تبليغاتX
تکنولوژی سینمایی و ویدئویی
:: www.cinevitech.us:: وبلاگ سایت تکنولوژی سینمایی و ویدئویی :: www.cinevitech.us::

۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۷:۴۳  مدیر امور بین الملل خانه سینما گران جوان خبر داد: نمایش ده فیلم کوتاه ایران در کالیفرنیا
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۷:۰۸   بررسی فلسفه جنگ در اثر به یاد ماندنی شاهنامه از نگاه "دکتر چارلز ملویل"
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۷:۰۲  /ویژه برنامه های نوروزی صدا و سیما/ رامین ناصرنصیر عید امسال با مجموعه "داستان های چخوف" می آید
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۶:۵۸  پروفسور حمید مولانا: استعمار فرانو به زیر ساخت های اطلاعاتی و رسانه ای نظر دارد
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۵:۴۶   انتصاب رایزن های جدید فرهنگی ایران  در چین و ترکیه
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۵:۱۳   برترین نقاشان جهان اسلام معرفی می شوند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۵:۰۶  یک کارشناس بازاریابی آثار هنری در گفت و گو با "مهر" عنوان کرد : مفاهیم غنی و تکنیک  انیمیشن های ایرانی در خور توجه است
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۵۱   اکران عمومی آثار دو انیماتور ایرانی در سینماهای فرانسه
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۵۰   فردا در تاریخ
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۴۸   "بروس ویلیس" در بلوک 16 بازی می کند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۴۶  گیلیان لیسی، سرپرست گروه پویانمایی مدرسه ملی فیلم و تلویزیون انگلستان پویانمایی مستند یک دنیای کشف نشده است
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۴۳  یرژی کوچیا داور بخش بین‌الملل جشنواره پویانمایی تهران خبر داد: توافق برای پخش گسترده فیلم‌های انیمیشن ایران از تلویزیون دولتی لهستان
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۳۵  بابک محمدی در گفت و گو با "مهر": خانه تئاتر باید پی گیر موضوع  105 هزار دلار مرکز هنرهای نمایشی شود
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۳۲   ساخت  قسمت دوم فیلم "شمارش قطار" در پرده ای از ابهام
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۱۲   ساندرا بولاک : فیلم "بچه میلیون دلاری "بدون تلاش من شکل نمی گرفت
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۰۹   کوئنتین تارانتینو نسخه جدید فیلم "جمعه سیزدهم" را می سازد
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۴:۰۳  یک انیماتور در گفت و گو با "مهر" عنوان کرد : تهیه کنندگان دولتی به فکر کیفیت هنری آثار انیمیشن نیستند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۳:۵۲  دبیر چهارمین جشنواره پویا نمایی تهران در گفت و گو با "مهر" عنوان کرد : جشنواره پویانمایی جریان تولیدات را هدایت می کند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۵۳   خانه هنرمندان ایران نیز به جمع میزبانان هشتمین جشنواره تئاتر دانشگاهی پیوست
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۵۲  سینما و صهیونیسم (22) : ارباب حلقه ها و پایان تاریخ به روایت مسیحیت صهیونیستی
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۳۵   فیلم "افسون شده" دو هفته زودتر به نمایش در می آید
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۲۷   اکران ویژه فیلم مستند سینمایی "خداحفظ ارنستو" درخانه سینما
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۱۰   احتمال بازی "جیم کری" درفیلم کد داوینچی قوت یافت
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۲:۰۷  چیستا یثربی در گفت وگو با "مهر" : حمایت از تئاتر دینی توسط مسوولین تئاترشهر دروغی بیش نیست
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۱:۵۸  در گفت وگو با "مهر" مطرح شد امیر دژاکام: تئاتر مولوی 22 سال است که مشکل دارد
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۱۰:۲۸  در گفت و گو با "مهر" مطرح شد : حمید نویم : انیمیشن های ایرانی بیشتر مشکل فیلمنامه دارند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۰۰:۴۴   دو فیلم کوتاه ایرانی به بخش مسابقه جشنواره معتبر تامپره راه یافتند
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۰۰:۳۹  برگزاری دوره آموزشی کارگاهی سینما در همدان سینما به زبان ساده و سینمای اشراقی
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۰۰:۳۸   سی و دومین کارگاه نقد فیلم در حوزه هنری
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۰۰:۲۸   نمایشگاه تجسمی خواب مرگ و نگار عاشورا در شهر کرد
۱۳۸۳/۱۲/۱۸ , ۰۰:۲۶   جشن عیدانه عکاسان فردا در بم
نوشته شده توسط سینما در ساعت 2:9 | لینک  | 

احتمال حضور "جیم کری" درفیلم "کد داوینچی" ، پروژه جدید "ران هاوارد" قوت یافت.

به گزارش خبرنگارسینمایی "مهر" کمدین نامی سینما به احتمال بسیاردراین اثرنقش " سیلاس " را بازی می کند .
این اثرکه نام "آکیوا گولدزمن" را درمقام فیلمنامه نویس دارد، نمایانگر سرنخهایی در نقاشیهای داوینچی است که راز بزرگی را فاش می کنند. 
"کد داوینچی" درزمره فیلمهایی است که با بودجه سنگینی جلودوربین می رود و فیلمبرداری آن ازماههای واپسین امسال شروع می شود. این اثر به احتمال بسیاردرروز19می سال 2006 مهمان سالنهای سینما می شود.
"ژان رنو" از دیگر هنرپیشگان فرانسوی است که چندی پیش برای حضوردر این اثر ابراز تمایل کرد. او دراین فیلم نقش یک کارآگاه خشن به نام "بیزوفاچی" را بازی می کند که اعتقاد دارد کاراکتر "رابرت لانگدون" با بازی " تام هنکس " قاتل است و درصدد دستگیری وی برمی آید.
"جیم کری" تا به حال فیلمهای " نمایش ترومن "،" مجستیک "، " کارگاه حیوانات "، " مجموعه رویدادهای ناگوار" و" ماسک " را درکارنامه هنریش ثبت کرده وفیلمهای وی معمولا با فروش چشمگیری درگیشه همراه هستند.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 2:4 | لینک  | 

"بروس ویلیس"، هنرپیشه فیلمهای "اشک خورشید"، "حس ششم" و "شکست ناپذیر" مذاکرات را برای حضور در پروژه بعدیش آغازکرد.


به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" پروژه بعدی این هنرپیشه یک اثرهیجان انگیزبه نام " بلوک 16" است که تحت نظارت شرکت فیلمسازی ملینیوم فیلمزکلید می خورد.
"ریچارد دونر" درمقام کارگردان این اثرحضوردارد وفیلمبرداری ازفصل تابستان درنیویورک آغازمی شود .
فیلمنامه "بلوک 16" کاری از" ریچارد ونک " است این اثرشرح حال پلیس میانسالی را روایت می کند که ناگزیرست شاهد یک جنایت را تا 16 بلوک همراهی کند.این درحالیست که گروه هایی هستند که درصدد مرگ پلیس وشاهد مذکوربرمی آیند .واپسین پروژه " بروس ویلیس " فیلم " گروگان " بود که روزجمعه ازطریق شرکت فیلمسازی میرامکس به نمایش درمی آید.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 2:0 | لینک  | 

تهران- خبرگزاري كار ايران

"مل گيبسون"، فيلم ساز هاليوودي در حال كار به روي ادامه فيلم مذهبي جنجال برانگيزش،" مصائب مسيح" است.
به گزارش گروه هنر خبرگزاري كار ايران، ايلنا، اين فيلم ماجراي سه كودك است كه ادعا مي كنند در تصويري روياگونه مريم مقدس را ديده اند.
در 1917 "لوسيا دوس سانتوس" به همراه عموزاده هايش" فرانسيسكو" و" جاسينتا" به شهرتي جهاني رسيدند. آنها ادعا مي كردند در فاطيما (پرتقال) مريم مقدس را ديده اند و پيش بيني جنگ جهاني دوم را از زبان وي شنيده اند. به ادعاي آنها مريم مقدس, اغتشاش و ناآرامي در روسيه و نيز كشته شدن پاپ اعظم را پيش گويي كرده بود. سپس از اين واقعه," لوسيا" به هيات راهبه ها درآمد و بدين كار مشغول شد.
پس از ساخته شدن" مصائب مسيح ",خواهر "لوسيا" از ديدن آن آشفته مي شود و" مل گيبسون "كه ماجرا را مي شنود, قراري براي ديدار با خواهر" لوسيا" مي گذارد." گيبسون" ترتيب نمايش ويژه" مصائب مسيح "را در صومعه او در رم مي دهد. بعد از نمايش،" گيبسون" با خواهر "لوسيا" درباره تجربياتش صحبت مي كند. يك ماه پس از اين گفتگو ,خواهر" لوسيا" در سن 98 سالگي درگذشت.
به گفته يكي از نزديكان" مل گيبسون" اين ايده, هنوز در مراحل ابتدايي خود است. اما چنين به نظر مي رسد كه وي قصد دارد از خواهر" لوسيا "و رويايي كه در فاطميا ديده, فيلمي بسازد.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 1:54 | لینک  | 

رويز جاهد کارشناس سينما

تيلور هکفورد، کارگردان فيلم "ری" و جيمز وايت فيلمنامه نویس آن پانزده سال وقت صرف کردند تا زندگی "ری چارلز" خواننده نابينای سياه پوست را که در گونه های متنوع موسيقی چون جاز، بلوز، آر اند بی، سول و پاپ، نوآور و تاثير گذار بود، به روی پرده سينما آورند. نتيجه اما، فيلمی شده است که اگرچه تقريبا همه چيز را در باره زندگی ساده "چارلز" باز می گويد و بازی درخشان بازيگران اصلی و فرعی، طراحی صحنه خوب و فيلمبرداری استادانه از امتيازات آن است اما به شدت طولانی و تا حدی کسالت آور است.
اصولا فيلم ساختن در گونه زندگی نامه ای (بيوگرافی) و به تصوير کشيدن زندگی چهره های مشهوری که در قيد حيات اند، کار نسبتا دشواری است، چرا که اين امکان وجود دارد که به خاطر برخی معذوريت های اخلاقی يا سياسی و يا ملاحظه کاری های آن فرد مشهور، فيلمساز نتواند همه حقايق را در باره زندگی او بگويد و تصويری تک بعدی از او ارائه دهد.
هکفورد نيز با اينکه فيلم خود را در زمانی ساخت که "چارلز" هنوز زنده بود، اما با جلب اعتماد او و برقراری ارتباطی دوستانه در يک روند طولانی، توانسته بر اينگونه محدوديت ها فائق آيد و نظر مثبت چارلز را درباره ساختن فيلم با نمايش تمام جزئيات مربوط به زندگی اش جلب نمايد و آنطور که خود می گويد چارلز حتی به او گفته بود که "بهتر است همه چيز را درباره خوب و بد زندگی من بگويی. من نمی خواهم از من يک چهره مقدس و فرشته بسازی چرا که من فرشته نيستم."
به اين ترتيب هکفورد نه تنها داستان زندگی هنرمند نابغه ای را روايت می کند که عليرغم سختی ها و موانع بی شماری که برسر راه او بوده، توانسته به يکی از بزرگترين و محبوب ترين خوانندگان معاصر جهان تبديل شود، بلکه برخی از نقاط تاريک زندگی او و جنبه های منفی شخصيت او را نيزتصوير کرده است. با اين حال آنچه به فيلم نيرو می بخشد، بازی چشمگير جيمی فاکس در نقش ری چارلز است که آنچنان در قالب نقش جا افتاده که تشخيص او را از ری چارلز واقعی به راستی دشوار ساخته است.
فاکس برای اينکه اين نقش را بازی کند و از نظر فيزيکی به شخصيت چارلز نزديک شود، مدتها با چشمان بسته تمرين کرد، شب و روز به موسيقی چارلز گوش داد و کوشيد مانند او بخواند و پيانو بنوازد. با اينکه او هنگام اجرای ترانه های چارلز تنها لب می زند اما اين کار آنقدر دقيق و ماهرانه صورت گرفته که کاملا آن را باور می کنيم.
او خود در اين باره گفته است: "می خواستم حس چارلز را بگيرم، نه اينکه فقط بدل او باشم بلکه خود او باشم." فاکس حتی نحوه خنديدن چارلز، حرکات تند سر و شانه هايش را هنگام نواختن پيانو و شيوه راه رفتن او را با قدرت اجرا کرده است.
ساختار روايتی فيلم گزارش گونه است و بر اساس وقايع نگاری دوران زندگی ری چارلز از 1947، زمانی که او با يک اتوبوس که در آن سياه پوستها و سفيد پوستها را از هم جدا کرده اند از ايالت جورجيا برای جستجوی کار به سياتل می رود، تا 1966 که از شر مواد مخدر و اعتياد به هروئين خلاص می شود، بنا شده است.
در اين ميان بخش مهمی از دوران کودکی او به صورت فلاش بک و تداعی ذهنی در دل روايت اصلی قرار می گيرد. اين نماها که حوادث مهمی چون مرگ برادر کوچکتر ری، کور شدن تدريجی او و چشيدن طعم تلخ فقر را در بر دارد، سهم ويژه ای در پرداخت شخصيت ری به عهده می گيرد.
هکفورد به خوبی نشان می دهد که چگونه ری، دو مانع بزرگ زندگی اش يعنی نابينايی و سياه پوست بودن را که در جامعه نژادپرست دهه های پنجاه و شصت آمريکا جرم محسوب می شد، کنار می زند. علاوه بر اين او نشان می دهد که اعتياد به هروئين، زنبارگی و خيانت به همسر تا چه حد موقعيت حرفه ای و خانوادگی "ری" را به خطرمی اندازد، اگرچه او سعی می کند برخی رفتارهای ناشايست او را از نظر روانشناسی توجيه کند. بدينگونه، اعتياد او به مواد مخدر به عنوان مفری برای گريز از خاطرات تلخ و دردبار دوران کودکی، کوری تدريجی و عذاب وجدان دائمی او به خاطر ناظر منفعل مرگ برادر بودن، نشان داده می شود.
ترانه های فيلم با دقت و بر اساس اهميت تاريخی اجرايشان انتخاب شده اند. ترانه هايی چون Mess around، Georgia on my mind، و I got a woman که در آن چارلز با ترکيب لحن موسيقی مذهبی سياهان (گاسپل) و آر اند بی (R & B )، گونه موسيقی سول( Soul) را ابداع می کند، گونه ای که قبل از دهه پنجاه در جامعه متعصب مذهبی سياهان آمريکا قابل تصور نبود، چرا که آنها موسيقی بلوز را "موسيقی شيطانی" (Devil’s song) می دانستند و اجرای آن را به سبک موسيقی آوازی کليسائی ( گاسپل)، عملی کفرآميز تلقی می کردند. ری چارلز که خود تحت تاثير موسيقی گاسپل بود، فرم آن را هم در نواختن پيانو و هم در شيوه خواندن به کار گرفت. در يکی از فلاش بک ها، او را می بينيم که در کنار مادرش در کليسا در مقابل جنازه برادرش به اجرای گاسپل گوش می دهد. سنت شکنی چارلز، خشم متعصبان مذهبی را بر می انگيزد و هنگام اجرای ترانه در کلوب شبانه، بسياری از آنها سالن را به نشانه اعتراض ترک می کنند.
نوآوری چارلز منحصر به ايجاد فرم تازه "سول" نمی شود بلکه او نخستين سياهپوستی بود که در 1962 موسيقی کانتری اجرا کرد، آن هم در زمانه ای که خواندن کانتری برای يک خواننده سياهپوست در حکم خودکشی محسوب می شد. در فيلم نيز وقتی او اجرای موسيقی کانتری را به مدير موسسهABC پيشنهاد می کند با ناباوری و حيرت او مواجه می شود، اما اين کار او نيز مورد استقبال وسيع مردم واقع می شود.
در اين فيلم، چارلز نه تنها، نوآور و سنت شکن معرفی می شود بلکه شخصيت راديکال و ضد آپارتايد او نيز به نمايش درمی آيد. او به خاطر اعتراض به جداسازی تماشاگران سياهپوست و سفيد پوست هنگام اجرای يکی از کنسرت های خود در آتلانتا، اين کنسرت را لغو می کند و محبوبيت و شهرت بيشتری کسب می کند.
مهمترين اشکال فيلم، پايان بندی ضعيف آن است. فيلم در جايی تمام می شود که چارلز اعتياد به هروئين را ترک کرده و از بستر بيماری برمی خيزد (1966) و بلافاصله با يک جهش ناگهانی به سال 1979 می رويم که تصاوير آرشيوی ازمراسم اعاده حيثيت از چارلز به نمايش در می آيد و در پايان نوشته ای بر روی پرده مرگ او را در سال 2004 اعلام می کند

نوشته شده توسط سینما در ساعت 1:52 | لینک  | 

به گزارش خبرگزاري فارس قرار بر اين بود تا فيلم «گاو» طي سال جاري در قالب برنامه «سينما يك» از شبكه اول سيما پخش شود، اما اين امر ميسر نشد و پخش آن با توجه به ويژه برنامه نوروزي «سينما يك» به بعد از تعطيلات نوروز موكول شد.
با توجه به اين نكته كه ويژه برنامه نوروزي «سينما يك» در مدت زمان محدودتري پخش مي‌شود و امكان تحليل و برررسي فيلم به شكل كامل وجود ندارد، دست اندركاران برنامه از پخش فيلم «گاو» در ايام نوروز صرف نظر كردند و تصميم گرفتند تا اين فيلم را پس از ايام نوروز در يكي از برنامه‌هاي هفتگي خود پخش كنند.
عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان، جمشيد مشايخي، جعفر والي و... از جمله بازيگران فيلم «گاو» هستند. اين اثر چندي پيش در سينما سپيده تهران به اكران مجدد درآمد و پس از آن نيز در قالب نوار ويديويي و لوح فشرده وارد شبكه ويديويي كشور شد.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 1:45 | لینک  | 

LONDON: Pop diva Britney Spears has revealed she will only start a family when she’s ready to quit the pop world because she wants to be a full-time mum. “To be a really good mom, I feel your child needs to be your full-time job, so it would have to be at the right time,” the 23-year-old singer was quoted as saying by the Sun newspaper. “I want to share all of those precious moments with them and not rely on nannies.” The “Lucky” singer, who wed dancer Kevin Federline, 27, in a private ceremony in September, has been raving about starting a family ever since.

گفته که می خوام ننه خوبی برای بچه هام باشم . بله هنوز چیزی نشده گفته بچه هام ... ایشون که ۲۳ سالشه گفته می خوام کل چیز های خوب رو با خانوادم قسمت کنم و این کار رو تا زمان جدایی از پاپ انجام نمی دم. یعنی بچه بی خیال

نوشته شده توسط سینما در ساعت 2:16 | لینک  | 

مجموعه تلویزیونی " دو به علاوه یازده " به کارگردانی نادر مقدس برای پخش در نوروز امسال آماده شد. به گزارش خبرنگار تلویزیونی " مهر "، این سریال داستان زنی به نام روح انگیز را روایت می کند که قصد رفتن به سفر دارد . هنگامی که اعضای خانواده او را برای رفتن به جزیره کیش بدرقه می کنند ناگهان با به صدا درآمدن زنگ خانه با دو نوزاد دوقلو مواجه می‌شوند که پشت در خانه آنها رها شده اند. روح‌انگیز و سایر اعضای خانواده برای پیدا کردن پدر و مادر این کودکان اقدامی سخت و پیگیر را آغاز می کنند. همزمان با جستجوی این خانواده، رابطه ای صمیمی و عاطفی میان این کودکان و افراد خانواده برقرار می شود، چنان که دل کندن از آنها را دشوار می کند. در همین زمان ناگهان پدر کودکان پیدا می شودو... در مجموعه تلویزیونی " دو به‌علاوه یازده " که متن آن به وسیله رضا مقصودی به نگارش درآمده است ثریا قاسمی، حسن پورشیرازی، بهزاد خداویسی، پرستو صالحی، رضا سعیدی، فاطمه هاشمی، یوسف صیادی به عنوان بازیگران اصلی به ایفای نقش می پردازند. همچنین رضا جودی به عنوان تهیه‌کننده، مجید فرزانه در سمت مدیر تصویربرداری، پدرام خوشبخت در مقام تدوینگر، عماد اجلال به عنوان آهنگساز و شهاب علی بخشی به عنوان مدیر تولید برای ساخت این مجموعه همکاری می کنند. مجموعه تلویزیونی " دو به علاوه یازده " به همت گروه فیلم و سریال شبکه تهران تولید شده است و از ابتدای تعطیلات نوروزی در قالب15 قسمت 45 دقیقه‌ای پخش خواهد شد.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 12:19 | لینک  | 

 

تهران- خبرگزاري كار ايران

جنيفرانيستون موافقت خود را براي بازي در كنار مريل استريپ در نسخه سينمايي "تحت تعقيب" اعلام كرده‌‏است.
به گزارش گروه هنري خبرگزاري كار ايران‏, ايلنا, از ديلي ورايتي, اين فيلم بر اساس رماني از "كيم ووزن كرافت" ساخته مي‌‏شود.
اين رمان را "شلدون ترنر", فيلم نامه نويس, اقتباس كرده‌‏است. "ترنر" در بازسازي اخير فيلم "طولاني ترين حيات‏" به همراه "آدام سندلر" و "كريس راك" نيز نوشتن فيلم نامه را برعهده دارد. اخيرا ادامه‌‏اي نيز بر فيلم " كشتار تگزاس" قرار است ساخته شود كه فيلم نامه آن را نيز "ترنر" برعهده خواهد داشت.
گفتني است؛ در " تحت تعقيب", "انيستون" نقش يك افسر پليس تگزاس را ايفا مي‌‏كند كه در قاچاق مواد مخدر به زندان مي‌‏افتد و قصد دارد به همراه هم سلولي‌‏اش كه سابقات از معترضين جنگ بوده, بگريزد. نقش اين هم سلولي را "استريپ" بازي مي‌‏كند.
لازم به ذكر است؛ "ووزن‌‏كرافت" پيش از اين نيز رمان " هجوم" را نوشته كه در 1991 با بازي "جيون پاتريك" و "جنيفرجيسون لي" فيلمي بر اساس آن ساخته شد.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 12:18 | لینک  | 

http://www.amval.com/gi/categories.php?cat_id=46
نوشته شده توسط سینما در ساعت 17:27 | لینک  | 

"سلام
اين مطلب رو به مناسبت بالا رفتن تب هري پاتر مي نويسم :
در ضمن اين مطلب رو هم به دوست عزيزم  و نويسنده وبلاگ هری پاتر تقديم مي کنم.

فکر کنم قبل از هر مطلبي بهترين کار اينه که سابقه آشنايي خودم رو با هري پاتر براي شما بگم تا بدونيد من که مي خوام در باره فيلم هاش نظر بدم چقدر اصلا با هري آشنام.
فکر کنم من جزو اولين نسلي بودم که تو ايران هري پاتر رو خوندم و باهاش آشنا شدم طرز آشنا شدنم هم با اين کتابا خيلي جالب بود اون وقت من کلاس سوم راهنمايي بود ( البته حالا ديگه مي خوام برم دانشگاه ) . چند روز بود که مي ديدم دوست هم کلاسيم که اتفاقا از شاگرداي درس خون کلاس بود مي ياد ميشينه عقب کلاس و يه کتاب رو اون زير باز مي کنه و مي خونه . منم که هميشه سرم براي کتاب خوندن درد مي کرد رفتم پيشيشو بهش گفتم هي آرمان داري چي مي خوني خودشو جمع کرد و گفت هري پاتر . گفتم هري پاتر ديگه چيه ؟ گفت يه داستان خيلي باحاله من کيف کردم باهاش . گفتم داستانه گفت آره . واقعا برام جاي سوال بود که اين کتاب مگه چي داره که يه همچين دانش آموزي رو مجبور کرده سر کلاس درس بشينه اونو بخونه.
اين شد که رفتم کتاب اول رو خريدم باور کردني نبود اين بار اولم نبود که کتابهاي داستاني بلند مي خوندم اما اين کتاب عجيب منو جذب خودش کرد . واقعا فوق العاده بود و اين نشان از استعداد فوق العاده نويسندش داشت . خوندن کتاب هاي بعدي هم منو تبديل به يه هري پاتريست فوق العاده با تعصب کرد ( البته نه از نوع افراطی ) .
بعد از اون روز تب هري پاتر روز به روز در کشور بيشتر شد . از بچه چهار پنج ساله تا آدم بزرگ چهل پنجاه ساله هري پاتري شده بودن کتابي که تا اون موقع فقط با ترجمه ويدا اسلاميه ( که بهترين ترجمه کتاب هم هست ) و توسط انتشارات تنديس چاپ شده بود حالا با ده جور ترجمه و از ده تا انتشاراتي مختلف چاپ مي شد اون قدر که آدم دهنش باز مي موند . فکر نکنم تا حالا براي هيچ کتابي تو ايران همچين وضعيتي پيش اومده باشه .
واقعا اين کتاب چي داره که اينقدر مردم دنيا رو به خودش جذب کرده من نمي دونم . فکر نکنم زبان زنده اي تو دنيا وجود داشته باشه که کتاب به اون زبان ترجمه نشده باشه حداقل از هر ده تا بچه تو دنيا نصفشون اسم هري پاتر رو شنيدن و حداقل يکي شون هم تمام کتاباشو خونده.

تمام دنيا اسير جادوي هري پاتر بودند و بين استوديو هاي فيلم سازي هم رقابت شديدي براي به دست آوردن امتياز کتاب ها در گرفته بود و همچين رقابتي کاملا منطقي بود . حق ساخت فيلم ، اسباب بازي و تمام وسايلي که از نام هري پاتر استفاده مي کنند  مساوي بود با ميليارد ها دلار سود براي صاحبان سرمايه ( فکر نکنم چيزي تو کتاب مونده باشه که نمونش براي فروش ساخته نشده باشه از آبنبات و شکلات های اسرار آميز کتاب گرفته تا ردا و لباس های مدرسه ، پاتيل ساخت معجون و خلاصه هرچي که عقل آدم بهشون مي رسه و نمي رسه ) اين وسط من آخرش نفهميدم برادران وارنر گردن کلفت تر بود يا زرنگ تر که حق و حقوق کتاب رو با يه قيمت نجومي از رولينگ خريد ( البته گزينه اول احتمالش بيشتره ) و رولينگ از يک بيوه زن تنها و کم درآمد تبديل شد به پولدار ترين زن دنيا ( زني که حتي ملکه انگلستان هم بهش حسودي مي کنه  ) .

پس از عرضه کتاب چهارم بود که وارنر پيش توليد ساخت اولين قسمت فيلم های هري پاتر رو آغاز کرد . رولينگ به همه گفته بود هم احساس خوشحالي و هيجانزدگي داره و هم از طرفي مي ترسه چون اين فيلم قرار بود از رو داستاني ساخته بشه که ميليون ها نفر خواننده کتاب تصوير ذهني خاص خودشون رو ازش دارند و به تصوير کشيدن همچين داستاني واقعا کار مشکلي بود .

البته رولينگ براي وارنر شروط بسيار سخت و تا اندازه اي دست و پا گير هم گذاشته بود شروطي مثل اينکه فيلم حتما بايد در انگلستان فيلم برداري شه تمام بازيگران فيلم حتما بايد انگليسي باشند و غيره ........ ( که البته تا حالا که فيلم چهارم هم در حال اتمامه فکر نمي کنم شرطي مونده باشه که زير پا گذاشته نشده باشه....) انتخاب بازيگران کار بسيار مشکلي بود فکر مي کنيد چند تا پسر بودند که دلشون مي خواست هري پاتر باشند و يا چند تا دختر که مي خواستند هرميون باشند . خلاصه نهايتا از بين هزاران دختر و پسري که براي بازي در نقش ها اصلي تست داده بودند سه بازيگر با نام هاي دانيل رادکليف براي نقش هري ( که فکر کنم حالا ديگه کمتر از تام کروز مشهور نباشه البته هرچي بزرگ تر شد خوش تيپ تر هم شد ) اما واتسون براي نقش هرميون ( که به نظر مي رسه عاشق ايستادن جلوي دوربين خبرنگار ها و در آوردن اداي نيکول کيدمن باشه البته خيلي به نقشش مي ياد ) و روپرت گرينت براي نقش رون ( حرف خاصي در اين باره ندارم ) بازيگران ساير نقش ها هم از بين بهترين بازيگران انگليسي انتخاب شدند.

در سال 1999 تقريبا قطعي شده بود که قسمت اول يعني هري پاتر و سنگ جادو توسط کارگردان بزرگ سينما استيون اسپيلبرگ کارگرداني ميشه کارگرداني که سابقه ساخت فيلم هايي از اين دست ( مثل( ET  رو براي بچه ها داشت اما به دلايلي اسپيلبرگ از ادامه کار منصرف شد . يکي از اين دلايل اصرار زياد اسپيلبرگ براي ايفاي نقش هري توسط هيلي جوئل آزمنت ( يکي از دو بازيگري کم سن سالي که من واقعا دوستشون دارم البته حالا بزرگ شده ) آمريکايي بود . هيلي به تازگي با بازي فوق العاده خودش در فيلم تحسين بر انگيز حس ششم اثر ام نايت شيامالان بسيار مورد توجه قرار گرفته بود که مورد مخالفت تهيه کنندگان فيلم قرار گرفت به هر حال اسپيلبرگ تغيير عقيده داد و تصميم به ساخت فيلم هوش مصنوعي گرفت با بازي هيلي در نقش اول اون فيلمي که تبديل به يکي از بهتري فيلم ها اسپيلبرگ شد ( من واقعا اين فيلمو دوست دارم  ) .
اما چه کسي بايد جاي اسپيلبرگ رو پر مي کرد ؟ وارنر چندين گزينه داشت : براد سيلبرلينگ ( شهر فرشته ها ) تري گيليام ( 12 ميمون ) ايوان رايتمن ( شکارچيان ارواح ) و کريس کليمبوس ( تنها در خانه ) . خوب در اين ميان کليمبوس که سابقه ساخت فيلم های موفق تنها در خانه را براي بچه ها داشت به نظر بهترين گزينه براي کارگرداني فيلم بود و نهايتا براي اين کار انتخاب شد البته عده اي از اين انتخاب ناراضي بودند و اعتقاد داشتند کليمبوس با وارد کردن حس و حال احساسات گرايانه خودش به فيلم لطمه بزنه همچنين برخي اظهارات کليمبوس در طول فيلم برداري فيلم که گفته بود مي خوام با اين فيلم تاريکي هاي زندگي رو هم به بچه ها نشون بدم عده اي رو به وحشت انداخت که کليمبوس ادامه دهنده راه غير متعارف و تاريک و گوتيک وار تيم برتون شده ( يکي از کارگردان هايي که هميشه مورد تحسين منه و من خيلي دوسش دارم برتون با چنان تبحري تلخي و سياهي رو وارد فيلم هاي کودکانه مي کنه که از هيچ کس ساخته نيست بي صبرانه منتظر چالي و کارخانه شکلات سازيش هستم ) . داشتم چي مي گفتم آهان ... که البته اين طور نبود .

هري پاتر و سنگ جادو يکي از مهمترين فيلم هاي سال 2001 به حساب مي اومد . فيلمي که ميليون ها نفر طرفدار کتاب رو مدتها منتظر گذاشته بود به نظر من قسمت اول مهمترين قسمت فيلم به حساب مي ياد چون حال و هواي کلي فيلم رو به وجود مي آورد عده اي اعتقاد دارند هري پاتر مي تونه تبديل به فيلمي از نوع جنگ ستارگان ، ET و يا آليس در سرزمين عجايب بشه.
 در نهايت فيلم به اکران در اومد و به اندازه ميليون ها نفر خواننده کتاب هم دربارش نقد نوشته شد . در کل طرف طرفداران فيلم و کساني که از فيلم راضي بودند بر طرف منتقدان و ناراضي ها غلبه داشت فيلم که بر اساس فيلمنامه اي از استيو کلاوز ساخته شده بود در حد ممکن سعي کرده بود به کتاب و نثر رولينگ وفادار بمونه اگه اين فيلم بدون وجود کتاب هاي رولينگ به رو پرده مي رفت مسلما فيلمي بزرگ لقب مي گرفت فيلمي مخصوص خانواده ها که دنيايي خارق العاده رو به همه نشون مي داد دنيايي پر از جذابيت دنيايي که در اون همه چيز استفاده از جادو راحت تره بانکي که جن ها کارمندانش هستند مدرسه اي واقع در يک قلعه که به اندازه يک دنيا راز و رمز داره ورزشي به نام کوئيديچ که هيچ کجا لنگشو نديد و خيلي چيزاي ديگه که شما بهتر از من مي دونيد.
طراحي صحنه خيلي خوب بود طراحان صحنه توي فيلم تمام تلاششونو کرده بودند که محيطي مطابق با تصورات خوانندگان بسازند درسته که کمي اين محيط با تصورات من فرق داشت اما بسيار خوب و منطقي بود . جلوه هاي ويژه جايگاه گسترده اي توي فيلم داشت اما يکي از معضلات فيلم براي منتقدان به شمار مي رفت . عده اي عقيده داشتند جلوه هاي ويژه فيلم سرهم بندي شدس تا جايي که صحنه بازي کويئديچ رو در فيلم فقط اين طرف و اونطرف رفتن چند تا بچه جلو پرده آبي توصيف کرده بودند اما از نظر من جلوه هاي ويژه فيلم خوب و قابل قبول بود درسته که کاستي هايي داشت اما در کل خوب بود با همون اولين صحنه اي که از هاگوترتز در فيلم به نمايش در مياد جنس جلوه هاي ويژه به بيننده نشون داده مي شه البته هاگوارتز بايد همچين حالت تيره و گوتيکي مي داشت ( راجر ايبرت در مقايسه جالبي هاگوارتز رو با قلعه ي زانادو همشهري کين مقايسه کرده بود ) .
بازيگران همونطور که گفتم از بين بزرگان سينما و تئاتر انگليس انتخاب شده بودند و همشون به بهترين شکل ممکن نقششون رو بازي کرده بودند . آلن ريکمن با اون صداي شيطنت بار و چهره خبيث يک پروفسور اسنيپ تمام عيار بود شخصيتي دقيقا شبيه اون چيزي که فکر ميکردم . رابي کولترين با اون هيگل درشت دو متري اون قدر آدم رو ياد هاگريد مي انداخت که رولينگ قبل از ساخته شدن فيلم گفته بود هميشه همچين فردي رو به جاي هاگريد تصور مي کردم و ريچارد هريس فقيد که در نقش دامبلدور آخرين نقش سينمايي تاريخ بازيگريش رو به نمايش گذاشت ( البته به نظر من شخصيت دامبلدور در فيلم ها اصلا اون چيزي که بيشتر هري پاتريست ها انتظار داشتند در نيومده شخصيت دامبلدور در کتاب بسيار با ابهت تر بزرگ تر و جذاب تر جلوه مي کنه اما اين شخصيت کليدي در فيلم ها تا حد يک پير عارف که در آخر فيلم ظاهر مي شه و حرف هاي قلمبه سلمبه به اصطلاح آموزنده تحويل شخصيت اول داستان ميده پايين اومده يکي از اون صحنه هاي مسخره درباره دامبلدور صحنه فلاش بکي است که تو فيلم دوم به خاطرات تام ريدل زده مي شه چهره دامبلدور و گريمش که يعني بايد جوون شده باشه چيزي در حد فاجعه است حالا خود صحنه بماند خلاصه نمي دونم نظر شما درباره دامبلدور توي فيلم ها چيه اگه نظري داريد حتما بنويسيد ) و در نهايت مگي اسميت يا به قول خودمون پروفسور مک گونگال که در قالب شخصيت سخت گير و مقرراتي بسيار خوب ظاهر شده بقيه ي بازيگر ها بماند.

اما در کل من نسبت به فيلم اول نظر چندان بدي ندارم درسته کاستي هايي در فيلم ديده مي شد اما اگه نيمه ي پر ليوان رو نگاه کرد فيلم اونقدر ها هم بد نيست به قول راجر ايبرت که به شدت از فيلم خوشش اومده بود و به اون چهار ستاره از مجموع چهار ستاره داده بود هر لحظه امکان داشت فيلم عناصري رو که باعث جذابيتش مي شدند زيادي خوشگل و ماماني نشون بده اما خوشبختانه اين اتفاق نيفتاده و فيلم به بيراهه نرفته البته من با باقي نقد راجر ايبرت که فيلم رو يک کلاسيک ماندگار و اثري در حد و اندازه ي ايندياناجونز اسپيبرگ نام برده بود موافق نيستم.

اما من بزرگ ترين ايرادي که از فيلم مي گيرم اينه که استيو کلاوز فيلمنامه نويس فيلم ( که البته از فيلمنامه نويسان خوب هم هست ) در نوشتن فيلمنامه ي فيلم از محبوبيت کتاب هاي هري پاتر سوء استفاده کرده همون طور که گفتم تا به حال براي هيچ فيلمي اتفاق نيفتاده بود که نسبتا تمام تماشاگراني که براي ديدن فيلم به سينما مي رند منبع اصلي فيلمنامه رو خونده باشند و يا حداقل از داستان اون اطلاع داشته باشند و به همين خاطر فيلمنامه استيو کلاوز بر روي اين پيشينه ذهني تماشاگران تکيه ي زيادي داره کلاوز جوري فيلمنامه رو نوشته که افرادي که قبلا کتاب رو خوندند با اون هيچ مشکلي ندارند اما براي افرادي که کلا با دنياي هري پاتر هيچ آشنايي ندارند و انتظار دارند که با ديدن فيلمش به آشنايي نسبتا خوبي از اين دنيا برسند کاملا نااميد کنندس به عنوان مثال صحنه اي که هري در فيلم براي اولين بار بانک گرينگوتز رو مي بينه کساني که قبلا کتاب رو خوند اطلاعات کاملي از اين بانک دارند و نيازي به شنيدن توضيحات اضافي ندارند اما کساني که کتاب رو نخوندن فقط همين يه جمله گيرشون مياد که اين بانک بانکي هست که توسط اجنه اداره مي شه و وقتي در اواسط فيلم با اتفاق سرقت از بانک مواجه مي شند اصلا اين کار ، کار مشکلي براشون به نظر نمي رسه.

فيلمنامه فيلم در کل مي تونست خيلي بهتر از اين باشه در يکي از نقد هاي بسيار جالبي که بر قسمت اول هري پاتر خوندم نويسنده کار تيم سازنده فيلم رو با کار پيتر جکسون در ساخت سه گانه اربارب حلقه ها مقايسه کرده بود نويسنده گفته بود جکسون در مقابل کليمبوس کار به مراتب مشکل تر و سخت تري رو پيش رو داشت سرزمين ميانه به مراتب بزرگتر و وسيع تر از محيط داستان هري پاتره اما پيتر جکسون در ياران حلقه کاري مي کنه که چه کساني که کتاب رو خوندن و چه کساني که نخوندن از فيلم لذت مي برند و اطلاعات جامعي درباره سرنوشت حلقه و سرزمين ميانه به دست ميارند و اين نشان از فيلمنامه اي قدرتمند داره که هري پاتر متاسفانه فاقد اونه.

اما يکي از نقاط قوت فيلم موسيقي بسيار خوب و تاثير گذار اونه آهنگساز فيلم يعني جان ويليامز يکي از بزرگترين و سرشناس ترين آهنگسازان تاريخ سينماست که بارها نامزد اسکار شده و چندين بار هم اين جايزه رو به خودش اختصاص داده . موسيقي ويليامز داراي همون ريتم و آهنگ اسرار آميز و مناسب حال و هواي فيلمه و در بعضي صحنه ها تاثير زيادي بر بيننده داره.

خوب فکر کنم خيلي حرف زدم درباره دو قسمت بعدي هري پاتر در مطلب ديگه اي صحبت مي کنم اميدوارم از قسمت اول خوشتون اومده باشه حتما نظراتتون رو برام بنويسيد خيلي دوست دارم نظر شما رو هم درباره فيلم بدونم.

           موفق باشيد                                   مجتبي"


 

نوشته شده توسط سینما در ساعت 17:24 | لینک  | 

از وقتی که فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " اکران شده است ، همه از ارجاعات مختلف سینمایی کوئنتین تارانتینو به سنت غنی سینمای رزمی آسیایی از فیلم های کانگ فویی سینمای هنگ کنگ گرفته تا فیلم های شمشیر زنی سینمای ژاپن ، سخن می گویند . می توان گفت که بخش اول فیلم تارانتینو بیشتر به شرق نظر دارد و بخش دوم بیشتر به غرب ، یا سنت های فیلم های انتقامجویانه اروپایی و آمریکایی و به ویژه به سینمای وسترن آمریکا .
تارانتینو با ارجاعات فراوان در مجموعه " بیل را بکش " ، در واقع هم قصد بازی دارد و هم می خواهد نکته ای را به نمایش بگذارد و نشان دهد که چگونه و طی سال ها ، فرهنگ های عامه پسند در شرق و غرب بر هم اثر نهادند و سبک جدید تولید فیلم های سرشار از اکشن ، در واقع ماحصل تلفیق این دو سبک است . همانطور که آکیراکورو ساوا گفته بود که در ساختن فیلم "هفت سامورایی " تحت تاثیر فیلم های وسترن جان فورد قرار داشت ، سرجیولئونه فیلمساز ایتالیایی نیز برای ساختن فیلم " به خاطر یک مشت دلار " خود از فیلم " یوجیمبو" ساخته کوروساوا وام گرفت و با همین فیلم بود که وسترن اسپاگتی پدید آمد . " بیل را بکش " این دایره را کامل می کند و تاثیربرداری سینماگران آسیایی ، اروپایی و آمریکایی از همدیگر را در یک فیلم درخشان ، دیوانه وار و عمیق چند فرهنگی ، در کنار هم جمع می آورد . برای لذت بردن از " بیل را بکش " تارانتینو لازم نیست که با همه ارجاعات سینمایی او آشنا باشیم ، اما کمی اطلاعات پشت صحنه ای ، به کسب لذت بیشتر از فیلم ، کمک می کند .
شرق (بیل روبکش ، قسمت اول )
سونی چیبا : در فیلمنامه ای که تارانتینو برای فیلم " عشق واقعی " نوشت ، شخصیتی که کریستین اسلیتر نقش او را بازی می کند ، وارد سینمایی می شود که دو فیلم از سونی چیبا نشان می دهد که عبارتند از " مبارز خیابانی " و " بازگشت مبارز خیابانی " ، که از خشن ترین فیلم های سینمایی ژاپن هستند . تارانتینو در این فاصله بالغ تر شده است و حضور پررنگ آقای چیبا در این فیلم ، حالا بیشتر یادآور همکاری درازمدت چیبا و کنجی فوکاساکو فیلمسازی است که چیبا را کشف کرد و ده ها فیلم سامورایی با او ساخت(بخش کوچکی از موسیقی فیلم یکی از آنها را می توان در "بیل را بکش " شنید .) شخصیت چیبا در " بیل را بکش " استاد شمشیرسازی هاتوری هانزو است که برای " عروس " (اوماتورمن ) شمشیر خاصی می سازد و در واقع او را به سلاح انتقامجویی مسلح می کند . نام هاتوری هانزو از یک سامورای واقعی گرفته شده و چیبا برای اولین بار در یک مجموعه تلویزیونی در قالب این شخصیت ظاهر شده بود .
گوردن لیو : بازیگر با استعداد و پرطرفدار فیلم های کانگ فو برای شرکت فیلمسازی برادران شاو . لیو با بازی در فیلم های برادر خود به شهرت رسید و از جمله در " سی و ششمین اتاق معبد " بازی کرد . در " بیل را بکش " او را این بار بر خلاف فیلم فوق که در آن در نقش شاگرد ظاهر شده بود ، در نقش استاد می بینیم که به عروس ، تکنیک " پنج نقطه انفجار قلب" را یاد می دهد . او با ریش سفید خیلی بلندش ، که یادآور استادان رزم در فیلم های کانگ فویی است (نظیر سبیل سیاه برای آدم های بد فیلم های وسترن ) ، در قسمت دوم حضوری کوتاه دارد و باید بدانیم که در قسمت اول فیلم هم ، رئیس کله طاس ارتش یاکوزا در خدمت لوسی لو بود .
لوسی لو : در نقش او – رن ایشی عضو سابق گروه آدمکشان و رهبر فعلی دنیای تبهکاران توکیو در نقشی ظاهر می شود که منشا ژاپنی ، چینی و آمریکایی دارد ، که از این نظر به خود فیلم " بیل را بکش " شباهت دارد . ظاهر او شبیه شخصیت اصلی فیلم " بانوی برف خونی " است ، محصول 1973 و ساخته توشیا فوجیتا . قهرمان زن این فیلم که در زندان متولد شده است، سوگند می خورد که انتقام مرگ والدین خود را بگیرد . تصویر درخشان چکیدن خون روی برف در پایان " بیل را بکش ، قسمت اول " ، دقیقا از روی همین فیلم برداشته شده و تارانتینو در عنوان بندی فصل های مختلف فیلم خود و نیز استفاده از سکانس های کارتونی ، از فیلم " بانوی برف خونی " تقلید کرده است .
کنجی فوکاساکو: نسخه های ژاپنی فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " حاوی یادداشتی بود حاکی از اینکه فیلم به کنجی فوکاساکو تقدیم می شود که از فیلمسازان صاحب نام سینمای ژاپن است و بعد از کارگردانی بیش از 60 فیلم ، در ژانویه سال 2003 درگذشت . از آثار او می توان به فیلمهای سنگین تاریخی و فیلم های خشن گنگستری ، از جمله " نبردهای بدون افتخار و انسانیت " اشاره کرد که بخشی از موسیقی متن آن در صحنه ورود اعضای گروه " 88 دیوانه " به کار گرفته شد . چیاکی کوریاما که در آخرین فیلم فوکاساکو در نقش یک دختر مدرسه ای آدمکش ظاهر شده بود ، در " بیل را بکش ، قسمت اول " نیز در همان نقش بازی می کند.
" گرگ تنها و بچه شیر " : در فیلم "بیل را بکش " شاهد تلاش نادری برای تلفیق سبک های متمایز رزمی چینی و ژاپنی هستیم . اگر گوردن لیو نماینده سنت مبارزه با دست خالی کانگ فوی چینی است ، سونی چیبا هم نماینده سنت شمشیر بازی ژاپنی است . بخش اعظم خشونت استیلیزه در " بیل را بکش " – سربریدن ها ، فوران خون و نظایر آن – در سنت بسیار خشن مجموعه فیلم های ژاپنی نظیر " گرگ تنها و بچه شیر " ( که تاکنون شش فیلم از این مجموعه عرضه شده است ) و " زایتوچی ، شمشیر زن نابینا " ( تاکنون 25 فیلم ) ریشه دارد . در ضمن سرو کله فیلم " آدمکشان شوگان " که آمیزه دوبله شده به انگلیسی از دو فیلم اول مجموعه "گرگ تنها و بچه شیر " است ، در اواخر فیلم " بیل را بکش ، قسمت دوم " ، آنجا که " عروس " آن را به دخترش نشان می دهد ، پیدا می شود .
غرب ( " بیل را بکش ، قسمت دوم " )
جان فورد : کارگردان فیلم های " دلیجان " و " کلمانتاین محبوبم " و " جویندگان " در قسمت دوم فیلم تارانتینو حضوری محسوس دارد . در دقایق آغازین فیلم ، تارانتینو یکی از نماهای جاودانی فورد را تقلید می کند ، که نمای بیابان وسیع و خالی از خلال چارچوب دری باز است که فورد در پایان " جویندگان " نشان داده بود . کلیسایی که قرار است مراسم ازدواج " عروس " آنجا صورت گیرد ، یگانه خانه در بیابانی وسیع است و " عروس " در لحظه ای کوتاه در چارچوب در آن ظاهر می شود . این احتمال هم هست که چشم بند چرمی " ال درایور " ( دریل هانا ) یادآور چشم بندی باشد که فورد در سال های پایانی عمر به چشم داشت ، اما نباید فراموش کرد که می تواند نشانه ارجاعات دیگری هم باشد.
باد بتیکر: دست پرورده فورد که سینمای وسترن آمریکا را به مرحله پوچ گرایانه و طعنه آمیز آن رساند . او در دهه 1950 یک رشته فیلم های وسترن با بازی راندلف اسکات ساخت که اولین فیلم این مجموعه به نام " از حالا هفت نفر " (1956) او الگوی قصه انتقامجویی در فیلم " بیل را بکش " است . منظره بیابانی و صخره ای بسیاری از فیلم های بتیکر را در فیلم " بیل را بکش " هم شاهد هستیم . نام شخصیتی که مایکل مادسن ، یکی از اعضای گروه آدمکشان بازی می کند نیز " باد " است . " باد " همچون بسیاری از قهرمانان فیلم های بتیکر ، مبارز دلسرد شده و سرخورده ای است که می خواهد تنها باشد و زندگی خصوصی خود را ادامه دهد ، اما به اجبار دوباره دست به اقدام می زند تا کاری را که نیمه تمام مانده بود ، به فرجام برساند .
سرجیو لئونه : لئونه بارها گفته بود که تحت تاثیر طنز تلخ و سیاه و قهرمانان مزدور فیلم های بتیکر ، فیلم " به خاطر یک مشت دلار " (1964) راساخته بود . اثری از سرجیولئونه که بازتاب های متعددی در "بیل را بکش " دارد ، فیلم " روزی روزگاری در غرب " است که لئونه آن را در سال 1968 ساخت . در این فیلم ، هنری فاندا نقش یک هفت تیر کش مرموز و قدرتمند را بازی می کند که بی شباهت به بیل نیست و چارلز برانسن نیز در نقش شخصیتی انتقامجو ظاهر می شود که تاحد زیادی یادآور شخصیت "عروس " فیلم تارانتینو است . جالب اینجاست که " باد " پوستری از فیلم " آقای مجستیک " با بازی برانسن را به دیوار خانه اش زده است .
دیوید کارادین : در نقش " بیل " سردسته آدمکشان که در " قسمت اول " حضوری بسیار کوتاه داشت و در " قسمت دوم " حضوری محسوس دارد .دیوید کارادین هم به هر دو سنت عظیم پس زمینه " بیل را بکش " ارتباط دارد . پدرش جان کارادین از بازیگران فیلم های فورد بود و می دانیم که خود او نیز در دهه 1970 در نقش یک مذهبی نیمه چینی و نیمه آمریکایی به نام "کوای چانگ کین " در مجموعه تلویزیونی " کانگ فو " بازی می کرد ( شخصیت سیموئل جکسن در فیلم "قصه های عامیانه " تارانتینو تا حدی یاد آور اوست .) در " بیل را بکش " او را می بینیم که فلوت می نوازد و جالب است بدانیم که شخصیت کوای چانگ کین نیز فلوت می نواخت.
دریل هانا : در نقش " ال درایور " ، یکی از آدمکشانی که " عروس " برای انتقامجویی به سراغ او می آید ، نماینده ارجاعاتی ورای سینمای وسترن است . چشم بند او یادآور یک فیلم انتقامجویانه سوئدی (!) به نام " او را یک چشم می نامند " است که بوآرنه ویبنیوس دستیار اینگمار برگمان در سال 1974 ساخته بود . لباس پرستاری او در " قسمت اول " یادآور لباس مشابهی در فیلم " لباسی برای کشتن " ساخته برایان دی پالما است . حضور او یادآور قهرمانان زن وسترن هایی است که در دهه 1950 ساخته شد ، که از آن جمله باید به " زنی که کم و بیش کشتند " ( ساخته آلن دوان ) و البته " جانی گیتار " ساختار نیکلاس ری اشاره کرد . اگر چه نام "ال درایور " اشاره ای به فیلم " راننده " (1978) ساخته والتر هیل و سرشار از صحنه های تعقیب و گریز با اتومبیل است ، اما خود تارانتینو گفته است که حضور دریل هانا اشاره ای است به شخصیت " سارا کلی " در فیلم " از غروب تا طلوع آفتاب " (1996) نوشته تارانتینو که در آن فیلم نام مستعار این شخصیت " ال درایور " بود .

نوشته شده توسط سینما در ساعت 2:16 | لینک  | 

Shadmehr

نوشته شده توسط سینما در ساعت 1:3 | لینک  |