در فیلم روزی روزگاری در آمریکا ساخته سرجیو لئونه، نودلز گنگستری که دوره جوانی را پشت سر گذاشته و همواره در حال فرار بوده، تحت تعقیب واقع شده و هر لحظه همراه مرگ قدم برداشته و اکنون به روزهای پایانی عمرش نزدیک شده؛ برای حل راز بزرگ زندگی اش به شهر محل تولد و دوره جوانی اش بازگشته و در مقبره ای جمعی به این کلمات که روی سنگ مرمر حک شده، خیره مانده است.
" از میان شما جوان ترین و قوی ترین تان قربانی شمشیرها خواهد شد."
این مثال که هر کارگردان در تمام طول زندگی اش فقط یک فیلم را می سازد، در باره آثار لئونه و فیلم هایش بسیار مصداق دارد. بی شک شخصیت هایی چون نودلز در دیگر فیلم های او نیز حضور دارند. با این که لئونه ایتالیایی است ، اما قهرمانان او همواره در دوره های مختلف تاریخی یک منطقه جغرافیایی خاص(آمریکا) تصویر شده اند.
قهرمان لئونه با مرگ زندگی ، با محبوب درشتی و با به دست آوردن از میان بردن را پیشه کرده و امید، دوستی و دشمنی و رویا و واقعیت را سرشار زندگی کرده است. قهرمان لئونه هر لخظه در حال چشیدن تلخی ها و محک زدن خویش و غور در درون خود است و لئونه نیز در مردمک چشمان آنها و در نگاه هایشان لحظه به لحظه زندگی در حال تغییر شان را می بیند.
قهرمان لئونه – چه خوب، چه بد و چه زشت – هیچ گاه گناهکار یا متهم نیست. چیزی که در سه فیلم آخر لئونه در روند تحول شخصیت ها بسیار مهم است. در مشتی پر از دینامیت رابطه خوان و شون که یکی راهزنی ساده لوح و دیگری یک انقلابی فراری است، در پایان معکوس می شود. شون، خوان را به یک انقلابی تبدیل می کند و چه باک اگر او کشته شود یا مغلوب گردد، چون او را به انسانی بهتر تبدیل کرده است.
در روزی روزگاری در آمریکا نیز که چون رویا( یادآوری های ذهنی نودلز) تصویر می شوند، او را مانند هملت در اوج تراژدی زندگی اش می بینیم. اما لئونه؛ مکس و دبرا را هم بدون داوری به شکل انسانی تصویر می کند.
روزی روزگاری... – فیلم بزرگ لئونه با طول زمانی بیش از سه ساعت و چهل دقیقه- ، روایت قصه ای محزون درباره گنگسترهاست. بسیاری آن را با حماسه متظاهرانه فرانسیس فورد کوپولا(پدرخوانده های ١و ٢و ٣) مقایسه می کنند و شاید از نظر نشانه شناسی، حق با آنها باشد. چون خشونت، خون، کینه، انتقام، هیجان و بسیار چیزهای دیگر که هر فیلم گنگستری دارد، در این فیلم نیز وجود دارد. اما وجه تمایزش با پدرخوانده ها در نوع نگاه است. کوپولا اپرایی فاخر، خشن و پر زرق و برق، و لئونه غم نامه ای حماسی و ناتورالیستی ارائه می دهد که اولی باعث بهت و در نهایت مقهور شدن تماشاگر می شود و دومی در جان تماشاگر رسوخ می کند و با قهرمان فیلم همراه می سازد(در این میان سهم رابرت دنیرو را نیز نباید دست کم گرفت که بسیار استیلیزه و دقیق تر از پدرخوانده ٢ ظاهر می شود).
لئونه در ١٩٦٧ برای اولین بار کتاب هری گری به نام اوباش (١) را می خواند و شیفته آن می شود، سرگذشت متفاوت گروهی از بچه های شرور یهودی، از قبل تا پایان دوره منع مشروبات الکلی؛ قصه ای درخشان در قالب کتابی پرفروش که منعکس کننده تاریخ ناگفته چند دهه یک سرزمین است. شاید لئونه می خواسته در کنار کارگردان های نئورئالیست هم وطنش، کارگردانی روشنفکر شناخته شود، اما تکنیک برترش در روزی روزگاری ... او را در جایگاهی والاتر قرار می دهد. شکل بصری حیرت انگیز و خیره کننده فیلم که با فلاش بک های هنرمندانه پرداخت شده ، لئونه را از فرد صرفاً با استعدادی که وسترن های کوچک می سازد، متمایز کرد. ساختن وسترن اسپاگتی بسیار به او آموخت، تا بتواند اسطوره حماسی غرب جدید را ، آن گونه که باید بسازد.
روز روزگاری... حکایت دختران و پسران مهاجری است که می کوشند با دیگران یکسان جلوه کنند؛ حتی با انکار والدین شان . جایی در فیلم ، نودلز می گوید:" پدر پیرم دعا می کنه و مادر پیرم گریه، پس واسه چی باید برم خونه؟ ".
این آغاز ورود به حیطه ای بیگانه و جدا از ساختار ملی است. آن ها فرهنگ والدین شان را به ارث نمی برند و در دنیای حقیر گتوی خود، که در مقایسه حتی از پایین شهر نیویورک نیز پست تر است، بزرگ می شوند. آن ها شاید لباس های شیک بپوشند و در پول غلت بزنند، اما از ریشه های خانوادگی شان نمی توانند بگریزند. نودلز، قهرمان شکست خورده که روزی روزگاری... مرثیه ای درباره اوست، مردی بی رحم، وحشی و با اشتیاقی حیوان صفتانه نسبت به زن هاست، اما قهرمانان لئونه هیچ کدام مطلقاً خوب یا بد، گناهکار یا بی گناه نیستند.
مکس، دوست بسیار نزدیک و شریک تبهکاری های نودلز، که در فیلم به عنوان مظهر شر تصویر می شود، نیز شخصی چون همشهری کین است؛ فردی نگران سرنوشت و آینده اش ، که هر چند ثروت و معشوق رفیق اش را دزدیده و اکنون مردی با نفوذ نیز شده، اما عذاب وجدان و هراس از روبه روی با رسوایی، آنی او را راحت نمی گذارد، پس دست به دامان نودلز می شود، اجیرش می کند و از او می خواهد تا خلاص اش کند. صحنه رویارویی مکس و نودلز که در آن نودلز توضیح می دهد که چرا با وجود پول کلان پیشنهادی، او را نخواهد کشت؛ یکی از غمناک ترین و تکان دهنده ترین صحنه های تاریخ سینماست.( ٣)
دبرا نیز به عنوان دختر گتو نشین شاعر مسلکی که می خواهد بازیگر شود(" می خوام به اون جا برسم، من می رم، به اون بالاها " )، هر چند موفق به خارج شدن از گتو می شود، مانند ستارگان زندگی می کند و در ایست ساید نمایش اجرا می کند، اما مهم ترین نقش او همان دختر یهودی محبوب دو گنگستر است. حتی مکس نیز که چرخه دگرگونی را دوبار طی می کند( از کودکی گتو نشین به گنگستر و از گنگستر به " جناب وزیر، آقای بیلی") از ریشه هایش نمی تواند بگریزد.
و نودلز که گریخته و مخفی شده و پس از سالیانی دراز باز گشته و خود را با کسی روبه رو دیده که خود را باعث مرگش می دانست. حتی از سر انتقام نیز یارای کشتن او را ندارد، چون تصویر کودک خشمگین کودک یهودی خیابان گرد گذشته را در چهره پر چین و چروک آقای بیلی می یابد، که با رسوایی قریب الوقوعی روبه رو است.
روزی روزگاری ... شاید در مقایسه با شاهکار دیگر لئونه – روزی روزگاری در غرب – که این فیلم هم چون ادامه منطقی آن به شمار می رود، تنها باز نواخت آن به نظر برسد. اما این قصه درخشان در باب رفاقت برای بزرگسالان روزگار ما، با خشونت گرافیکی اش، با موسیقی سرشار از غم غربت انیو موریکونه که با فلوت گئورگ زامفیر نواخته می شود، با بازی های به یاد ماندنی و کلوزآپ های فراوان و سکوت های معنی دارش، بسیار بیش تر از تکرار تم های فیلم قبلی جلوه می کند؛ پیکارسک بزرگی که در تاریخ سینما جایگاه ویژه خود را تا ابد خواهد داشت.
پانویس ها:
١- The Hoods را گنگسترها هم می شود ترجمه کرد. این کتاب در دهه ١٣٤٠ با عنوان دوگانه لکه ننگ یا از پشت میز مدرسه تا وحشت آفرین ترین عملیات گنگستری توسط س. افسانه ترجمه و توسط بنگاه افلاطون در قطع رقعی منتشر شده است. اما با توجه به لغات ییدیش(زبان یهودیان آلمانی تبار) استفاده شده در متن کتاب ، که مترجم تمامی آن ها را به دلیل عدم یافتن معادل حذف کرده است، ترجمه غیر قابل اطمینانی است.
٢- Picaresque نوعی داستان ( یا داستان نویسی) که شخصیت های اصلی آن اوباش و اراذل هستند.
٣- مکس پشت به در ورودی اتاق خصوصی اش ایستاده و از پنجره به بیرون نگاه می کند. با شنیدن صدای باز شدن در و پیشخدمت که به نودلز راه را نشان می دهد " از این طرف، قربان" تبسمی کم رنگ بر صورت اش راه می یابد. در بسته می شود.مکس ، هنوز پشت به در و نودلز منتظر است.سرانجام بدون این که برگردد:" منتظر چی هستی، بیا تو".
"برای چی، آقای بیلی(bailey)؟"
مکس برمی گردد و به نودلز که هنوز نزدیک در ایستاده، نگاه می کند. برای اولین بار پس سی و پنج سال همدیگر را ورانداز می کنند. مکس لبخند می زند. " بگیر بشین، نودلز".
مکس با تفرعن روی صندلی چرمی بزرگی که پشت میز ماهاگونی تیره رنگی قرار دارد، می نشیند.
نودلز نمی نشیند" متشکرم"، اما به میانه اتاق آمده و با کنجکاوی و اعتماد به نفسی حیرت انگیز می ایستد.
مکس :" خوشحالم که دعوت منو قبول کردی. می ترسیدم کنجکاو نشی".
نودلز :" کنجکاو بودم. من تا به حال با آدم های مهم و سرشناس از نزدیک ملاقات نکرده ام. شما باید دوستان زیادی داشته باشید."
مکس :" موش ها معمولاً یک کشتی در حال غرق شدن را ترک می کنند."
نودلز : آره، تو روزنامه ها خوندم که شما هم دردسرهای خودتونو دارین. ولی، خوب وقتی می خواید به بالای نردبان صعود کنید... وقتی که به بالا رسیدید مسئولیت های جدی و خطرات جدی هم داره. همه این چیزا که نامشروع نیست، مگه نه؟"
مکس :" نه. من همیشه می دونستم که اینها یه روز تموم می شه."
نودلز : بعد از کمی مکث می پرسد:" چرا از من دعوت کردیدبه مهمونی تون بیام،آقای بیلی؟"
مکس : " معنی این کار لعنتی دعوت نیست، نودلز. همه چیز مربوط میشه به شمردن اون چیزایی که توی کیفه و یک قرارداد."
نودلز نگاهی به محتویات کیف می کند.
نودلز:" در قرارداد نوشته نشده که چه کسی؟"
مکس:" یعنی خودت نمی تونی بفهمی؟"
نودلز:"شما.آقای بیلی؟" و ادامه می دهد" من سال هاست که اسلحه دست نگرفته ام. چشمای من بدون عینک خوب نمی بینن.دستام بعضی وقت ها می لرزن. نمی خوام خطا کنم،آقای بیلی."
مکس عصبی می شود:" این نمایش مسخره رو بس کن نودلز. من تو رو صدا کردم. من تو رو به اینجا کشوندم تا تسویه حساب کنیم.قبل از این که اونا دستشون به من برسه..." و از داخل کشوی میز اسلحه ای را برمی دارد و به طرف نودلز می رود" تو این کارو بکن نودلز، تو تنها کسی هستی که می پذیرم این کارو با من بکنه. نه بخاطر پول، بلکه به خاطر همه چیز." دری چوبی را باز می کند" می تونی از این راه بدون این که دیده بشی، وارد خیابان بشی- این یک راه مخفی فراره، برای خودم درستش کردم. یالا،بجنب.تمومش کن. هیچ کس بیرون رفتنتو نمی بینه.پول ها رو بردار،می تونی هر جا که دلت خواست بری، می تونی هر کاری دلت خواست بکنی، باقیمانده عمرتو مثل یک پادشاه زندگی کنی".
نودلز:" من نمی دونم درباره چی حرف می زنید،آقای بیلی. شما چیزی به من بدهکار نیستید."
مکس ناباورانه به او نگاه می کند و صدایش به تدریج با غم و نومیدی آکنده می شود" چشمای تو وقتی به جسد سوخته من روی آسفالت خیابان نگاه می کردی، پر اشک بود. اون جسد کس دیگری بود. ولی تو شوکه شدی وقتی فهمیدی که پلیس ها این کارو کرده اند. اون فقط یه عملیات کوچیک برای سندیکا بود، نودلز و تو یک احمق تمام عیار".
نودلز با بی اعتنایی:" شما باید دیوانه شده باشید، آقای بیلی".
مکس:" تو یک بار هم قبلاً این حرفو زدی، نودلز. و منهم دیونه شدم، مثل حالا. من اجازه دادم که تو فکر کنی که من دیوانه شده ام، تو و کارول گول خوردید. نودلز من زندگی تو رو گرفتم؛ من به جای تو زندگی کردم. من همه چیزتو گرفتم، پولاتو، حتی دوست دخترتو. پانزده سال ترتیبشو دادم. عوضش تو سی و پنج سال تموم غصه اینو خوردی که منو به کشتن دادی. پس چرا به من شلیک نمی کنی؟"
نودلز به اسلحه نگاه می کند و تصاویر دوران کودکی مشترکشان در برابر چشمانش شکل می گیرد. از زمانی که همه چیز ساده و راحت بود...
و سرانجام نگاهش را از اسلحه برمی گیرد و می گوید" این حقیقت داره که من خیلی هارو کشتم، آقای بیلی. بعضی وقت ها به خاطر دفاع از خودم، بعض وقت هام برای این کار اجیر شدم.خیلی ها به ما مراجعه می کردند: رقبای تجاری، شریک ها، عشاق. بعضی وقت ها کارشونو قبول می کردیم، بعضی وقت هام نه. به شرایط بستگی داشت. شما جزو کسانی هستید که کارتون قبول نمی کنم، آقای بیلی".
مکس:" اینه راه تو برای گرفتن انتقام ؟"
نودلز:" این فقط یک روش برای دیدن این موضوعه. من برای انتقام گرفتن خیلی پیرم.گذشته، گذشته است. من نمی تونم با هر کاری اون عوضش کنم."
مکس پس از سکوتی طولانی کشوی میز را باز می کند و از داخل آن ساعت جیبی عتیقه ای را برمی دارد. اولین دزدی مشترک شان از مردی مست و نوشته های داخل قاب ساعت را می خواند: " وقتی یکی به تو خیانت کرد، مخصوصا اگر رقیقت بود، تلافی کن، حتماً"
نودلز سرش را تکان می دهد و به طرف در می رود.: جناب بیلی، من هم یک داستان دارم، ولی کوتاه تر از مال شماست. خیلی سال پیش من رفیقی داشتم. من سعی کردم نجاتش بدم، ولی اون ترجیح داد که بمیره. اون دوست بزرگی بود. اون به خودش بد کرد- به من هم همین طور".
در را باز می کند و در حال خروج ادامه می دهد" امیدوارم نتیجه تحقیقات درباره شما منفی باشه. خیلی شرم آوره که نتیجه یک عمر زحمت به باد بره. شب بخیر، آقای بیلی".
نودلز خارج می شود و مکس را با زندگی اش تنها می گذارد.
* این مطلب برای مجموعه ای در باره سرجیو لئونه در ماهنامه فیلم (شماره ٢٤١) نگاشته و چاپ شد.
نقل از وبلاگ موج نو : http://www.newwave.blogfa.com/
تاريخ انتشار : 8 آگوست 1997
استديو : Warner Bros.
کارگردان : Richard Donner
نويسنده : Brian Helgeland
بازيگران : Mel Gibson, Julia Roberts, Patrick Stewart, Cylk Cozart, Stephen Kahan
سايت رسمی : Conspiracy Theory
نوع فيلم : اکشن ، رمانتيک ، هيجانی
رده سنی : R
مدت 135 دقيقه
خلاصه فیلم : جری فلچر يک راننده تاکسی با گذشته ای نامعلوم است که در شهر نيويورک زندگی می کند . او يک عادت عجيب در زندگی دارد و آن نوشتن سناريوهای پيچيده ای از توطئه و دسيسه و انتشار آنها در اينترنت است . جری با زنی به اسم آليس آشنا می شود که يک وکيل دادگستری است و پدرش که يک قاضی فدرال بوده چند سال پيش بطرز مشکوکی بقتل رسيده است . آليس بخاطر نوشته های جری از او ناراحت است اما يکروز اتفاق عجيبی می افتد : يکی از تئوريهای توطئه که توسط جری نوشته شده بوده در واقعيت اجرا می شود . جری توسط فردی مرموز به اسم دکتر جوناس ربوده شده و پس از يکسری اتفاقات هولناک موفق می شود از دست او بگريزد . بنابراين آليس بهمراه جری درگير يک مبارزه سخت برای نجات جانشان می شوند و در ادامه پی به حوادث تکان دهنده ای می برند که رازهائی را برای هر دوی آنها فاش می سازد .
دریافت تریلر
تاريخ انتشار : 1 آوريل 2005
استديو : Dimension Films
کارگردان : Robert Rodriguez, Frank Miller
نويسنده : Robert Rodriguez, Frank Miller
بازيگران : Bruce Willis, Jessica Alba, Mickey Rourke, Jaime King, Clive Owen, Brittany Murphy, Rosario Dawson, Devon Aoki, Alexis Bledel, Benicio Del Toro, Elijah Wood, Josh Hartnett
سايت رسمی : Sin City
نوع فيلم : اکشن ، تبهکاری ، درام
رده سنی : R
مدت 124 دقيقه
خلاصه فیلم : فيلم دارای سه اپيزود است که در شهری خيالی به اسم باسين می گذرند . در اپيزود اول پليسی به اسم هارتيگان ، قرار است پس از ساليان طولانی خدمت بزودی بازنشسته شود اما او قصد دارد قبل از بازنشست شدن يک دختر بچه 11 ساله را از دست يک قاتل خطرناک آزاد سازد . در اپيزود دوم مردی زشت و قوی هيکل به اسم مارو عاشق فاحشه ای به اسم گلدی می شود اما يکروز که از خواب بر می خيزد متوجه می شود گلدی به قتل رسيده و صحنه جنايت هم طوری است که او را قاتل نشان می دهد . بنابراين مارو برای يافتن قاتلين واقعی دست بکار می شود . در اپيزود سوم فردی به اسم دوئايت که تحت تعقيب پليس است به فاحشه های شهر کمک می کند تا جسد پليسی را که ناخواسته سبب قتلش شده اند از پليس پنهان کنند اما يک گروه تبهکار اقدام به دزديدن دوست دختر دوئايت می کنند تا مانع اقدامات او شوند .
دریافت تریلر
نقل از هنر هفتم : art7.persianblog.com
| ||
|
فيلم مجردها از لحاظ قصه و انسجام اگر چه نوآوری و خلاقيتی را به همراه ندارد ولی در شکل تکراری و تجربه شده اش توانسته با عامه مخاطبين خود همسو شده و تا حد امکان به شعور مخاطبش بی احترامی نکند. چرا که لااقل پس از پايان فيلم می تواند جملاتی چون "فيلم بامزه ای بود" و يا "جالب بود" و هم "فيلم بدی نبود" تماشاگر را از صرف هزينه و زمان، پشيمان نکند، روند قصه ی فيلم و مونتاژ آن طوری است که اتفاقات خوشايند و تأثير گذار را در طول فيلم تقسيم کرده و توانسته بيننده را با خود همراه کند اين موفقيت در همراهی بيننده را هنگامی انجام می دهد که تجربه های درون قابش همه تکراری و تجربه شده است. بازی فروتن، مريلا زارعی، مجيد صالحی و آتيلا پسيانی، در فيلمها و آثار ديگرشان همه ديده شده و کار تازه ای از آنها نمی بينيم ولی نوع انتخابشان و بازيهای نسبتاً خوبشان توانسته فيلم را رو به جلو هدايت کند و کارگردان موفق شده از نقاط عطف بازيهای پيشين بازيگرانش بهترين استفاده را ببرد. مثلاً نگاههای خاص فروتن با جديت همراه با شيطنت مريلا زارعی و انرژی حرکتی و کلامی تلويزيونی مجيد صالحی مجموعه ی نسبتاً بامزه ای را تشکيل داده و تجربه های تلويزيونی کارگردان فيلم (اصغر هاشمی) هم در شکل دادن فيلمی با خصوصيات گاهاً طنز تلويزيونی به او کمک کرده تا فيلمی خوش ساخت تر از آثار قبلی اش عرضه کند. و اما کليشه های فيلم،
| ||
|
«فیلم به مثابه رویا، فیلم به مثابه موسیقی، هیچ شکلی از هنر همچون فیلم که مستقیم به عواطف ما، عمیق، درون اتاق تاریک و روشن روح ما رخنه میکند، از ورای خودآگاهی معول ما فراتر نمی رود.
انقباضی کوچک در عصب باصره ما، اثری تکانه ای؛ ثانیه ای بیست و چهار قاب منور، تاریکی در میان آنها و عصب باصره ناتون از ثبت تاریکی. وقتی پشت میز تدون، نوار فیلم را قاب به قاب مرور می کنم.
هنوز آن حس سحرآمیز گیج کننده کودکیم را احساس می کنم: در تاریکی گنجه لباسها، به آهستگی از قابها، یکی پس از دیگری می گذرم، تغییرات غیر محسوس را مشاهده می کنم؛ باد، هر حرکت را تندتر می کند.
سایه های لال یا گویی بدون طفره به سوی نهانی ترین اتاق من می چرخند...»
«.. فکر می کنم بر سالهای اویه زندگیم، که با شادی و کنجکاوی توام بود، تکیه دارم. تخیل و حسیات من تغذیه می شد، و هیچ چیز تیره ای به یاد ندارم. در واقع روزها و ساعتها، با شگفتیها و مناظر غیر منتظره،
و لحظه های غیر منتظره سپری می شد. هنوز می توانم در میان درونمای کودکیم گردش کنم و دوباره نورها، بوها، آدمها، اتاقها، لحظه ها، حرکتها، آهنگ صداها و اشیا را تجربه کنم...»
هنر راستین، ناچار است از خود وجودی هنرمند سرچشمهگیرد، از دل مشغولی واقعی او. که اگر اثری یا بخشی از آن، یا موضوعی که در آن طرح شود، دلمشغولی هنرمند نباشد و از خود وجودی ( self ) او
جاری نشود، قطعآ قادر نیست با خود دیگری -مخاطب- ارتباطی جدی برقرار کند. که آنوقت اثر به سطح هنر نمی رسد.
هنر، بخشی از زندگی است؛ بخشی اساسی و حیاتی. هنر، ابزار نیست، ظرف نیست؛ خود پیامی است از زندگی و لمحه ای از آن، اما هنر « پیام » نیست یا دقیقتر ابزار و دست آویزی برای پیام نیست. نیاز است
نیاز روح و ارتباط است، ارتباط روح با روح. هنر، راز دل هنرمند است- آشکار و نهان. و از همین روست که تعامل دارد با مخاطبش- تعاملی ذهنی که کانونش، دل است. این ارتباط عمیق-، و ماندگار، در صورتی
ایجاد می شود که «خود-» یا بخشی و بخشهایی از آن- قالب و شکل متناسب خود را بیابد. دقیقتر با شکل هنری عجین شود و غیر قابل تفکیک. و صورت خود، ظاهر، حد و رسم و عینیت « خود » شود، و آنوقت هنر.
هر اندازه که این « خود » هنرمندعمیق تر باشد و با هویت تر ، جاری تر و شکل یافته تر در لحظه، اثر، ماندنب تر میشود، و هنر.
انگمار برگمان چنین « خود »ی دارد و چنین هنری. زندگی و هنر او پیوندی عجیب با ناخودآگاهش دارند، که ورای خود آگاه معمول است. فیلمهایش بیش از هر فیلمساز دیگری ریشه در « خود » او دارند، ریشه در
گذشته های دور او. از این رو حدیث نفس روشن او هستند، حدیث نفسی راستین، که هدفش، نه خود ارضایی «هنرمندانه»-روشنفکر نمایانه-و رهایی از « شر » مالیخولیا، که سهیم کردن تماشاگر در دنیای خود است.
تمشاگری که الزامآ -و اغلب- همیشه تماشاگر عام سینما رو نیست. چرا که درونمایه ها، با وجود عام و جهانشمول بودنشان: عشق، مرگ، زندگی، رنج، معصومیت، خدا، نیکی، شر...- و نوستالژی کودکی، خاص اند.
و شکل بیانشان هم بسیار شخصی و متشخص، ما نه غیر قابل فهم و پیچیده نما، که ساده، متوازن و سبک دار. برگمان در تمامی آثار سینمایی اش- چهل و چهار فیلم- خود را و مسایل خود را-به شکلی نهانی، غیر مستقیم
وغیر شعاری- به نمایش می گذارد. تمام مسایل فیلمهایش،- مانند: بحران (1945)، زندان (1948) فانی و الکساندر (1982) و بعد از تمرین (1983)- چه در درونمایه چه در بیان،از زندگی و تجربیات عادی زندگیش بر میخیزند.
اینهم مطلبی کوتاه بود در باره برگمان از مجله سوره سینما شماره یک بهار ۱۳۷۱ به در خواست امپراطور سرزمین آبهای همیسه آبی.
نقل از http://infoarts.blogfa.com/
بازيگران مطرح هاليوود هر كدام داراي ستاره اي هستند كه نام آنها بر روي آن حك شده است.
زوله گر در مراسم اهداي ستاره از روزي ياد كرد كه به عنوان يك توريست به هاليوود آمده بود.
بازيگر «كوهستان سرد» كه براي او سكار بهترين نقش مكمل زن را به همراه داشت در ادامه مراسم گفت: «باورم نمي شد روزي فرا رسد كه من هم در هاليوود صاحب ستاره اي شوم.»
در تابستان امسال نيز همچون سالهاي گذشته شاهد اکران فيلمهايي از جريان اصلي سينماي جهان هستيم. اين فيلمها که غالبا با صرف هزينه هاي هنگفت ساخته شده اند، عموم تماشاگران را در نظر دارند و عموما فيلمهايي مملو از جلوه هاي ويژه تصويري و يا فيلمهايي پرستاره هستند.در آغاز اکران تابستاني امسال ، فيلم ملکوت آسمان به کارگرداني رايدلي اسکات به نمايش درآمد که فروش آن در گيشه چندان اميدوارکننده نبود.
فصل اکران تابستاني پس از آن با فيلم اپيزود سوم جنگهاي ستاره اي به نام انتقام سيث ادامه مي يابد و فيلمهايي از کارگردانان صاحب نام چون استيون اسپيلبرگ ، رابرت رودريگز، مايکل بي ، ران هاوارد و والترسالز را نيز شاهد خواهيم بود.
در ادامه نگاهي کوتاه به فيلمهاي اصلي اکران تابستان خواهيم داشت.
ماداگاسکار: انيميشن جديد استوديو دريم ورکز پيرامون ماجراي سفر 4 حيوان ماجراجوي باغ وحش شير (با صداي بن استيلر) گورخر (با صداي کريس راک) اسب آبي (با صداي جادا پنکيت اسميت ) و زرافه (ديويد شوويمر) به جزيره ماداگاسکار.
اريک دارنل و تام مک گراث کارگردانان اين انيميشن هستند. The longest Yardکمدي جديد آدام سندلر پيرامون يک ستاره سابق بيسبال که بايستي مدتي را در زندان ايالتي بگذراند، ولي در ظرف مدت کوتاهي موفق به تشکيل يک تيم از زندانيان مي شود و تيمهاي مدعو را شکست مي دهند.
کريس راک ، جيمز کرامول و ويليام فيچنرديگمر هنرپيشگان فيلم هستند. پيترسگال کارگرداني اين فيلم را برعهده داشته است.
خالص : فيلمي از ژيل مک کنيون کارگردان انگليسي پيرامون کمک يک پسر 10ساله (با بازي هري ادن ) به يک مستخدمه (با بازي کابراناتيلي ) براي نجات مادرش از دام اعتياد به هروئين. اين دومين فيلم بلند مک کنيون محسوب مي شود.
الماس سفيد: مستند جديد ورنر هرتزوگ با همراهي گراهام دورنيگتون هوانورد زبده که سوار بر يک بالون به قلب کشور گينه مي روند.
کاترين در شهر: سرجيو کاستليتو هنرپيشه ايتاليايي نقش معلمي را در اين فيلم ايفا مي کند که همراه با دختر کوچکش از شهري کوچک به رم مهاجرت مي کند، ولي خيلي زود درگير مشکلات اقتصادي سکونت در يک شهر بزرگ مي شود. پائولو ويرزي سازنده اين فيلم ايتاليايي است.
آقاي سيندرلا: جيم براداک (با بازي راسل کرو) يک جاشو بيکار و مسن است که با حضوري مجدد در رينگ بوکس در دوران رکود اقتصادي امريکا شهرتي براي خود دست و پا مي کند و براي عنوان قهرماني سنگين وزن بايستي با مک بائو (با بازي کريگ بيرکو) مبارزه کند. ران هاوارد در همکاري مجدد با راسل کرو کارگردان اين فيلم است.
معامله: يک سرمايه گذار سرشناس (با بازي کريستين اسليتر) قصد دارد تا يک شرکت نفتي روسي را به زير قيمت جهاني تصاحب کند ولي خيلي زود در مي يابد که معامله به خواست او پيش نمي رود.
انجي هارمون و سلمابلر ديگر هنرپيشگان اين فيلم به کارگرداني هاروي کان هستند.
اربابان داگ تاون: فيلمي از کاترين هاردويک پيرامون عده اي جوان اسکيت باز ماجراجو در دهه 1970با بازي جاني ناکس ويل ، هيث لجر و اميل هرش.
ماجراهاي شارک بوي ولاواگرل: فيلم تازه ديگري از رابرت رودريگز پيرامون بازي يک پسر 10ساله تنها (با بازي کايدان بويد) با دو دوست خيالي اش شارک بوي (با بازي تايلور لاتند) و لاوا گري (با بازي تايلور دال ) ديگر هنرپيشگان فيلم ديويد آرکوئت ، کريستين ديويس و جورج لوپز هستند.
قلعه متحرک هوول : انيميشن جديد استاد ژاپني ها يائو ميازاکي که اقتباسي از رمان مشهور دايانا وين جونز خواهد بود.
فيلم ماجراي دختر کوچکي است که توسط يک جادوگر شيطان صفت بدل به يک پيرزن مي شود. فيلم به 2شکل دوبله شده و با زيرنويس در سراسر جهان اکران مي شود.
خانم و آقاي اسميت: يک زوج آدمکش (با بازي براد پيت و آنجلينا جولي ) ماموريت مي يابند تا يکديگر را به قتل برسانند.
پس از هويت بورن اين دومين تجربه اکشن واگ ليمان محسوب مي شود.
سنت رالف: يک پسربچه کاتوليک (با بازي آدام بوچر) متقاعد شده که در صورت پيروزي در ماراتن بوستون مي تواند جان مادرش را نجات دهد و از اين رو از يک کشيش (کمپل اسکات) براي آموزش هاي ورزشي و روحاني کمک مي خواهد.
مايکل مک گوان نويسنده و کارگردان اين فيلم مستقل است.
آغاز بتمن: تلاش استوديو وارنر براي بازاريابي مجدد براي اين شخصيت مشهور کريستوفر نولان پس از فيلم تحسين شده بي خوابي کارگرداني قسمت پنجم را با حضور چند هنرپيشه از جمله مورگان فريمن ، ليام نيسن ، کتي هولنر و تام ويلکينسون بر عهده دارد.
سرزمين مرده: چهارمين اپيزود در سري فيلمهاي Living Dead جورج رومرد که قسمت اول آن در سال 1968به اکران درآمد! اين بار نيز شهري مورد هجوم زامبي هاي گرسنه قرار گرفته است ، ولي اين بار زامبي ها اقدام به تشکيل يک ارتش سازمان يافته مي کنند. دنيس هاپر، سايمون بيکر و جان گلويزامو هنرپيشگان فيلم هستند.
جادو شده: دومين اقتباس سينمايي استوديو پارامونت از يک مجموعه تلويزيوني است. نورا افرون نويسنده و کارگردان اين فيلم ماجراجويانه پيرامون يک هنرپيشه مشهور تلويزيوني (با بازي ويل فارل) است که ندانسته يک جادوگر (با بازي نيکول کيدمن) را به عنوان ديگر هنرپيشه مجموعه جديد تلويزيوني برگزيند.
از جمله ديگر هنرپيشگان مايکل کين ، جيسون شوارتز بارم و شرلي مک لين هستند.
جنگ دنياها: فيلم جديد استيون اسپيلبرگ يکي از مشهورترين رمانهاي کلاسيک علمي تخيلي جهان نوشته اچ.جي ولز (1898) تام کروز جاشويي است که سعي دارد همسر (با بازي ميراندا اوتو) و دخترش (داکوتا فانينگ) را از مرگ نجات دهد. ديويد کوئپ نويسنده فيلمنامه است.
ريباند: يک مربي پرسابقه بسکتبال (با بازي مارتين لاورنس ) سعي در ترميم چهره عمومي اش با مربيگري يک تيم دبيرستاني دارد.
فيلم توسط استيو کار کارگرداني شده که آخرين کمدي اش به نام روز مراقبت پدر با بازي ادي مورفي چندان پرفروش نبود.
آب سياه : والتر سالز کارگردان برزيلي اين بار به سراغ بازسازي يکي ديگر از فيلمهاي ژانر وحشت ژاپن به نام آب تيره رفته است.
جنيفر کانلي نقش مادري را ايفا مي کند که همراه دخترش در يک آپارتمان زندگي مي کند، ولي پس از مدتي متوجه آب سياهي مي شود که هر روز از سقف چکه مي کند.
چهار انسان فوق العاده: اقتباسي جديد از يکي ديگر از کميک هاي مارول با بازي چهار هنرپيشه نه چندان مشهور در فيلمي پرخرج.
تيم استوري کارگردان اين فيلم 110ميليون دلاري است و استان لي نويسنده مشهور کتابهاي کميک نيز نقش کوتاهي در فيلم دارد.
مايکل چيکليس ، جسيکا آلبا، کريس ادانز و جوليان مک ماهون هنرپيشگان اصلي فيلم هستند.
چارلي و کارخانه شکلات سازي : تيم برتون سرانجام نسخه جديد خود از کتاب روالد دال را به روي پرده مي آورد و جاني دپ بار ديگر هنرپيشه نقش اول او هست. کريستوفر لي و هلنا بونهام کارتر ديگر هنرپيشگان فيلم هستند.
پايان هاي خوش : دان راس نويسنده و کارگردان فيلمي کمدي پيرامون تداخل زندگي 10شخصيت در ظرف 140دقيقه است.
ليزا کادرو، مگي گيلن هال و تام آرنولد از جمله هنرپيشگان فيلم هستند.
خرسهاي بدخبر: ريچارد لينک ليتر پس از ساخت چند فيلم مستقل به سراغ بازسازي يک کمدي دهه 1970 رفته. بيلي باب تورنتون جايگزين وآلترناتيو شده و گرک کينارو مارسياگي هاردن نقشهاي فرعي را برعهده دارند.
جزيره: اولين فيلم مايکل در ظرف 4 سال گذشته که داستاني مشابه فيلم وحشت کلوني از رابرت فايوسون دارد. دو جوان (با بازي اوان مک گرگور و اسکارلت يوهانسون) در فرار از دست عوامل يک شرکت در مي يابند که آنها در واقع انسان هاي ژنتيک هستند.
استيوبوشمي ، جيمون هونسو و مايکل کلارک دانکن هنرپيشگان نقشهاي فرعي فيلم هستند.
آخرين روزها: مايکل پيت که با بازي در فيلم روياپردازان از برنامه در برتولوچي به شهرت رسيد، نقش يک خواننده تنها راک را در آخرين روزهاي عمرش ايفا مي کند که اقتباس آزادانه زندگي کرت کوبين است.
گاس دان سانت اين فيلم را براي شبکه HBOکارگرداني کرده است.
نوامبر: پازل رواني گرگ هريسون با بازي کرتني کاکس در نقش يک عکاس که همسرش را در جريان سرقتي از يک فروشگاه بزرگ از دست داده است و در حالي که سعي مي کند تا قاتلان همسرش را بيابد، متوجه مي شود که خاطرات او از اين حادثه در حال تغيير است!
برادران گريم :تري گيليام کارگردان انگليسي پس از نااميدي از ساخت فيلم دن کيشوت اين بار فيلمنامه اي از ارن کروگر درباره زندگي برادران گريم نويسندگان داستان هاي کلاسيک کودکان را انتخاب کرده است.
هيث بحرو مت ديمون نقش برادران گريم را ايفا مي کنند و جاناتان پيرس و پيتر استومار ديگر هنرپيشگان فيلم هستند.
نگهبان شب: تيمور بکهام بتوف کارگردان جوان روسي که نيکتاميخالکوف او را کونتين تارانتينو روسيه مي داند، اولين قسمت از سه گانه علمي تخيلي خود براساس رمان هاي سرگي لوکياننکو را عرضه مي کند.
استيلث : جت جنگنده اي که با کامپيوتر هدايت مي شود مشکلاتي را براي چند خلبان نيروي دريايي (جمي فاکس ، جسيکا بيل ، جاش لوکاس) به وجود آورده است و آنها بايستي اين هواپيما را قبل از اين که به مرکز شهر حمله کند، از بين ببرند.
راب کوهن (سريع و آتشين ) کارگردان اين فيلم است.
فرياد گرگ: با کشف جسد يک زن در يک دبيرستان ، عده اي از دانش آموزان به شوخي شايعه مي کنند که يک قاتل زنجيره اي با نام ساختگي گرگ مسوول اين قتل بوده است ، ولي با کشف اجساد بعدي اين شوخي بدل به يک واقعيت جدي مي شود.
جف والدو کارگردان اين فيلم با بازي جوليان موريس ، ليندي بوث و جارد پادالکي است.
Junebug: امشب داوتيز نقش يک دلال آثار هنري را در انگلستان ايفا مي کند که براي ملاقات با خانواده همسرش (آلساندرو نيولا) و خريد چند اثر هنري به کاروليناي شمالي مي رود، ولي دچار مشکلات فراواني مي شود. فيل موريسون سازنده اين فيلم است.
پلنگ صورتي: استيومارتين به جاي پيتر سلرز نقش بازرس کلوزو را در فيلم جديدي از اين سري پس از 25 سال ايفا مي کند.
کوين کلاين ، ژان رنو و اميلي مورتيمر ديگر هنرپيشگان اين فيلم به کارگرداني شاون هري هستند
نقل از جام جم آنلاین
درباره لنزهاي نيكون

توضيحاتي در مورد اصطلاحات به كار رفته در لنز هاي نيكون ...

Aspherical
نيكون 3 تيپ لنز آسفريكال استفاده مي كند كه خفگي تصوير و ساير اشكالات لنزها را (حتي در بازترين دهانه ديافراگم)كاهش مي دهد.همچنين در اصلاح اعوجاج (درلنزهاي وايد) و سبك تر شدن و خوش دست تر شدن طراحي بدنه لنز موثراست. دقت در نصب عدسي ها و توليد كامل عدسي زير پوشش هاي كاملا بسته جزو استانداردهاي توليد اين لنزها هستند.
عدسي هاي دوقلوي نيكون ، عدسي هائي هستند كه يك پلاستيك شفاف در وسط شيشه تزريق شده و با يك طراحي منحصر به فرد و تكنيك مخصوص ، داخل فلز قرار گرفته اند.نيكون ماشين آلات توليد اين عدسي ها را هم مي سازد.

Close-Rang Correction
سيستم اصلاح تصوير در عكس برداري از نزديك ، يكي از ابداعات مهم نيكون است تا بهترين كيفيت را در وضوح يابي از فاصله نزديك ارائه دهد و همچنين دامنه فوكوس را كاهش دهد.در CRC گروه هاي عدسي در داخل مجموعه لنز كمابيش در حالتي شناور قرار مي گيرند و هر گروه مستقل از گروه ديگر حركت مي كند تا به بهترين وضوح برسد.در لنزهاي وايد نيكون از اين سيستم استفاده مي شود.
Extra-Low dispersion glass
عدسي هاي كم افتراق و فوق كم افتراق نيكون ، كمك بسيار شاياني به اصلاح اختلالات رنگي و كاستي هاي نور(كه گاهي به خاطر طول موجهاي مختلف نور كه مانع از تشكيل دقيق تصوير در يك نقطه مي شوند ، پيش مي آيد) ميكند.نوع ديگري از تركيب شيميائي بلورهاي شيشه براي اصلاح اين مشكلات در لنزهاي تله به كار رفته بود كه جنس شكننده و حساسي در مقابل تغييرات حرارتي داشت.بنابراين نيكون با اختراع عدسي هاي ED به تمام خواص لنزهاي فوق دست يافت ، بدون اينكه اشكالات ساختمان آن را داشته باشد.
عدسي هاي ED در حال حاضر يك جزء ضروري در لنزهاي نيكون هستند و كاملا كمك مي كنند تا تصاوير واضح و با كنتراست مناسب ثبت شوند ، حتي در بازترين ديافراگم !
Meniscus Protection Glass
عدسي اول لنزهاي تله فوتو كه دهانه با قطر بزرگي دارند ، در معرض آسيب قرار دارند.لنزهائي هم كه محافظ شيشه اي مسطح دارند گاهي در تصويرهايشان اختلالاتي ايجاد مي شود(Ghosting)، مخصوصا در نورهاي شديد ، كه علت آن برگشت نور از سطح فيلم يا سنسور به داخل لنز است.با عدسي هاي منحني و هلالي نيكون (درداخل لنز)اين بازگشت مجدد به حداقل ميرسد و تصويري كاملا واضح و بدون شبح (!) به شما ارائه مي دهد.
Nano Crystal Coat
اين روش پيشتاز در اصلاح و جلوگيري از بازگشت مجدد نور از روي عدسي ، در اصل مديون توسعه «ريزفناوري» نيكون در قطعات نيمه
هادي اش است.استفاده از بلورهاي ميكروسكوپي با اندازه دانه اي در حدود 1 نانومتر (يعني 1/1.000.000 ميلي متر) يك لايه اي با حداقل ضريب انكسار مي سازد.عدسي هاي با اين پوشش ، توانائي دقيق جمع كردن طول موج هاي مختلف نور در يك نقطه را دارند و بيش از عدسي هاي معمولي جلوي بازگشت مجدد نور را مي گيرند كه اين خواص به نوبه خود باعث كاهش سوختن نقاط با نور شديد مي شوند.
SWM;silent wave motor
تكنولوژي منحصر به فرد «موتور محرك ساكت» نيكون ، تكان حركت هاي انتقالي را به انرژي چرخشي تبديل مي كند و به اين ترتيب ، وضوح يابي به طرز غير قابل باوري دقيق ، ساكت و سريع انجام مي گيرد.استاندارد شدن اين تكنولوژي در تمام لنزهاي AF-S نيكون ، باعث خوشحالي تمام حرفه اي ها شده است!

Nikon super-integrated coating
براي افزايش كارآئي هاي عدسي ها ، نيكون يك تكنولوژي بسيار پرمايه براي پوشش عدسي هاي ابداع كرده است كه كمك شاياني است براي كاهش تشعشعات از سطح لنز ، تصاوير شبح مانند ناخواسته ، تفكيك نورهاي مختلف با اختلاف ناچيز طول موج و افزايش تعادل رنگي .
اين پوشش متناسب با هرجنس شيشه و طراحي عدسي محاسبه و استفاده مي شود.

VR; vibration reduction
بي حركت بودن در عكاسي تله و كلوزآپ موضوعي بسيار جدي است .تكنولوژي هاي كاهش لرزش نيكون ، بطور خودكار لرزش هاي ريز دوربين را جبران مي كند تا عكس هاي واضح در سرعت هاي پائين شاتر گرفته شود.با VR مي توانيد تا 1/15 ثانيه هم عكاسي كنيد! عكاسي در غروب ، بامداد و حتي نور كم فضاهاي داخلي با اين سيستم به راحتي مقدور است.سيستم VR حتي مي تواند به طور اتوماتيك در Panning لرزش ها را كشف و جبران كند.
درباره لنزهاي كانون:

درباره اصطلاحات به كار رفته در لنزهاي كانون ...
IS;image stabilizer
كانون يك سري لنزهاي واقعا منحصر به فرد ارائه كرده است كه همگي مجهز به سيستم ثابت كننده تصوير هستند ، عملكردي كه تار شدن تصوير را در عكاسي با دست(كه ناشي از حركت هاي دوربين است) به طور چشمگيري كاهش مي دهد.براي بدست آوردن يك عكس واضح در عكاسي با دست (بدون پايه) ، رايج ترين روش بالابردن سرعت شاتر است كه در استفاده از لنزهاي متفاوت متغير است.(مثلا با تله 200 ميلي متري نياز به سرعت شاتر 1/250 ثانيه است)
تا وقتي كه عكاسي شما در نوركافي (مثلا محيط بيرون)انجام مي گيرد ، اين موضوع قابل تحمل است ، ولي در عكاسي هاي داخلي و
محيط هاي با نور كم يا حتي در شامگاهان و بامدادان ، لرزش هاي دوربين اثر شديدي روي تصوير مي گذارد.فاصله كانوني بيشتر نيز، همانطور كه تصوير را بزرگتر مي كند لرزش ها را نيز شديد تر مي كند.
براي حل اين مشكل ، كانون اولين سري لنزهاي داراي ثابت كننده تصوير(جاسازي شده در داخل لنز) را در جهان عرضه كرد.اين سيستم با گرفتن سيگنال هاي خيلي ريز الكترونيكي از حس گرهاي ويژه ژيروسكوپي (كه به تغيير تراز حساسيت دارند) دستوري به گروه عدسي هاي ثابت كننده تصوير مي دهد كه حركتي در جهات مختلف انجام دهند و با اين كار مانع از تغيير نقطه تصوير تشكيل شده توسط پرتو نوري كه از داخل آنها مي گذرد ، بشوند.تستهاي عملي نشان داده است كه با اين سيستم مي شود سرعت شاتر را تا 2 گام نيز پائين آورد.
در بسياري از موقعيت ها كه عكاسان اجازه استفاده از فلاش يا سه پايه را ندارند،(مثل سالن هاي موسيقي يا موزه هاي هنري) لنزهاي IS كانون ، گذرنامه ورود آنها به دنياي تصاوير واضح خواهد بود!

DO;difractive optics
يك توضيح مختصر كافي است تا با تكنولوژي جديد لنزهاي كانون - عدسي هاي نورشكن - آشنا شويد.عدسي هاي شيشه اي به طور كلي داراي ضريب شكست نور هستند.كانون از عدسي هاي چند لايه اي استفاده مي كند تا اين شكست نور را كه باعث مي شد شما در نقاطي از تصوير ، بتوانيد طيف هاي نور را همانند آنچه از منشور گذشته است تشخيص دهيد ، اصلاح كند.اين اصلاح به وسيله يك لايه نرده اي مانند در وسط عدسي ، با تغيير جهت نورهاي داراي طول موج مختلف انجام مي گيرد.
اصلاحي كه توسط لنزهاي چند لايه اي كانون انجام ميگيرد ، عملا خطاهاي رنگي را كاهش داده و تصوير بهتري را ارائه مي دهد.اينكه چرا كانون اصول امتحان شده و حقيقي فيزيك نور را تغيير مي دهد ، سئوالي است كه پاسخ آن اينجاست ؛ در چرخه طراحي و توليد ، اين كار به شما اجازه مي دهد لنز هائي كوتاه تر و سبك از لنز هايي كه با عدسي هاي معمولي رايج ساخته مي شوند بيافرينيد!
با استفاده از همين عدسي هاست كه لنز كانون 400mm f/4 DO IS USM تقريبا 27% كوتاه تر و 36% سبك تر از همان لنز ساخته شده با استفاده از عدسي هاي رايج مي شود.كيفيت عكس هايي كه با لنزهاي DO كانون گرفته مي شود ، كاملا قابل قياس با لنزهاي سري L است كه كيفيت بالائي ارائه داده است.در عكاسي از نقاط شديدا نوراني ، به خاطر شخصيت فيريكي لنزهاي DO اين احتمال وجود دارد كه هاله دايره مانندي در اطراف نقطه نوراني تشكيل شود.



EF lens mount
در طراحي نقطه اتصال لنزهاي
EF كانون ، بسيار بيش از آنچه كه براي عكاسان فقط سهولت و سرعت نصب و جداسازي لنز را به ارمغان آورده باشد ، دقت شده است.با حذف اتصالات مكانيكي و يكي كردن نحوه همخواني بين لنز و دوربين ، دوربين هاي كانون انعطاف پذيري بيشتري در مقابل تكنولوژي هاي جديدتر (كه در آينده خواهند آمد)از خود نشان خواهند داد.اين مسئله بصورت عيني خودش را وقتي نشان داد كه عكاسان با كاهش سرعت اتوفوكوس (در بدنه هاي قديمي) مواجه شدند.از سري eos به بعد ، اين مسئله به صورت يك پيشگوئي حل شد ، به طوري كه سيستم هاي IS كه بعد ها به بازار آمد ، قابل سازگاري با اين بدنه ها بود!
نقطه اتصال كاملا الكترونيكي EF ، باعث مي شود نگراني بابت تكان خوردن لنز وجود نداشته باشد ، نيازي به روغن كاري وجود نداشته باشد و همچنين سرعت كارآئي بالا برود.درضمن دست و پاگيري طراحي هاي خاص(كه مورد نياز اتصالات مكانيكي بود)حذف شده است.علاوه بر همه اينها ، يك سيستم Self Test كه با استفاده از ميكروكامپيوتر داخل لنز كار مي كند ، با دادن اطلاعات لنز روي LCD بدنه دوربين ، قابليت اطمينان و كارآئي را بسيار بالا مي برد.
در اينجا بدون اينكه خيلي وارد جزئيات تكنيكي بشويم ، 10 برتري اين نوع اتصال را مطرح مي كنيم :
1- آرام و بي صدا ، با سرعت بالا و دقت فوق العاده در انتخاب بهترين پيام هاي راه انداز براي سرعت و دقت اتوفوكوس از لنزهاي فيش آي تا تله فوتو(با تشخيص اتوماتيك)
2- كنترل بسيار دقيق و بي صداي ديافراگم
3- امكان بستن سريع ديافراگم براي ديدن ميزان عمق ميدان از منظره ياب (بدون گرفتن عكس)كه اين امكان علاوه بر مزيت فوق ، كمك خوبي براي افزايش سرعت عكاسي پياپي است.
4- امكان كنترل كاملا خودكار ديافراگم در لنزهاي Tilt-Shift كانون ؛ يك اختراع پيشتاز ديگر از كانون.
5- امكان اتصال لنزهاي فوق سريع كانون كه با اتصالات قديمي تر امكان استفاده از امكانات اين لنزها وجود نداشت.
6- امكان پوشش تصوير 100% از منظره ياب در eos1
7- حذف انسداد مسير ديده شدن تصوير از منظره ياب (كه گاهي در لنزهاي تله فوتو پيش مي آيد)
8- امكان تغيير اتوماتيك بازترين ديافراگم در لنزهاي زوم
9- امكان تشخيص اتوماتيك ميزان كاهش عدد ديافراگم وقتي كه Extender بين لنز و دوربين قرار مي گيرد.
10- توانائي در ارائه تصاوير بهتر در لنزهاي تله فوتو حتي با Extender به خاطر امكان بزرگتر شدن دهانه انتهائي لنز كه افزايش ميزان نور در حاشيه هاي تصوير تشكيل شده را در پي دارد.
L series

لنزهاي كانون به خاطر كيفيت و عملكردشان كاملا شناخته شده هستند.در اين بين لنزهاي سري L كانون در بين حرفه اي ها از اعتبار ويژه اي برخوردارند.اين سري لنزها با يك حلقه قرمز دور بدنه لنز قابل شناسائي هستند.لنزهاي سري L با استفاده از عدسي هاي ساخته شده از شيشه UD;ultra low dispersion و عناصر فلوريتي داخل آن و عدسي هاي آسفريكال ، واقعا حرف آخر در اپتيك هستند.
عدسي هاي به كار رفته ، خطاهاي رنگي را كاهش مي دهد و عدسي هاي فلوريتي ، تصويري كاملا واضح را به ارمغان مي آورد.يك عدسي كوچك فلوريتي بيش از 2 برابر عدسي UD توانائي اصلاح نور را دارد.همه اين عوامل ، دست به دست هم مي دهد تا لنزهاي پرشكوه سري L را صاحب چنين شهرتي بكند.
U;ultrasonic
براي رسيدن به يك توانائي وضوح يابي اتوماتيك دقيق ، حركت سريع ، بي صدا و با دقت بالاي اجزاي داخلي لنز بسيار جدي است.براي رسيدن به اين نتيجه ، كانون اولين موتور اولتراسونيك كار گذاشته شده در داخل لنز را به جهان عرضه كرد.بر مبناي تكنولوژي هاي كاملا جديد ، موتور داخلي با انرژي نوسانات امواج اولتراسونيك مي چرخد.در حقيقت به جاي داشتن يك موتور بزرگ مكانيكي و پر سرو صدا ، لرزش هاي الكترونيكي كه با استفاده از خاصيت پيزو الكتريك يك قطعه سراميكي ايجاد ميشود
وظيفه تكان دادن اجزاي داخلي را به عهده مي گيرد.
در يك مقايسه وسيع تر ، اين تفاوت شبيه به تفاوت يك ساعت مكانيكي با چرخ دنده و پاندول با يك ساعت كوارتز است.بنابراين گشتاور ثابت مي ماند و شروع حركت و توقف آن با سرعت بسيار بالائي اتفاق مي افتد.با وضوح يابي بي صدا و شتاب بخشيدن به سرعت وضوح يابي ، اين نوع موتورها به طور وسيعي امكانات عكاسي را گسترش مي دهند.تقريبا هيچ صدائي كه باعث جلب توجه سوژه يا عكاس بشود در اين لنزها توليد نمي شود.ضمنا با مصرف بسيار كم انرژي ، عمر باتري طولاني تر مي شود و اين براي عكاسان در محيط هاي خارجي بسيار با ارزش است.
شما با 2 نوع موتور اولتراسونيك در لنزها مواجه خواهيد شد ، كه هركدام براي بهينه ترين حالت كارآئي و نتيجه بخشي ويژه خود طراحي شده است.لنزهايي كه مجهز به نوع حلقه اي اين موتورها هستند اغلب داراي ديافراگم باز و فاصله كانوني زياد هستند.با موتورهاي نوع حلقه اي ، شما مي توانيد بدون خارج كردن لنز از حالت وضوح يابي اتوماتيك ، به طور دستي هم وضوح يابي كنيد.نوع ديگر اين موتورها كه ميكروUSM هستند ، در لنزهاي كوچك تر و سبك تر استفاده مي شوند.فايده اصلي اين نوع ، قابليت كاهش وزن و اندازه در طراحي كل لنز است.
به عنوان بزرگترين توليد كننده مستقل لنز در دنيا ، سيگما مجموعه بسيار متنوعي از لنزهاي زوم و با فاصله كانوني ثابت را (كه با طراحي نوآورانه شان تمام فاصله هاي كانوني 8 تا 800 ميلي متر را در خود جاي داده است) در 2 حالت فوكوس اتوماتيك و دستي ارائه مي دهد.همچنين با طراحي هاي بسيار دقيق ، لنزهاي سيگما با رايج ترين دوربين هاي حرفه اي سازگاري دارند ، به طوري كه مشخصا براي كانون ، مينولتا ، نيكون ، پنتاكس و خود دوربين هاي سيگما با در نظر گرفتن اجراي تمامي قابليتها اتصالات ويژه طراحي شده است.
لنزهاي سيگما داراي دو دسته بندي كلي هستند :
لنزهاي با فاصله كانوني ثابت ؛ لنزهايي با زاويه ديد ثابت هستند.اين لنزها اغلب براي استفاده هاي خاص طراحي شده اند و معمولا با ديافراگم بازتري عرضه مي شوند.استفاده از اين لنزها امكان ثبت عكس ها و افكت هاي خاص را بيشتر فراهم مي كند.
لنزهاي با فاصله كانوني متغير؛ كه داراي اين قابليت هستند كه زاويه ديد را با افزايش و كاهش فاصله كانوني تغيير دهند و در واقع در تصوير نهايي بزرگنمايي(يا برعكس) ايجاد نمايند.
در مورد لنزهاي ماكرو، كه براي ثبت تصاويري از يك شي به اندازه واقعي آن ساخته شده اند بايد در نظر داشت از عدسي هاي با دقت بسيار بالا در توليد آنها استفاده مي شود.لنزهاي ماكرو در دو حالت زوم و فاصله كانوني ثابت در دسترس هستند.درباره توانائي بزرگنمائي آنها ، از يك عدد مقايسه اي استفاده مي كنند.به عنوان مثال وقتي يك لنز ماكرو 1:1 است يعني تصوير تشكيل شده دقيقا اندازه واقعي خود سوژه است.در1:2 اين اندازه نصف و در1:3 ثلث مي شود.
![]()
ASP;aspherical
اين ها عدسي هايي هستند كه كروي كامل نيستند و انحناهائي دارند كه ميتواند باعث شود تعداد عدسي هاي استفاده شده در بدنه لنز كاهش يابد.بنابراين وزن كل كاهش مي يابد.اين عدسي ها همچنين در ارائه تصويري با كيفيت بهتر نقش به سزائي دارند ، زيرا با طراحي هاي خاص خود بعضي از اشكالات رايج در لنزها (مثل اعوجاج لبه تصاوير و نقاط روشن ناخواسته) را كاهش مي دهند.به دليل توانائي در تمركز طول موج هاي مختلف نور در يك نقطه نيز به طور كلي كيفيت تصوير را افزايش مي دهند.
![]()
APO;apochromatic
اين لنزها با استفاده از عدسي هاي مخصوص كم افتراق SLD;special low dispersion باعث كاهش ميزان تحريف نور مي شوند.كاهش اختلالات رنگي و به دست آوردن تصاويري با كنتراست و وضوح عالي (مخصوصا در تله فوتوگرافي)از مزاياي اين لنزهاست.دليل آن نيز توانائي جمع كردن طيف هاي مختلف تشكيل دهنده نور دقيقا در يك نقطه مي باشد.لنزهاي زوم Apo مي توانند تصاوير ماكرو حتي با نسبت 1:2 نيز ثبت كنند.
![]()
IF;internal focus , RF;rear focus ![]()
به طور معمول براي فوكوس كردن ، لنزها از حركت دادن گروه جلوئي عدسي ها استفاده مي كنند.سيگما براي لنزهاي تله فوتو و ماكرو ، سيستمي طراحي كرده است كه گروه عدسي هاي وضوح ياب ، در داخل بدنه لنز حركت مي كنند و با جلوگيري از تغيير طول بدنه لنز كارآئي لنزهاي را (مخصوصا در ماكروفتوگرافي)به طور چشمگيري افزايش مي دهد.در مورد لنزهاي وايد كه عموما قطر دهانه بزرگ تري دارند ، سيگما با نوآوري خاص خود فقط گروه عدسي هاي واقع در عقب لنز را جابجا كرده و به وضوح تصوير مي رسد.
در لنزهاي با فاصله كانوني متوسط ، اين سيستم فوكوس داخلي به شما اجازه مي دهد تا كمي بيشتر به شي موردنظر نزديك شويد.(به عبارت ديگر حداقل فاصله فوكوس را كاهش مي دهد.)
در مجموع ، شما با توضيحات بالا صاحب يك لنزي هستيد كه در فوكوس كردن هاي مختلف ، داراي طول بدنه ثابت است.
![]()
HSM;hypersonic motor
با اين سيستم ، كاربر قادر است با دقت بسيار بالا و حركت سريع و كاملا بي صدا(درست به نرمي يك وضوح يابي دستي)به وضوح تصوير برسد.
UC;ultra compact
در واقع كوچكترين و سبك ترين لنز در تيپ و كلاس خودش است.
Dl;deluxe
لنزهاي DL ، عليرغم قيمت پائيني كه دارند لنزهايي با تمام امكانات و قابليت ها هستند.مانند بقيه لنزهاي سيگما ، با هود ارائه شده و داراي درجه بندي هاي عمق ميدان و اندازه فاصله و نشانگر اصلاح كننده مادون قرمز هستند.
DF;dual focus
حالت بسيار آساني براي كاركردن با لنز ايجاد ميكند ، زيرا حلقه فوكوس در حالت وضوح يابي اتوماتيك نمي چرخد ، ولي در عين حال آزاد است تا گشتاور مختصري مانند حالت فوكوس دستي بچرخد.
HF;helical focus
در اين سيستم وضوح يابي ، به خاطر حركت حلزوني عدسي هاي وضوح ياب ، چرخش دهانه لنز متوقف شده است و به شما اين اجازه را مي دهد كه از فيلترهاي پولاريزه و هودهاي مخصوص ، به راحتي استفاده كنيد.
OS;optical stabilizer
با اين قابليت، بوسيله يك مكانيسم داخلي لرزش هاي ريز دوربين جبران مي شود.اين توانائي ، به شكلي رويايي در عكاسي با دست دايره امكانات عكس برداري را گسترش مي دهد.
![]()
EX;exelence
اين نوع لنزهاي داراي برتري را از روي لوگوي EX كه روي بدنه آن نقش بسته است ، مي شود تشخيص داد.
![]()
DG;digital
اين لنزها ، داراي ديافراگم بازتر و حداقل فاصله فوكوس كمتري هستند.با ميزان نور كافي كه از محيط دريافت مي كنند ، بسيار مناسب براي دوربين هاي SLR ديجيتال هستند.
![]()
DC;digital camera
اين لنزها ، به طور اخص براي دوربين هاي ديجيتال كه سنسور آنها كمي كوچكتر از اندازه فيلم هست طراحي شده است.در واقع دايره تصوير در اين لنزها كوچكتر شده و با بيشتر دوربين هاي ديجيتال تطابق دارد.طراحي تخصصي آنها و همچنين وزن مناسب و فرم خوش دست بدنه ، اين لنزها را براي دوربين هاي SLR ديجيتال ايده آل ساخته است.
Conv.;apo teleconverter EX
اين لنزها مي توانند با يك مبدل به بدنه دوربين وصل شوند.اين مبدل مي تواند فاصله كانوني را افزايش دهد و همچنين تمام اطلاعات نورسنجي اتوماتيك را به بدنه منتقل كند.
منبع: سايت خانه ديجيتال ايران
جام جم آنلاين: مخالفت پنجابي ها به ثمر نشست و فيلم ضد پنجابي اجازه نمايش در ايالت پنجاب هند را پيدا نكرد.
توزيع كنندگان درام كمدي اجتماعي «جوبوله سونيهال» تصميم گرفتند فيلم خود را در پنجاب ، هاريانا و چانديگارث توزيع نكنند. اين اقدام به نبال اعتراض شديد اهالي پنجاب و رهبران گروه هاي پنجابي صورت گرفت. توزيع كنندگان فيلم براي جلوگيري از بروز اقدامات خشونت آميز تصميم به عدم نمايش فيلم خود در اين مناطق گرفتند.
هنوز معلوم نيست سرنوشت كلي فيلم چه خواهد بود و آيا توزيع كنندگان «جوبوله سونيهال» نمايش آن را در بقيه ايالت هاي كشور هم متوقف خواهند كرد يا خير.
معترضان به نمايش فيلم از دولت مركزي خواسته اند نمايش عمومي فيلم را در سراسر كشور متوقف كنند.
آنها مي گويند فيلم از سمبل ها و اعتقادات پنجابي ها استفاده غلط كرده و به همين دليل قصه فيلم را توهين به خود و آيين ها و سمبل هايشان مي دانند.
اما سازندگان فيلم اين ادعا را رد كرده و گفته اند كه فيلمشان قصد حمله يا اهانت به هيچ فرد ، گروه يا آييني را نداشته است.
ساني ديول بازيگر اصلي فيلم است كه در آن در نقش يك افسر پليس پنجابي ظاهر مي شود. فيلم كه هفته قبل در هند به روي پرده سينماها رفت ، افتتاحيه خوبي داشت
پدر تهيه كننده فيلم پسر شد
جام جم آنلاين: تام هنكس تهيه كننده فيلم پسرش شده است. كالين هنكس در فيلم The Great Buck Howard بازي مي كند كه توسط شركت فيلمسازي تام هنكس به نام «پلي تون» تهيه مي شود.
اين فيلم را سين مك گينلي كارگرداني مي كند و تام هنكس اين روزها مشغول مذاكره با كوين كلاين است تا نقش مقابل پسرش را در فيلم بازي كند.
قصه فيلم درباره يك شعبده باز بدشانسي است كه ستاره بختش افول كرده است. او دستياري دارد كه همه جا همراه اوست. اين تصميم مي گيرند دوباره به روزهاي خوش كاري گذشته برگردند. از همين رو يك سفر پرماجرا را آغاز مي كنند. نقش شعبده باز و دستيار او را كلاين و كالين هنكس بازي خواهند كرد. خود تام هنكس هم موافقت كرده كه در نقش پدر كالين به عنوان بازيگر مهمان (در يك نقش كوتاه) ظاهر شود.
مك گيني كه قبل از اين «دو روز» را ساخته ، فيلم را براساس فيلمنامه اي از خودش كارگرداني مي كند.
پيش توليد فيلم از ماه ژوئن آغاز مي شود و كليد فيلمبرداري ماه سپتامبر زده خواهد شد.
شركت فيلمسازي تام هنكس اخيرا انيميشن رايانه اي «بالي مورچه» را تهيه كرده كه نيكلاس كيچ ، جوليا رابرتز و مريل استريپ به جاي شخصيت هاي اصلي آن صحبت كرده اند اين فيلم بزودي آماده نمايش مي شود



