی " به جمع هنرپیشگان فیلم " دوجادوگر" پیوست. | |
|
به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" این اثرکه ازحضور" کیانوریوز" و" ساندرا بولاک " درنقشهای محوری سود می جوید نام " آلخاندرواگریستی "، فیلمسازآرژانتینی را درمقام کارگردان دارد درماه مارس جلودوربین می رود. دوجادوگر"شرح حال یک پزشک تنها ویک مهندس معماری خسته است که دریک آپارتمان همسایه هستند اما ازحضوریکدیگربی خبرند. |
خلاصه داستان : وقتي دوستان يكي از گنگستر ها به يك ايستگاه پليس حمله مي كنند تا اورا آزاد كنند زندانيان كمك پليس ها مي آيند يكي از پليس ها خواهان مرگ همگي آنهاست تا در محاكمه احتمالي پليس هاي فاسد را لو ندهند ...
بازيگران : Ethan Hawke, Laurence Fishburne, John Leguizamo, Maria Bello, Ja Rule
كارگردان : Jean-Francois Richet
فيلمنامه نويس : James DeMonaco [C

خلاصه داستان : نيك به سوزان علاقه مند شده است و براي اين كه اين علاقه را به او نشان بدهد به سوزان قول ممي دهد كه وقتي او در مسافرت است از بچه هايش نگهداري كند . نيك در واقع نميداند كه دردسر بزرگي براي خودش ايجاد كرده است ...
بازيگران : Ice Cube, Nia Long, Aleisha Allen, Philip Daniel Bolden, Jay Mohr
كارگردان : برايان ليونت (Brian Levant)

با پژمان در لندن هستيم. دروود پژمان، تو قيافت خيلی با اون شخصيتی که در فيلم دوئل بازی می کنی فرق داره!
درسته. من با آنچه که در فيلم ديده ميشه خيلی متفاوت هستم. به خاطر نوع موقعيت فيلم و گريم سعی شده تقريبأ يک شکل ديگه بشم و در قالب شخصيت فيلم برم !
پژمان من اولين باريست که تو رو روی صحنه می بينم. اما مطمئن هستم بچه ها بيشتر ديدنت. حالا از خودت بيشتر برام بگو.
من کار حرفه ای خودم رو در سال ۱۳۷۳ با فيلم سينمايی "اعتراف" شروع کردم و حدود ۱۱ سال هست که در ايران در تلويزيون و سينما کار می کنم. متاسفانه هيچ وقت جرأت نکردم که برم روی صحنه تئاتر!
چرا؟
تئاتر يک ارتباط مستقيم با مردم داره و به قول معروف يک پيش توليد برای بازيگر می خواد و نه پيش توليد برای ساخت! يعنی شما بايد صدا و بدنت رو تمرين بدی و بدونی برای تماشاگر و مخاطبی داری اجرا می کنی که جلوی شما نشسته و شما داری نفس اون رو حس می کنی. اين مستلزم يک پروسه نسبتاً طولانی هست و من فکر می کنم فعلاً زمان اين رو ندارم که بخوام تمرکزم رو روی تئاتر بزارم.
ديشب (چهارشنبه ۳۰ دی) فيلم دوئل رو در لندن با هم ديديم. شخصيت زينال که تو در نقشش بازی می کنی شخصيت جالبيه. چطوری شخصيت اون رو در خودت پرورش دادی؟
من فکر می کنم زينال يکی از اون نقش های بکر و ماندگار سينمای ايران هستش که هر کسی آرزو داره که بازيش کنه. من قبلاً هم در سريال "پسران آدم" با آقای درويش کار کرده بودم. در اون مجموعه هم در نقش "دکتر بهزاد نيستانی" بازی می کردم که تقريباً شخصيتی نزديک به زينال داشت. با اين تفاوت که اون پزشک بود و درگير مسائل پزشکی در جبهه.
اما برگرديم به فيلم دوئل، اين فيلمنامه انقدر فراز و نشيب و پيچيدگی های شخصيتی داشت که فکر می کنم جزو آرزوهای هر بازيگری باشه که بتونه اين نوع شخصيت ها رو بازی بکنه.
توی جبهه که زينال فرمانده هست، اون شخصيتی داره که به ناچار بقيه ازش اطاعت می کنند. به خاطر اينکه اين آدم باهوشه، حاضر جواب و تصميم گيرنده ست. اين ها چيزهايی بود که اميدوارم در شخصيت زينال پرورش داده و ديده شده باشه. خوشبختانه شما با اينکه چند سالی در ايران نبوديد فکر می کنم ارتباط رو با اين فيلم برقرار کرديد.
وقتی نمايش عمومی در ايران بود، جوون ها خيلی باهاش ارتباط برقرار کردند. توی سايت ما به من پيغام زدند که تصوير ما از جنگ يک چيز ديگه بوده. اما الان که اين فيلم رو ديدم يک سری آدم ها برای ما زنده ميشن. وقتی ميگن شهيد همت، شهيد جهان آرا، از اين به بعد اين ها برای ما معنی ميگيره. شکل دوم شخصيت زينال زمانی ست که بعد از ۲۰ سال از اسارت بر می گرده و يک سکوتی رو همراه با خودش مياره. اين شخصيت ها برای من، به عنوان يک بازيگر جذابيت اجرا داشت.
الگوی شخصيتی هم برای بازی در نقش زينال داشتی؟
جنگ ما در جنوب کشور رخ داده و مردم اونجا با يک فرهنگ، بيان و ادبيات خاصی زندگی می کنند. اين مستلزم اين بود که تمام بچه های بازيگر اين فضا رو تجربه بکنند. اين ميسر نمی شد مگر اينکه جلسات دورخوانی بزاريم. اين جلسات با حضور خود آقای درويش و مشاورانی که برای لهجه گرفته بوديم انجام ميشد.
"حالا خصوصی"
درباره خودت بشتر برامون بگو.
من متولد ۱۳۵۳ هستم. در حال حاضر فيلم دوئل رو در داخل و خارج از کشور اکران دارم. اکران يک فيلم سينمايی ديگه رو هم دارم به نام "تارا و طب توت فرنگی". در يک سريال هم بازی کردم به نام "سايه آفتاب" که از شبکه سوم سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش ميشه. در حال حاضر هم مشغول ايفای نقش توی مجموعه فيلم سينمايی "نفس تو حبس کن" سامان مقدم هستم. من متولد تهران هستم اما اصليت من لاهيجانی هست.
کار سينما رو چطور شروع کردی؟
من بعد از گرفتن ديپلم، دانشجوی رشته مهندسی معدن دانشگاه آزاد اسلامی در لاهيجان بودم. از اونجا با سينما آشنا شدم و اولين کار خودم رو شروع کردم. سه چهار سال تو دانشگاه بودم و بعد از اون از دانشگاه انصراف دادم. بعداً در دانشگاه صنعتی اميرکبير و در رشته مهندسی صنايع شروع به تحصيل مجدد کردم. در حال حاضر هم دانشجوی رشته فيلم سازی هستم در دانشگاه جامع علمی کاربردی.
حالا دونباله گفتگو رو يکهفته بعد انجام داديم. چون روز اول که پژمان رو ديدم بايد بعد از چند ساعت می رفت فرودگاه و بر می گشت ايران. برای همين چند سوال تو ذهنم بود که داشت کلافم می کرد و دوست داشتم جوابشون رو از پژمان بگيرم. اينکه :لندن چطور بود؟ حالا بقيه گفتگو ولی اينباز از پای تلفن.
:دوباره بهت دورود ميگيم پژمان جان. وقتی از لندن به ايران رفتی، به سر فيلم برداری رسيدی؟
پژمان: سلام. آره سر فيلم برداری رسيدم و کار رو ادامه داديم. البته زياد نتونستم لندن رو ببينم.
اما چند ساعتی که با هم توی لندن بوديم خيابون ها و مردم رو ديدی. نظرت چطور بود؟
من علاقه ای که داشتيم به لندن بيام اين بود که کلاً دوست داشتم شهر رو ببينم. به هر حال اين اولين سفر اروپايی من در زندگيم بود و برام جذاب بود. من فکر می کنم فرهنگ اروپايی با فرهنگ شرقی به خصوص ايرانی خيلی متفاوت هست. برای من خيلی عجيب بود، چون توی لندن همه چيز شبيه هم بود، يعنی هم خونه ها و هم مردم شبيه هم بودند! يکی چيز جالبی هم که ديدم اين بود که همه توی لندن عجله داشتند!
درسته! لندن شهر صنعتيه و همه حول هستند! قيافه ها چی؟
حقيقتش نوع پوشش اونها هم با ما خيلی فرق می کنه. مثلاً يک نفر رو ديدم که موهای صورتی داشت و برای من خيلی جالب بود که يک آدم موهاش صورتی باشه! هر چقدر هم سعی کرديم ازش عکس بگيريم، نشد!
غذاهای لندن چطور بود؟
من فکر می کنم غذاهای ايرانی خوشمزه تره!
دوست دارم از فيلم برداری که الان توی تهران داری انجام ميدی برامون بگی.
تهران خيلی هوا سرد شده. به هر حال تازه برف اومده و سرما وجود داره. ما هم يک کار سينمايی توی اين سرما داريم انجام ميديم. ما تا دم دمای صبح مشغول فيلم برداری بوديم. من هم تها سوغاتی که تونستم از لندن بيارم، سرما خوردگی بود! يادم هست شب افتتاحيه توی لندن بارون هم می اومد و هوا خيلی سرد بود.
ايرانی های لندن رو، توی اين مدت کمی که بودی چطوری ديدی؟
يک حس خيلی خوبی داشتم من و اون اين بود که احساس می کردم تمام ايرانی ها به فيلم دوئل در لندن افتخار می کنند و اين خيلی باعث خوشحالی اونها شده بود که چنين فيلمی، با چنين استانداردی در کشوری که زندگی می کنند نمايش داده ميشه. يک مطلب مهمی هم که بود خيلی از جوونهايی که در لندن بزرگ شدند، با جنگ غريبه بودند و خيلی از اونها تصويری از قهرمانان جنگ نداشتند. اونها می گفتند يک شکل شمايلی از اين افراد در ذهن ما ايجاد شده و خيلی خوشحال هستيم که اين فيلم باعث شد تا ما يک بخش گم شده از تاريخمون رو پيدا بکنيم.
پژمان جان خيلی ممنون
| يك فيلمنامهنويس مدعي شد: متن سريالهاي «سفر سبز» ، « پليس جوان» و «پس از باران» را من نوشتهام افراد سوءاستفادهگر در ليست سياه من قرار ميگيرند |
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران يك فيلمنامهنويس مدعي شد كه نگارش سريالهاي «سفر سبز» ، « پس از باران» و « پليس جوان» توسط وي انجام شده است.
سرويس: فرهنگ و هنر - راديو و تلويزيون
حسن مشكلاتي ـ فيلمنامهنويس ـ در گفتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون خبرگزاري داشنجويان ايران (ايسنا)، با بيان اينكه تمام اجزاي فيلمنامه «سفر سبز» اعم از شخصيتها، اسامي و اتفاقات توسط وي نگارش شده است، تصريح كرد: البته در فيلمنامه من شخصيتهايي كه گوهر خيرانديش، معصومه تقيپور و آزيتا حاجيان به ايفاي آنها پرداختند وجود نداشت و عمده داستان (90 درصد) بر شخصيت دانيل كه پارسا پيروزفر ايفاگر نقش آن بود، متمركز ميشد.
وي ادامه داد: در تيتراژ اين سريال كه در ايام محرم امسال نيز مجددا از تلويزيون پخش شد، از نام من تنها به عنوان نويسنده فيلمنامه اوليه يادشده بود.
مشكلاتي كه تيتراژ در سريال «غريبانه» كه ايام محرم امسال به كارگرداني قاسم جعفري بر روي آنتن رفت، عنوان طراح فيلمنامه را داشت، تصريح كرد: بعدها شنيدم كه يكي از عوامل اصلي سريال «سفر سبز» عنوان كرده بود فيلمنامه متعلق به مشكلاتي است و خواسته بود كه بهنوعي مشكلات را حل كند. اما من فرصت قهر و آشتي كردن ندارم.
وي در خصوص سريال «پس از باران» نيز مدعي شد: بازنويسي اين سريال در قالب 26 قسمت توسط من انجام شد كه بعدها آن را به 40 قسمت درآوردند و درنهايت كار ضعيفتر شد. اما در تيتراژ هيچ اسمي از من آورده نشد.
مشكلاتي همچنين ادعا كرد كه متن سريال «پليس جوان» را هم نوشته است؛ اما در تيتراژ از وي تنها تشكر كردهاند.
وي اظهار داشت: سيروس مقدم بعدها اعتراف كرده است كه من فيلمنامه «پليس جوان» را نوشتهام و اگر بر طبق فيلمنامه وي كار ميكرديم، سريال بهتر ميشد.
نويسنده سريال «كت جادويي» در عين حال به ايسنا گفت: خيلي دنبال نام نيستم و ترجيح ميدهم اگر اسمي از من برده ميشد، در تيتراژ سريالي مثل «كت جادويي» باشد كه هنوز هم پربينندهترين كار تلويزيون است.
وي تاكيد كرد: افرادي كه تعمدا يا ناخواسته اين سوء استفادهها را كردهاند در ليست سياه من قرار ميگيرند و ديگر به هيچ عنوان با آنان همكاري نخواهم كرد.
حرفه يك دلال حرفه اي ازدواج توسط يك دختر روزنامه نگار كه قصد دارد روشهاي كاري اورا كه عمدتا تقلب هستند افشا كند مورد تهديد قرار مي گيرد .
بازيگران : ويل اسميت Will Smith)) ، ايوا مندز Eva Mendes)) ، كوين جيمز (Kevin James) ، مايكل رپپورت (Michael Rapaport) ، آتو اسندا (Ato Essandoh)
كار گردان : اندي تننت (Andy Tennant)
پخش :کلمبیا پیکچرز
درجه نمايش : PG-13 به خاطر ديالوگ ها و برخي رفرنسهاي سكسي
درجه منتقدين : C+
ویل اسمیت :موضوع تبعیض نژادی همچنان درآمریکا مطرح است
به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" مدیران تولید این اثرتصورمی کردند که انتخاب یک هنرپیشه سیاه پوست درنقش مقابل " ویل اسمیت " می تواند موجبات نارضایتی سفید پوستان را برانگیزد وانتخاب یک هنرپیشه سفید پوست نیزمی تواند مخاطبان آفریقایی - آمریکایی را نا امید کند ازهمین روازیک بازیگرلاتین کمک خواستند.
" ویل اسمیت " دراین مورد می گوید :" یک افسانه پذیرفته شده وجود دارد که اگرشما ازحضوردوهنرپیشه سیاه پوست درنقشهای محوری یک فیلم استفاده کنید ، مخاطبان چندانی به سالنهای سینما نمی آیند .ما برای ساخت این فیلم بالغ بر50 میلیون دلارهزینه کردیم واستودیوتصورمی کرد که تنها یک اشتباه درزمینه انتخاب بازیگران می تواند سرمایه را به خطربیاندازد بنابراین ایده هنرپیشه مرد سیاه پوست وهنرپیشه زن سفید پوست مطرح شد .شاید درسراسرجهان چنین موضوعاتی پررنگ نباشد اما موضوع تبعیض نژادی درآمریکا همچنان مطرح است."
فیلم کمدی " وصلت " درزمره فیلمهای پرفروش جای دارد.این اثردردوهفته نخست اکران صدرنشین جدول فروش شد.
جان کنستانتین (با بازی کیانو ریوز) توانایی منحصر به فردی برای دین فرشتگان وشیاطینی که در قالب انسان بر روی کره زمین رفت و آمد می کنند دارد. این بینش تقریبا باعث دیوانگی او می شود ... کنستانتین برای نجات دادن روح انسانها تلاش می کند و در آخرین تلاشش سعی می کند به یک کاراگاه پلیس برای حل راز قتل خواهر دوقولویش کمک کند .
درجه نمایش : Rبه خاطر خشونت و تصاویر خشن
ژانر : حادثه ای . ماوراطبیعی , هیجان انگیز
بازیگران : کیانو ریوز (Keanu Reeves) , ریچل ویز (Rachel Weisz,) , تایلدا اسوینتون (Tilda Swinton) , گوین راسدل (Gavin Rossdale) , دیجیمون هانسو (Djimon Hounsou,) , شیا لیدیف (Shia LaBeouf) و پیتر استوز مر (Peter Stormare)
کارگردان : فرانسیس لارنس (Francis Lawrence)
نویسنده : فرانک کپلو (Frank Cappello)
تاریخ انتشار : 30 بهمن 1383 (Feb. 18, 2005)
کمپانی : برادران وارنر
سایت رسمی : http://constantinemovie.warnerbros.com
|
مليندا و مليندا؛ مرز باريک کمدی و تراژدی
| ||||||||||||||
'مليندا و مليندا'، آخرين ساخته وودی آلن، فيلسماز پرتجربه آمريکايی، به اعتباری بازگشت موفقيت آميز آلن به سبک و فضای آشنای سينمايی او و رويکرد دوباره اش به قالب کمدی و طنز است. اين فيلم در واقع بازتاب انديشه فلسفی و دغدغه هميشگی او در باره ماهيت زندگی است و اين پرسش را مطرح می کند که زندگی تراژدی است يا کمدی و يا ترکيبی از هر دو (تراژيکمدی).
در اين فيلم وودی آلن، با انتخاب يک شخصيت واحد و محوری ( مليندا با بازی رادا ميچل) و قرار دادن او در دو قصه با لحن و فضای نسبتا متفاوت در پی اثبات اين تئوری است که زندگی می تواند به يک نسبت کمدی و تراژدی باشد و مرز ميان اين دو فرم نمايشی بسيار باريک و تقريبا قابل چشم پوشی است. فيلم با صحنه ای شروع می شود که چند نويسنده در رستورانی ( کافه فرانسوی بيسترو) در قلب منهتن نيويورک دور ميزی نشسته اند و در باره تراژدی و کمدی بحث می کنند. دو نفر از آنها نمايشنامه نويس اند، يکی با اينکه دنيا را پوچ و کميک می بيند، نمايشهای تراژدی و جدی می نويسد و ديگری با اينکه دنيا را تراژيک می بيند، کمدی نويس است. هر کدام از آنها فی البداهه داستانی را در باره زن جوان ۳۰ ساله ای به نام مليندا روايت می کنند که غير منتظره و سرزده وارد مهمانی شام يک زوج جوان نيويورکی می شود. از اين جا به بعد هر کدام از آنها داستان را در دو جهت متفاوت هدايت می کنند که با مقتضيات نمايشی که در آن قرار گرفته اند همخوانی دارد. يکی از آنها آن را به صورت کمدی و ديگری به صورت تراژدی پيش می برد. اما به طور کلی در هر دو داستان، لحن کمدی بيشتر غالب است و وزن سنگين تری سيمای زنی در ميان جمع
وودی آلن به داستان گويی در باره زنها علاقه دارد. بيشتر شخصيتهای اصلی فيلمهای او زنهای فيلمهای او غالبا حساس، آسيب پذير و شکننده اند و بيشتر از آنکه تابع عقل و منطق باشند اسير احساسات و عواطف خويشند. شخصيت محوری اين فيلم نيز يک زن است. در هر دو روايت مليندا زنی درمانده و شکست خورده است که ازدواجی ناموفق و گذشته ای تلخ داشته است. در روايت تراژدی، مليندا سرزده وارد مهمانی شامی می شود که دوست هم مدرسه ای سابقش، لورل برای متقاعد کردن تهيه کننده يک نمايش برای شرکت دادن همسر بازيگر او جانی لی ميلر ترتيب داده است. او عصبی و آشفته است و به محض ورود شروع به تعريف داستان زندگيش می کند و مهمانان را حيرت زده باقی می گذارد. در نسخه کمدی، مليندا يک غريبه است که در همسايگی يک زن جوان فيلمساز( سوزان) در واقع هر دو مهمانی بر مبنای مناسباتی کاملا مادی، حرفه ای و غير دوستانه ترتيب داده شده است. روايت
وودی آلن به جای روايت اپيزوديک دو داستان و مجزا کردن آنها ازهم، هر دو را ماهرانه به موازات هم پيش می برد و يک در ميان به هم برش می زند. با اين شيوه او به تماشاگر اين امکان را می دهد که به تفاوتها و شباهتهای موقعيت های کمدی و تراژدی در هر دو داستان فکر کند و ببيند که چگونه اين دو داستان می توانند به صورتی کاملا تصادفی و تقدير گونه درهم تداخل کنند. در واقع وودی آلن نشان می دهد که زندگی، عليرغم خواست و اراده انسان، غير قابل پيش بينی است و حوادثی روی می دهد که سرنوشت آدمها را به هم گره می زند و آن را در مسيری تراژيک يا کميک می اندازد. در صحنه ای از فيلم مليندا خطاب به هابی می گويد: "من می نوشم، چرا که زندگی زود می گذرد در نسخه کمدی، سوزان، دندانپزشکی را به مليندا معرفی می کند. در نسخه تراژدی وودی آلن خود درباره اين فيلم گفته است: " موضوع اين فيلم بارها در فيلمهای من پيش آمده، عناصر مشترک در دو داستان
وودی آلن با گنجاندن عناصر، رويدادها و لوکيشن های مشابه در هر دو نسخه کمدی و تراژدی، سعی می کند ايده تراژدی را به کمدی پيوند زده و شکاف ميان آنها را کمرنگ سازد. در هر دو نسخه مليندا به طور تصادفی با نوازنده پيانوی جوانی آشنا می شود که کارشان به عشق می کشد. در تراژدی، مليندا با دست کشيدن بر روی چراغ جادو آرزو می کند که زندگيش تغيير کند. در داستان کمدی نيز، هابی شوهر سوزان که عاشق مليندا شده است، با لمس همان چراغ، نيت می کند که به عشق مليندا برسد بدون اينکه به احساسات همسرش لطمه بخورد. هر دو مليندا در همان رستورانی( کافه بيسترو) با دوستانشان ديدار می کنند که راويان قصه در آنجا نشسته اند. عنصر خيانت در هر دو قصه وجود دارد و پررنگ است. در نسخه تراژدی، لورل متوجه خيانت همسرش می شود و او را به باد سرزنش می گيرد در حالی که خود نيز دارد به او خيانت می کند. در داستان کمدی نيز، سوزان به شوهرش خيانت کرده و با مرد ديگری روی هم می ريزد. طنز عصبی و ويرانگر
وودی آلن هميشه به عنوان يک فيلمساز شاخص و مولف سينمای آمريکا مطرح بوده و در کنار فيلمسازان نوگرايی چون فرانسيس فورد کاپولا، رابرت آلتمن، سيدنی پولاک و مارتين اسکورسيزی، نقش مهمی در پيدايش جريان نو و متفاوت سينمای آمريکا در دهه هفتاد ايفا کرده است. فيلمهای او با اينکه موضوعها و تم های متنوعی دارند، اما آکنده از طنز، شوخی و هجو هستند و نشانه های روشنی از خلاقيت و نبوغ هنری سرشار او در آنها موجود است. برای او مسائل فلسفی چون مرگ و زندگی همانقدر مهم اند که مسائل سياسی مثل کمونيسم، يهود ستيزی و فاشيسم. گذشته از اين، عشق، خيانت در زندگی زناشويی و سکس تم بسياری از فيلمهای او چه کمدی و چه جدی را تشکيل می دهد. وی استعداد خيره کننده ای در نوشتن ديالوگ های طنزآميز و ترسيم روابط ميان آدم های طبقه متوسط و روشنفکران آمريکايی دارد. کمدی وودی آلن ترکيبی از طنز عصبی و ويرانگر، ديالوگهای بديع و غافلگير کننده و طنزهای او همانند طنز چخوف، تند و تلخ و برنده اند. خود نيز بارها عنوان کرده که عاشق چخوف است. داستانهای نيويورکی وودی آلن عاشق نيويورک است. او داستان پردازی نيويورکی است که داستانهايش غالبا | ||||||||||||||


