تبليغاتX
تکنولوژی سینمایی و ویدئویی
:: www.cinevitech.us:: وبلاگ سایت تکنولوژی سینمایی و ویدئویی :: www.cinevitech.us::



1. Don't Cha
2. Beep
3. Wait A Minute
4. Stickwitu
5. Buttons
6. I Don't Need A Man
7. Hot Stuff (I Want You Back)
8. How Many Times, How Many Lies
9. Bite The Dust
10. Right Now
11. Tainted Love/Where Did Our Love Go
12. Feelin' Good


نوشته شده توسط سینما در ساعت 10:53 | لینک  | 


Rls Name ....: ATB - Seven Years
Rls Date ....: Jun-09-2005
Street Date .: Jun-13-2005
Rls Type ....: Album
Company .....: Kontor
Genre .......: Trance
Year ........: 2005
Tracks ......: 20
Length ......: 75:56 min
Size ........: 116,1 MB
Source ......: CDDA
Supplier ....: Team MOD
Ripper ......: Team MOD
Ripper Soft .: EAC
Encoder .....: LAME 3.90.3+mod
Quality .....: VBRkbps / 44,1kHz / Joint-Stereo

TRACKLiST:
01. Humanity (04:25)
02. Let U Go (2005 Reworked) (04:24)
03. Believe In Me (03:17)
04. Trilogie Part 2 (04:12)
05. Take Me Over (04:13)
06. Far Beyond (03:41)
07. Here With Me (03:38)
08. Ecstasy (04:09)
09. Marrakech (03:45)
10. In Love With The DJ (03:40)
11. Long Way Home (04:01)
12. I Don't Wanna Stop (03:34)
13. You're Not Alone (03:31)
14. Hold You (03:28)
15. Let U Go (03:28)
16. The Fields Of Love (03:44)
17. The Summer (03:47)
18. Killer (03:57)
19. Don't Stop (03:45)
20. 9 PM ('Till I Come) (03:17)

http://rapidshare.de/files/6551944/ATB_-_Seven_Years-Ltd.Ed.-2005-MOD.PRT1.rar.html
http://rapidshare.de/files/6551948/ATB_-_Seven_Years-Ltd.Ed.-2005-MOD.PRT2.rar.html
http://rapidshare.de/files/6551878/ATB_-_Seven_Years-Ltd.Ed.-2005-MOD.PRT3.rar.html

نوشته شده توسط سینما در ساعت 10:50 | لینک  | 

 
 
Download
 
البوم 2005 C.O.B
01_living_dead_beat

02_are_you_dead_yet

03_if_you_want_peace_prepare_for_war

04_punch_me_i_bleed

05_in_your_face

06_next_in_line

07_bastards_of_bodom

08_trashed_lost_and_strungout

09_were_not_gonna_fall

 

اینم آلبوم جدید  H.I.M

01_Vampire_Heart

02_Rip_Out_The_Wings_Of_A_Butterfly

03_Under_The_Rose

04_Killing_Loneliness

05_Dark_Light

06_Behind_The_Crimson_Door

07_The_Face_Of_God

08_Drunk_On_Shadows

09_Play_Dead

10_In_The_Nightside_Of_Eden

 

نوشته شده توسط سینما در ساعت 19:49 | لینک  | 

اين هفته در سينماهای امريکا فيلم فانتزی-ماجرائی 'هری پاتر و جام آتش' Harry Potter and the Goblet of Fire که چهارمين قسمت از مجموعه داستانهای هری پاتر است اکران شده است .
داستان اين قسمت در مورد حضور هری در مسابقه بزرگ سه جادوگر و مبارزه او با لرد سياه می باشد .

دريافت تريلر

فيلم که با بودجه ای ۱۵۰ ميليون دلاری ساخته شده موفق شد در سه روز نخست اکرانش ۱۰۲.۳ ميليون دلار فروش کند . اين فيلم که توسط مايک نويل کارگردانی شده و استيو کلاوز نويسنده فيلمنامه آن می باشد توانست رکورد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما در ماه نوامبر را بشکند .
همچنين اين فيلم توانست در رده چهارم بهترين فروش آخر هفته و پس از فيلمهای مرد عنکبوتی ، جنگهای ستاره ای : اپيزود 3 و شرک 2 قرار بگيرد .
کارشناسان پيش بينی می کنند اين قسمت پرفروشترين فيلم از مجموعه فيلمهای هری پاتر خواهد بود .

+ استديوی والت ديزنی قصد دارد در صورت موفقيت اقتباس سينمائی از ناول فانتزی 'وقايع نارنيا : شير ، ساحره و جاررختی' نوشته سی.اس.لوئيس ، ساير کتابهای نارنيا را نيز به فيلم برگرداند . تهيه کننده فيلم اعلام کرده که فيلم بعدی ، اقتباس از 'وقايع نارنيا : شاهزاده کاسپين' Chronicles of Narnia : Prince Caspian خواهد بود . داستان اين قسمت که يکسال پس از حوادث فيلم اول می گذرد درباره بازگشت پيتر ، سوزان ، لوسی و ادموند به سرزمين جادوئی نارنيا و کمک به شاهزاده کاسپين برای مبارزه با حاکم ستمگر آنجا شاه ميراز و نجات سرزمين نارنياست . 'شير ، ساحره و جارختی' حدود دو هفته ديگر در سينماهای امريکا اکران خواهد شد .

پوستر کتاب شاهزاده کاسپین

+ سرانجام استديوی نيولاين قصد دارد توليد سومين قسمت از مجموعه فيلمهای کمدی-اکشن 'ساعت شلوغی' Rush Hour با بازی جکی چان و کريس تاکر را از اوايل سال آينده ميلادی آغاز کند . فيلم که توسط برت رتنر کارگردانی می شود و جف ناتانسون نويسنده فيلمنامه آن می باشد در تابستان سال ۲۰۰۷ اکران خواهد شد .

جکی چان و کریس تاکر در ساعت شلوغی

+ استديوی دايمنشن حقوق اکران فيلم اکشن 'مرده يا زنده' Dead or Alive به کارگردانی کوری يون را خريداری کرده و قرار است فيلم آگوست سال ۲۰۰۶ اکران شود . فيلم که اقتباسی از يک بازی ويديوئی می باشد درباره چهار مبارز زن است که به انجام مسابقه در يک جزيره عجيب و غريب دعوت می شوند .

پوستر بازی

+ چهارمين قسمت فيلم ترسناک-کمدی 'فيلم ترسناک' Scary Movie نيز ساخته می شود . پس از موفقيت قسمت سوم اين مجموعه ، استديوی دايمنشن قصد دارد قسمت چهارم آنرا با حضور آنا فاريس ، لزلی نلسن و کارمن الکترا بسازد . سازندگان فيلم در اين قسمت سعی دارند به سراغ شوخی با فيلمهای ابر قهرمانی چون بتمن و مرد عنکبوتی و همچنين فيلمهای ترسناکی چون اره و دهکده بروند .

پوستر فيلم ترسناک 3

+ رابرت انگلوند ، بازيگر نقش فردی در مجموعه فيلمهای ترسناک کابوسی در خيابان الم ، در مصاحبه ای اعلام کرده که استديوی نيولاين مشغول  کار بر روی دو فيلمنامه در مورد اين شخصيت است . اولين فيلمنامه که دنباله ای بر فيلم موفق 'فردی عليه جيسون' Freddy vs. Jason بشمار می رود کاراکتر مايک ميرز از مجموعه فيلمهای ترسناک هالووين را وارد داستان خواهد کرد و دومين فيلمنامه نيز پيش درآمدی بر مجموعه داستانهای خيابان الم خواهد بود . گفته می شود استديو تنها يکی از اين فيلمنامه ها را خواهد ساخت .

رابرت انگلوند در نقش فردی

+ استديوی سونی اعلام نموده قصد دارد نسخه جديدی از فيلم ماجرائی 'شاهزاده و گدا' Prince and Pauper را بر اساس داستان کلاسيک مارک تواين را بسازد . فيلم احتمالاً در سال ۲۰۰۷ اکران خواهد شد .

شاهزاده و گدا

+ پيتر چلسون ، کارگردان فيلم بايد برقصيم ؟ ، قرار است فيلم درام 'تب لاله' Tulip Fever را بر اساس ناولی از دبورا موگاچ بسازد . داستان فيلم که در قرن ۱۷ ميلادی می گذرد درباره زن جوان و زيبائی است که با يک تاجر ثروتمند ازدواج می کند اما پس از مدتی به يک نقاش پرتره علاقمند می شود .

پوستر کتاب

+ استديوی نيولاين اليزابت شو را استخدام کرده تا در نقش مقابل جيم کری در فيلم هيجانی 'شماره ۲۳' Number 23 بازی کند . داستان فيلم که توسط جوئل شوماخر کارگردانی می شود درباره مردی است که مشغول خواندن کتابی می شود و هر چه بيشتر اين كتاب را می خواند ، به اين نتيجه می رسد كه قصه اين كتاب برگرفته از زندگی خود اوست و حتی آينده او را نيز پيش بينی كرده است .

جيم کری

+ کمپانی کريستال اسکای پيکچرز حقوق اقتباس سينمائی از بازی ويديوئی ترسناک-اکشن 'کاستلوانيا' Castlevania را از کمپانی کونامی خريداری کرده و قرار است پل.دبليو.اندرسون آنرا کارگردانی کند . داستان فيلم در مورد مبارزه يک خانواده کشنده خون آشامان با دراکولاست . توليد فيلم از اواسط سال آينده ميلادی آغاز خواهد شد .

پوستر بازی

+ داکوتا فانينگ صدای خود را به يکی از شخصيتهای فيلم فانتزی و انيميشن 'کارولين' Caroline خواهد داد . فيلم توسط هنری سليک و با نگاهی به داستان پر فروشی از نيل گايمن ساخته خواهد شد . قصه اين كتاب درباره دختر نوجوانی است كه در منزل جديد خود يك در مخفی پيدا می‌كند . اين در به روی يك دنيای تازه و ديدنی باز می ‌شود كه خيلی بهتر از دنيای كوچكی است كه او در آن زندگی می ‌كند .

داکوتا فانينگ

+ استديوی يونيورسال حقوق بازسازی يک فيلم اکشن هنگ کنگی به اسم Cheung Fo را خريداری کرده و قرار است آنرا تحت نام 'ماموريـت' Mission و به کارگردانی پيتر برگ بسازد . داستان فيلم درباره تعدادی تبهکار است که بعنوان محافظ  يکی از رووسای سالخورده يک گروه مافيائی استخدام می شوند .

ماموريت

+ خوانندگان مجله سينمائی توتال فيلم که در انگلستان منتشر می شود ، فيلم 'کشتار با اره برقی در تگزاس' Texas Chainsaw Massacre محصول ۱۹۷۴ را بعنوان ترسناک ترين فيلم تاريخ سينما انتخاب کردند . داستان اين فيلم درباره يک قاتل رنجيره ای به اسم ادگين است که با اره قربانيان خود را می کشد . هالووين Halloween محصول ۱۹۷۸ و فيلم ايتاليائی shocker suspiria محصول دهه هفتاد در رده های دوم و سوم اين نظرخواهی قرار گرفتند و طلوع مردگان Dawn of the Dead محصول ۱۹۷۸ ، درخشش Shining محصول ۱۹۸۰ ، بيمار روانی Psycho محصول ۱۹۶۰ ، ويکرمن Wicker Man محصول ۱۹۷۳ ، بچه رزمری Rosemary's Baby  محصول ۱۹۶۸ ، حالا نگاه نكن Don't Look Now  محصول ۱۹۷۳ و قتل عام آدمخوار Cannibal Holocaust  محصول ۱۹۸۰ رديفهای چهارم تا دهم جدول را به خود اختصاص دادند .

کشتار با اره برقی

نوشته شده توسط سینما در ساعت 19:41 | لینک  | 

این یک هفته مصاحبه ها و مطالبی که از فیلمهای ماه رمضان گذاشته بودم با استقبال فراوانی رو به رو شد و ایمیل هایه زیادی به من زده شد که باز هم از بهاره افشار مصاحبه بزارم منم این کار رو انجام میدهم.

او يك فرشته نبود

فرشته يا همان شيطان سريال او يك فرشته بود در گير و دار همين كار، شيطان را ديده است

منبع: روزنامه همشری

 او یک فرشته نبود

بهاره افشار
بازيگر نقش فرشته در سريال او يك فرشته بود
همه فكر مي كردند كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي جلوه هاي كامپيوتري است، ولي همه اش صورت خودم بود
فاطمه عبدلي
از همان اول، پشت تلفن مي گفت مصاحبه مان عجيب غريب باشد. وسط هاي مصاحبه هم هر چند تا سؤال يك بار، مي گفت سؤال خاص بپرسيد. وقتي هم مي گويي: مثلا چي؟ مي گويد: نمي دانم.
بهاره افشار متولد 63 است. ديپلم تئاتر و سال آخر رشتة نقاشي. خيلي صميمي و مهربان است. آن قدر شيطان و سرزنده كه فكر مي كني اين آدم، اصلا استعداد ابليس شدن را ندارد. افشار از اول، دنبال بازيگر شدن بوده، ولي دغدغة كارگرداني ندارد. ليلا، شب هاي روشن، فريدا، هيولا، آبي و شكارچي گوزن، چند تا از فيلم هايي است كه دوست دارد. او اين روزها پيشنهادات خوبي براي بازيگري داشته، ولي به قول خودش، هنوز كاري در قد و قوارة فرشته نداشته. او دنبال نقش هايي است كه برايش به اندازة فرشته ، تجربه و چيزهاي دوست داشتني بياورد.
اين روزها ماشين ها سعي نكردند به ات بزنند و بگويند اگر مردي، غيب شو از ماشين رد شو؟!
(مي خندد) نه. ولي خيلي از دوستانم مي گويند وقتي مامان ها با باباها دعوايشان مي شود، باباها مي گويند الان مي روم خيابان، مي زنم به يك دختر، مي آورمش خانه.
خب بگو ميانه ات با شيطان چطور است؟
خب اين كه اصولا وسوسه وجود دارد را قبول دارم. ولي اين كه شيطان، جسميت پيدا كند و چنين اتفاقي بيفتد را نه، قبول ندارم. چون برايم پيش نيامده. نديده ام.
پس تا حالا شيطان را نديده اي؟
اتفاقا شيطان را ديدم. اولين روزي كه طرح فيلم نامه را خواندم، ديدم. آن سكانسي كه حاج آقا معتمدي مي آيد خانه، من شروع مي كنم خرناس كشيدن و ترسيدن. آن صحنه را ديدم.
يعني اين صحنه را قبلا در ذهنت ديدي؟
بله، همان موقع كه طرح را خواندم. ببين، ما هر روز صبح مي فهميديم كه قرار است آن روز، چي بگيريم. وقتي هم آن سكانس را گرفتيم و بازي ام تمام شد، دو ساعت بيهوش شدم. به خاطر اين كه آن را قبلا ديده بودم.
دقيقا چي ديدي؟
آن جايي كه حاج آقا معتمدي مي آيد و خرناس مي كشم.
اين را مي دانم. قبلا چي ديده بودي؟
آن صحنه را كه شيطان از دوربين دور مي شود و شكلش عوض مي شود. اين را قبلا ديده بودم.
عجب. پس بازي آن قسمت، خيلي عجيب غريب بوده.
آره و خيلي جالب است كه همه فكر مي كردند چهرة من با جلوه هاي كامپيوتري درست شده است. در صورتي كه همه اش صورت خودم بود و هيچ كس باورش نمي شود.
حالت چهره ات؟
كج شدن دهنم، بسته شدن يك چشم و باز شدن آن يكي، كج شدن فكم و تغيير ظاهر صورتم. در واقع، به غير از سكانس آخر كه من و آقاي ضرابي (سرابي) با هم بازي كرديم و نابود مي شويم، تمام سكانس ها بازي خودم است و كاري روي صورت نشده است.
با اين اوضاع، هيچ وقت به صورت جدي، ترس برت نداشت؟
نه. ديگر خودم شده بودم ترس و اين ها برايم مفهومي نداشت.
اهل جادو جنبل، فال و اين طور چيزها هستي؟
نه، متنفرم. از خرافات، متنفرم. مثلا اگر در تاكسي باشم و دو نفر راجع به اش حرف بزنند، يا مثلا بگويند ديدي فلاني را چشم زدند، تنها جايي است كه عكس العمل بد نشان مي دهم و مي گويم صحبت نكنيد يا برو پايين از ماشين.
از اين چيزها اين قدر بدت مي آيد و به اين كه شيطان ظاهري هم وجود دارد، اعتقاد نداري ولي نقش را پذيرفتي.
ربطي ندارد. نقش اين قدر خاص بود كه پذيرفتم.
يعني فكر نكردي داري خلاف آن چيزي كه اعتقادت است بازي مي كني؟
تو براي بازي كردن احتياجي به اعتقاد به آن نقش نداري. كافي است آن را دوست داشته باشي و اين در مورد اين نقش براي من ده برابر دوست داشتن بود. من رسما عاشق فرشته شده بودم.
پس خيلي از اين نقش سر كيفي؟!
آره. من فكر مي كنم اين شخصيت سال ها در ذهن مردم مي ماند. البته نه به خاطر اين كه خودم بازي كردم. حس مي كنم خاص ترين نقشي است كه تمام اين سال ها در تلويزيون كار شده است.
چرا؟
چون مردم با اين نقش، درگيري اعتقادي هم داشتند. مثلا سيتا هم يك شخصيت ماندگار شد، اما باز هم نه به اين اندازه. در ضمن، سختي كار من اين بود كه من همه اش مي گفتم خدايا من بايد ملعون باشم و در عين حال، مردم دوستم داشته باشند. خدا را شكر، اين اتفاق براي من افتاد. يعني در عين حال كه همه مي دانند من پليدم و دارم زندگي را به  هم مي ريزم، ولي دوستم دارند. شيطان موجود جذابي است و تا جذاب و دوست داشتني نباشد، نمي تواني وسوسه بشوي.
اين نقش باعث نشد امر به ات مُشتبه بشود كه خبيثي؟ مثلا در زندگي خودت بدجنسي ات گل كند؟
نه، ولي من اصولا شخصيت ثابتي ندارم. نه اين كه آنرمال باشم. ولي نمي تواني بگويي بهاره آرام است يا شيطان است. نمي تواني با قطعيت راجع به شخصيت من نظر بدهي. يك جاهايي كاملا ناخودآگاه فرشته رويم تأثير مي گذاشت و عصبي ام مي كرد. مثلا 18 ساعت فشار كاري كه تمام مي شد، يك دفعه با يك آدمي كه كاري با من نداشت خيلي عصبي صحبت مي كردم. يا برعكس، سه چهار ساعت تمام سكوت مي كردم.
لابد از اين به بعد براي نقش هاي منفي خيلي سراغت مي آيند؟
شايد. ولي نقش منفي بازي نمي كنم. دوست دارم الان خودم را بدجوري بشكنم. مثلا يك نقش كاملا بدون كاراكتر بازي كنم؛ سادة ساده. ولي چيزي كه الان دوست دارم بازي كنم، يك رمانتيك خيلي آرام است يا يك طنز قوي سينمايي، نه تلويزيوني. مثلا يك نقشي مثل آمِلي.
پس نقش فرشته را هم مي تواني به همين خوبي بازي كني؟
خب اين اولش فرشته بود ديگر. يك دختر معصوم تصادف كردة بي كس و كار.
نه، يك آدم مثبت فوق العاده و يك قديسه، بدون اين دوگانگي.
به خدا من قابليت دارم بازيگر خوبي بشوم (مي خندد).
اين روزها به سرت نزده شيطان را نقاشي كني؟
نه، ولي خيلي جالب است، باورت نمي شود اولين نقاشي جدي كه كشيدم، شانزده سالم بود كه يك نمايشگاه گروهي با دوستانم گذاشتيم. چند تا روح كشيدم كه دارند با قلم مو جسمي را طراحي مي كنند و پايين اين جسم يك چهرة شيطاني است. هنوز هم اين نقاشي را دارم.
هري پاتر  خوان هستي؟!
نه. كم و بيش خوانده ام، ولي اصولا از داستان هاي تخيلي خوشم نمي آيد. جنگ ستارگان نمي بينم. بچه بودم ژول ورن نمي خواندم.
اگر بودي، غيب و ظاهر شدن برايت يك مفهوم ديگر داشت. البته موقع بازي كه اين حس را نداشتي، نه؟ يعني ما غيب و ظاهر شدن ات را مي ديديم، ولي اين در تدوين درآمده بود.
آره. آن غيب شدن كه حاج آقا مي آيد و من خودم را با دستم پاك مي كنم، خيلي سخت بود. چون وسط پلان بعد تركيب چند حس بود. اتفاق سختي بود. اول آدم معمولي هستم، شروع مي كنم به خرناس كشيدن، مي ترسم بعد عقب عقب مي آيم و خودم را بايد پاك كنم. آن جور غيب كردن سخت بود.
پس كلي كارت سخت بود. پاي حس در ميان بود. بايد مدام حس عوض مي كردي.
آره. اين تلفيق حس ها سخت بود. من عزيز را با بي رحمي تمام كشتم. بعد كه بهزاد مي آيد، مي زنم زير گريه. خيلي تجربة عجيبي بود و خيلي سخت. بچه هاي تيم مي گفتند مثلا فاميل، دوستانمان، شوهر، خواهر و... همه اش مي نشينند جلوي آينه سعي مي كنند تلفيق حس را تمرين كنند. مي گويند خيلي سخت است. به فلاني سلام برسان. خيلي كارش سخت است.
نظر خودت راجع به اين نور سبز و قرمز كه در كار بود چي است؟
اين ها كار آقاي شهيدي بود. پرفكت هم بود. ما به اين ها مي گفتيم ويب لايت. بعد از اين كه سريال پخش شد، با عوامل، حرف اين بود كه من را در خيابان نمي شناسند. آقاي شهيدي مي گفتند: يك دانه از اين ها لوژن هاي قرمز بالاي سرت در خيابان روشن كن، همه مي شناسنت.
اين نورها كمكي هم به ات مي كردند؟
خيلي زياد. يعني جاهايي كه اصلا احتياج نبود، من سر صحنه مي ديدم نور قرمز نداريم (خيلي هم خوشگل بود. هالوژن قرمز از بالا) به آقاي شهيدي مي گفتم اين ويب لايت هم تا نباشد اصلا بازي نمي كنم.
مردم در خيابان مي شناسنت؟
اصلا نمي شناسند. چون چهره ام بدون گريم، خيلي فرق مي كند. ولي خوب خيلي ها شك مي كنند. مثلا ديشب در رستوران، گارسون آمد گفت: فرشته خانم، نوشابه قرمز بياورم؟ به هرحال پچ پچ مي كنند: اين فرشته است؟ نه بابا! چرا خودش است. ولي تا حالا برخورد نزديك مردمي نداشتم. غير از سكانس آخر در خيابان كه مردم آمدند سر صحنه و ديدم فرشته خيلي طرفدار دارد.
بد و بيراه به ات نمي گفتند؟ ناله و نفرين و اين ها؟
نه. اتفاقا خيلي دوستم داشتند. عجيب بود همه دوست داشتند ببينيد براي من چه اتفاقي مي افتد و اين خيلي براي من جذاب است كه يك كاراكتر منفي جذاب باشد.
البته شخصيت هاي منفي اي كه خوب دربيايند، هميشه جذاب هستند. بچه ها چطور؟
بچه ها مي آمدند طرفم. البته دست در دست پدر و مادرهايشان. بعضي هايشان گريه مي كردند. من چند روز آخر كار، مثل مادربزرگ ها در كيفم پر از
قاقا لي لي بود. قربان صدقه بچه ها مي رفتم.
بچه هاي فاميل چي؟ ازت نمي ترسند؟
نه. من خيلي فك و فاميل ندارم كه دور و برم باشند و با آن ها در تماس باشم. نمي دانم از كجا، ولي اين روزها خيلي فك و فاميل پيدا كرده ام. هر كس مي رسد، مي گويد ما فاميل شما هستيم؛ دختر خالة عمة باباي جدتيم.
معمولا همه مي خواهند رابطه شان را با شيطان انكار كنند. رفتار بقيه در خانه چطور بود؟
در خانه، من همان بهار دو سال پيش هستم و هيچ اتفاقي عجيبي هم نيفتاده است. خانواده ام كم و بيش كار را نگاه مي كردند، اما اصلا فيلم برايشان به اندازة مردم جذابيت نداشت. پيگيري نمي كردند ببينند بعدش چي مي شود و... .
غير از نقاشي، ديگر چه كار مي كني؟
تيراندازي را به صورت تخصصي كار مي كنم.
پس براي يك فيلم پليسي آماده اي؟!
خيلي دوست دارم. مثلا نقش آنجلينا جولي در فيلم آقا و خانم اسميت را واقعا دوست دارم بازي كنم.
چقدر زندگي ات آدمي زادي و روي نظم و برنامه است؟
من خيلي كار مي كنم. بازيگري، نقاشي، دانشگاه، طراحي لباس. اهل بگو بگرد هم خيلي هستم. اما زندگي ام خيلي عادي است. اين طور نيست كه
۲۴ ساعت كار كنم. خدا را شكر، تمام كارهايم به بهترين شكل و در زمان كمي انجام مي شود. مثلا براي شوي لباسم، در يك ماه روزي دو ساعت وقت گذاشتم، ولي خيلي خوب برگزار شد.
از طراحي لباس بگو.
آخرين نمايش لباسم خيلي بزرگ و عجيب غريب بود. اكثر سينماگرها آمده بودند. كلا معتقدم جسارت در لباس پوشيدن خيلي خوب است.
ببخشيد كه سؤال آخر هم خاص و عجيب غريب نيست. بگو چرا تو را براي نقش شيطان انتخاب كردند؟
اين ها يك آدم مي خواستند كه چهرة دو پهلو داشته باشد، بازيگر معروف هم نباشد. اين طوري بود كه من شيطان شدم.
 
 
 
رپ خودمون داريم ؛ همون كه مي گيم بحرطويل !
با عطاران درباره خيلي چيزها حرف زديم
ازبازيگران عجيب و غريب اش تا ايده هاي غريب و عجيب اش!
019770.jpg
شيوه اي كه ترانه تيتراژ را خواندم ريشه خارجي نداره ماتو ادبياتمون بحرطويل داريم كه نزديك به رپ خونيه
با رضا عطاران كه صحبت مي كني، احساس مي  كني كه وسط حياط شازده ايستاده اي و همه دور و برت هستند. عطاران به تنهايي، به اندازة تمام شخصيت هايش بامزه و دوست داشتني است. با اين كه سريال آخرش كلي گل كرده و هوادار پيدا كرده، كماكان معتقد است كوچة اقاقيا و خانه به دوش از متهم گريخت بهتر از آب درآمده اند. من كه هيچ كدام از كارهاي قبلي عطاران را كامل نديده بودم، نمي توانستم قضاوت درستي داشته باشم و البته او هم از اين قضيه كلي بُل گرفت. گفت  وگو با عطاران، خيلي صميمي و دوستانه بود و او راحت حرف مي زد. ترجيح مي داد وارد معقولات نشود و بارها تكرار كرد كه هدفش از كارگرداني، فقط سرگرم كردن بيننده هاست. او شايد نمي داند كه اين خواستة غايي بزرگاني مثل آلفرد هيچكاك و بيلي وايلدر هم بوده. شايد هم مي  داند. به هر حال، از كسي كه از زندگي زيباست و شكستن امواج به يك اندازه خوشش مي آيد، هيچ چيز بعيد نيست. اين گفت وگو به شكل محاوره اي تنظيم شده. (برخلاف ميل خودم كه تا حالا اين كار را نكرده ام.) چون در غير اين صورت، ماجرا جدي مي شد و خيلي از حرف ها سمت و سوي ديگري پيدا مي كرد.
سعيد قطبي زاده
مي دوني خيلي ها راجع به تو چي فكر مي كنن؟
نه.
خيلي ها مي گن رضا عطاران، سالي يك سريال مي سازه و با پولي كه مي گيره، راه مي افته دور شهر مي چرخه و امثال مش قربون ها رو براي سريال سال بعدش انتخاب مي كنه؛ جاهاي خوب رو براي فيلم برداري مي بينه و با همه چيز رو به رو مي شه. به خاطر همين، وقتي توي مصاحبه ات گفتي كه مش قربون براي تست اومده بود، عده اي تعجب كردن. من فكر مي كردم مثلا مش قربون رو از توي يك قهوه خونة پايين شهر پيداش كردي و باهاش رفيق شدي و آوردي به سريالت. اين تصورها چقدر درسته، چقدر غلط؟
امروز مثلا من از ميدون هفت تير تا اين جا (نزديك هاي ساختمان بورس) رو پياده اومدم. اصلا دوست دارم بگردم ميون آدما و به قول خودت بلولم و شخصيت ها رو پيدا بكنم. اينارو پيدا مي كنم نه براي اين كه حتما ازشون تو سريال استفاده بكنم. مي خوام بشناسمشون. جوري كه اگر تو سريال از آدمايي مشابه اينا استفاده كردم، با شناخت برم سراغشون و باورپذير از آب دربيان. يكي از مهم  ترين چيزايي كه در هر سريال به اش فكر مي كنم، اينه كه از خصوصيات فردي آدما استفاده بكنم تا احساس قصه، بيشتر به بيننده منتقل بشه. در مورد اون مصاحبه هم كه گفتي، ماجرا از اين قرار بود كه پسر آقاي پورمخبر اومده بود تست بدهد. مي دوني كه روال كار ما اين طوريه كه يك عده  ميان تا خودشونو معرفي بكنن. من داشتم با پسر  آقاي پورمخبر صحبت مي كردم كه ببينم به درد اين كار مي خوره يا نه. وسطاي صحبت، يهو متوجه پدرش شدم كه يك گوشه اي وايستاده بود. هر وقت كه نگاهش مي كردم، با اون صداي خاص خودش مي گفت: خيلي چاكريم، خيلي مخلصيم، ذاتتو عشق است، مرامتو عشق است و خلاصه از اصطلاحات عجيبي استفاده مي كرد. ديدم اين آدم، شيرينه و مي تونه جذاب باشه. نقش مش قربون توي قصه به اين اندازه نبود. اصلا آوازخوني نداشت. اين صحنه ها براساس ويژگي هاي فردي او شكل گرفت. اين رو هم بگم كه من تا حالا از هيچ كس تست بازيگري نگرفته ام. با طرف حرف مي زنم، و موقع حرف زدن، تشخيص مي دم كه به درد مي خوره يا نه. به محض اين كه پورمخبر براي ما آواز خوند، گفتم همينه.
يادت هست چه آوازي خوند؟
به من مي  گن سيه بخت، به من نخندين آدماي خوشبخت.
چرا مي گي پورمخبر؟ اون كه اسمش تو تيتراژ پرمخور آمده.
پسرش مي گفت بنويسيد پورمخبر. خودش مي گفت اسمم پَرمَخوَره. ما هنوز هم نمي دونيم اصلش كدومه!
چه جوري تونستي بين يك نابازيگر مثل مش قربون، با يك بازيگري كه چهل سال سابقه داره، مثل محمود بهرامي (شازده)، يك تعادلي برقرار كني كه جنس بازي  هاشون يكدست بشه؟
نظر من راجع به بازيگري، اينه كه اگه بازيگر بتونه خودشو بازي كنه، بهترين نوع بازي شو مي تونه ارائه بده. من هم واقع گرايي رو دوست دارم و از بازي هاي غلوآميز، خوشم نمي ياد. آقاي محمود بهرامي، يك عمر طبيعي خنديده، يعني به مدل خودش. اگه همينو بازي بكنه، عادي تر و واقعي تره. بنابراين، سعي مي كنم از خندة خودش استفاده بكنم. پشت پرده قايم شدنش رو ديده بودي؟ اون مال خودشه. اگه غير از اين بود، يك جور ديگه اي از آب در مي اومد.
چيزايي هست كه مطمئن ام اصلا به شون فكر نكرده بودي و مال خود بازيگرهاست و تو فقط دستشونو باز مي گذاري كه اينارو بگن. دربارة اين جنبة كار بگو.
اين هم خيلي تو كار مؤثره. از اولين جلسه  هاي دورخواني، بازيگرها شروع مي كنند به مايه گذاشتن. در همين شرايط، ناخودآگاه چيزايي مي گن كه هيچ كدومشون پيش بيني نشده. من نمي گم اينارو اصلاح بكنن. بلكه مي گم سعي كنن همين جوري برن جلوي دوربين. اگه چيز ديگه اي به ذهنشون مي رسه، ازشون مي خوام كه راحت بگن. ما گوش مي كنيم، خوب هاشو درمي آريم و تمرين مي  كنيم و بدهاشو مي ريزيم دور. منظورم از خوب  ها، اونايي يه كه در روند قصه به ما كمك بكنه. نه اين كه فقط خنده دار باشه.
تو كه با اين سبك و سياق و با اين روحيه كار مي  كني، موقع هدايت بازيگرهايي مثل حميد لولايي، منوچهر نوذري يا سيروس گرجستاني، خنده ات نمي گيره...
اين مشكلو داشتم. برنامه اي بود براي كودكان به اسم سيب خنده . من كارگردان بودم. تا آخر پروژه نتونستم بگم: سه، دو، يك. چون حس مي كردم اگه بگم، يعني خيلي از بازيگرها بيشتر مي دونم. چند بار گفتم: سه، ديدم نمي تونم ادامه بدم. احساس مي كردم با اين كار، از گروه جدا مي شم. عادت من اينه كه توي كار، خيلي به بازيگر نزديك مي شم. چون كار اوناست كه نمود پيدا مي  كنه و جلوه داره. بازيگرها هستن كه ديده مي شن. همه چيز در خدمت اوناست.
من سريال هاي سال هاي قبلت رو كامل نديدم. ولي اون قسمت هايي كه از مجيد دلبندم و قطار ابدي و كوچة اقاقيا ديدم، به نظرم مي رسيد كارهاي خوبي نبودند. با اين دو سريال آخر، خيلي پيشرفت كرده اي.
اين سريال آخري، جزو سخت ترين كارهايي بود كه تا حالا كرده بودم. به دلايل زياد. بازيگرهاي زيادي داشتيم و من بايد به همة جزئيات فكر مي كردم. همة اين ها واقعا نقش داشتن و مؤثر بودن. سريال پارسالي، خيلي راحت بود. از نظر احساسي و روابطي، كار پارسالم موفق تر بود. كوچة اقاقيا رو خيلي دوست دارم. شايد اون موقع كه پخش مي شد، تو زياد نمي فهميدي! برو چند قسمتشو نگاه كن. تا قسمت پنجاهش خيلي عالي شده.
منوچهر نوذري رو نتونسته بودي كنترل كني.
اتفاقا به نظر من، نوذري خيلي خوب بود.
راست مي گن متن متهم گريخت رو اصغر فرهادي نوشته؟
من فرهاد توحيدي هم شنيدم!
ايدة اوليه هم مال سعيد آقاخاني بود؟
آره.
اسم شخصيت ها رو چطوري انتخاب كردي؟ بوفالو، عبدل آب دوغ، سرور... انگار توي انتخاب اسم ها هم به طبقة اجتماعي و جايگاه فرهنگي شخصيت ها فكر كرده اي.
 خب، اين هم خيلي مهمه. همون طور كه مي گي، بايد همخواني داشته باشه با طبقة اجتماعي شون.
019776.jpg
دوست دارم بگردم ميون آدما و شخصيت ها رو پيدا بكنم نه براي اين كه ازشون تو سريال استفاده بكنم مي خوام بشناسمشون
اهل فوتبال هم هستي؟
اهل فوتبال ديدن هستم. اگه يك فوتبال خوب ببينم، به اندازة ده تا فيلم سينمايي به ام مي چسبه. اصلا از فيلم هايي خوشم مي ياد كه اتفاقاتشو نشه پيش بيني كرد. قصه ها معمولا جوري نوشته مي شن كه مي شه آخرش رو حدس زد. اما فوتبالو اصلا نمي شه پيش بيني كرد و همين مسأله جذابش مي كنه.
اسم استاداسدي رو به دليل علائق فوتبالي ات انتخاب كردي؟
آره، چيز مهمي نيست، بگذريم.
چه جور فيلم  هايي رو دوست داري؟
زياد هست. مثل زندگي زيباست روبرتو بنيني. اگه بخوام فيلم بسازم، سعي مي كنم اين جوري بسازم. از ژانر فيلم هاي كلاهبرداري هم خوشم مي ياد. مثل دار و دستة يازده نفرة اوشن [ساخته استيون سودربرگ]. يا اون فيلمه چي بود كه كاترين زيتا جونز و شان كانري مي رفتن كلاهبرداري؟
entrapment. دام گذاري.
آره، از همه شون بهتر، نيش پل نيومن و رابرت ردفورد. توي ژانر...
ژانر رو بي خيال شو. فيلم هاي مورد علاقه ت رو بگو.
دو تا از فيلم هاي بعدي روبرتو بنيني رو دوست ندارم. شكستن امواج [لارس فون تريه] هم خيلي خوب بود. خيلي حال كردم. سليقه  است ديگه.
سليقه ت بد نيست.
چاكرتيم.
يك سري نكته ها توي سريال متهم گريخت هست كه زياد به چشم نمي يان، ولي خيلي مؤثر و خوبن.
مثل چي؟
مثل زخم روي سر هاشم (سيروس گرجستاني). اين هم مثل انتخاب اسم، مربوط به طبقه و شغل و اين حرف هاست؟
اول از اين جا شروع شد كه دلم مي خواست آقاي گرجستاني، شبيه كارهاي ديگرش نباشه. دو سه روز كار كرديم و به سرانجام نرسيديم. يا شبيه كارهاي قبلي  اش بود يا شبيه شخصيت ديگه اي كه تو سريال من بوده. آخر كار، گفتم موها را از ته بزنيم. قبول كرد و گفت خودم هم داشتم به اين نتيجه مي رسيدم كه موهامو بتراشم. همون موقع، ياد ميخائيل گورباچف افتادم. من هميشه از زخم روي سرش خوشم مي اومد. اين رسوب كرده بود تو مغزم و دوست داشتم يك جايي ازش استفاده بكنم. بعد ديدم عجب به سر آقاي گرجستاني مي ياد. فكر ديگه اي كه پشت اين كار بود، اين بود كه آدمي كه قراره بدبختي سرش بياد، از پرندة آسمون هم برايش مي ياد. انگار كه فضلة پرنده، ريخته رو سرش و پخش شده. تا حالا نشنيده ام كسي دربارة اين موضوع صحبت كرده باشه.
البته چون مكانيك بوده و تو چاله كار مي كرده، شايد چيزي خورده تو سرش و زخم شده.
ولي ايدة پرنده، بهتره. وقتي بخواد بباره، از آسمون هم مي باره.
ايدة دوبندة شازده از كي بود؟
مال طراح صحنه و لباس، حسين عالي نژاد بود.
در يكي از قسمت هاي مياني، علي صادقي (عباس) عصبانيه و داره داد و بيداد مي كنه. مي گه مي خوام جدا شم، مي خوام طلاق بگيرم، مي خوام برم هزار راه نرفته ...
آره. اينو خودش گفت و خيلي بامزه بود.
يكي از لوكيشن هاي اصلي سريال، توالت خونة شازده است. دربارة اين قضيه توضيح بده كه توي فيلم نامه بود يا نبود؟
توي فيلم نامه، يك سكانس اصلي داشتيم كه دربارة توالت بود. هاشم مي اومد بره توالت، مي ديد قفله. شازده بالا نشسته بود و مي گفت تا وضعيت تون روشن نشه، از توالت خبري نيست. جز اين، تو فيلم  نامه زياد به توالت اشاره نشده بود. دليل اهميت اين مكان در اين سريال، اين است كه بخش قابل توجهي از زندگي ما، در توالت مي گذره. خيلي ها فرار مي كنند از اين جور ايده ها. براشون نشون دادن توالت، كسر شأنه. مي گن بي تربيتي يه، حالمون به هم مي  خوره. ما جاي محدودي داشتيم. خونة شازده، هميني يه كه ديدي. فقط من سعي كردم از همة بخش هاش استفاده بكنم.
به آخرهاي قصه كه مي رسيديم، افه  هاي كارگرداني ات هم بيشتر مي شد.
مثل كجاها؟
اون جايي كه تنهايي شازده رو با نماهاي آنچناني نشون دادي. يادته؟ تصوير چك چك آب رو داشتيم و در پس زمينه، شازده تو ايوون خونه ش نشسته بود و گريه مي كرد. قشنگ بود، اما...
... با كل كار فرق داشت. آره، راست مي گي. من احساسي كار مي كنم. تريپ كارگرداني نبود. الان كه داري مي گي، خودم هم فكر مي  كنم يه ريزه به افه نزديك شده. مشكل احساسات من بوده.
منظورت از فرو ريختن سقف خونة شازده چي بود؟
اگه مي موند، مرده بود. پس بايد مي رفت.
سريالو به ترتيب زماني، تصويربرداري كردي؟ يعني قسمت به قسمت، اومدي جلو؟
تا حدودي. از سه چهار قسمت خارج نمي شديم.
ماجراي جوب دم در باغي كه عروسي آخر توشه، چي بود؟
قرار بود تو سكانس آخر، ما عروسي كسي رو ببينيم و نفهميم كه مال كيه و بعدش مي فهميم كه عروسي رامينه. يعني به  ا ش مرخصي دادن و اومده عروسي اش. به اين فكر افتادم كه اين آخر كار، يك مراسم خداحافظي با بازيگرها بگذاريم. قصه تموم شده بود. اينا رفته بودن شهرستان و همه چيز به نتيجه رسيده بود و اصلا مهم نبود كه شازده و عباس و منصور و رامين بالاخره ازدواج مي كنن يا نه. مي خواستم يك خداحافظي خوب داشته باشيم. همة اين صحنه، براساس بداهه ساخته شد.
رقصتون هم بداهه بود؟
كاملا. وقتي مي گم كوچة اقاقيا رو نگاه كن، واسة همينه. من اون  جا همين ايده رو به كار گرفتم، اما به چشم نيومد.
همزمان با سريال تو، از شبكة تهران هم مجموعه اي پخش مي شد كه يك تفاوت اساسي داشت با كار تو. اون سريال، شخصيت هايي داشت كه شهرستاني بودن و بعد از كلي ماجرا، ساكن تهران مي شن. ولي تو سريال متهم گريخت ، تهران جاي ناامني يه كه نمي شه توش دووم آورد.
دلم نمي خواد حرف هاي گنده بزنم. من زندگي آدما رو دوست دارم. اگه مشكلات، همگاني تر باشه، مردم بيشتر خوششون مي ياد. خودم از مشهد اومدم تهران ساكن شدم. خيلي ها شرايط مشابه من داشته و دارن. من مي خواستم با اين سريال، مردم رو سرگرم كنم.
چرا محله هاي تهران رو خوب معرفي نكردي؟ اصلا معلوم نيست كه هاشم، كجا زندگي مي كنه و كجاها مي ره.
نمي شد. اگر نشون مي داديم، يك عده اعتراض مي كردن كه مگه هر كي حاشيه نشينه، مي ياد لويزان زندگي بكنه؟ تو كه نمي دوني مشكلات ما چيه؟
حالا سكانس هاي اصلي رو كجا فيلم برداري كردين؟
خونه شازده، تو لويزان است. خونة شهرستان توي احمدآباد مستوفي. خونة باباي منصور هم توي ازگل.
ظاهرا با چند تا دوربين، فيلم برداري شده...
من از تئاتر اومدم و به تداوم احساس تو كار بازيگر، اعتقاد دارم. وقتي حس تداوم داشته باشه، بهترين نوع بازيگري رو مي شه ديد. كار با يك دوربين كه متداول هم هست، خيلي از احساس كارها كم مي  كنه. همين الان كه تو داري با حركت دست حرف هاي من رو تأييد مي كني، توي كار با يك دوربين، ديده نمي شه. اگه هم بخواهيم از تو نماهايي بگيريم كه داري به گروه نگاه مي  كني و الكي تأييد مي كني، آن وقت، بازي ات حس نخواهد داشت. كار با دو تا دوربين را دوست دارم. به خاطر اين كه به تئاتر و به خود زندگي، نزديك تره. تازه مگه ما چقدر وقت داشتيم؟ با دو تا دوربين كه داشتيم، هم كار سريع تر پيش مي  رفت و هم حس ها بهتر درمي اومد. از همان مرحلة دورخواني، به كارگردان تلويزيوني، ميزانسن رو توضيح مي دادم. مثلا مي گفتم حين ديالوگ گفتن اين بازيگر، من صحنة بند كفش  بستن اين يكي رو مي خوام.
ترجمه شاملو از شعرهاي يوناني در نوار ترانه هاي ميهن تلخ رو چطوري انتخاب كردي كه قبل از عنوان بندي اوليه بخوني.
ايدة اصلي عنوان بندي، اين بود كه ما از پاكي و لطافت طبيعت به شلوغي و بي نظمي شهر برسيم. احساس كردم كه اون شعر، خيلي خوب به اين ايده كمك مي كنه. البته مي دوني كه در واقع، اين شعر، سياسي يه و به انقلابيون يوناني مربوط مي شه. ولي اين قضيه برام مهم نبود. متن اين بخش، به اون فضا و حس و حال مي اومد.
و به خودت اجازه دادي كه متن شعر رو عوض كني!
الان كه مي گي، داره برام مهمه مي شه. او موقع فكر نمي كردم كه دارم كار بدي مي كنم!
رپ خوني هم كه دوست داري.
خيلي زياد. البته اين شيوه، ريشة خارجي نداره. ما تو ادبياتمون بحر طويل رو داريم كه خيلي نزديك به رپ خوني يه.
يك دخترِ به ظاهر عقب افتاده داريم به اسم الهه كه شاهد و ناظر اين خانواده است. از اول تا آخر، اونو مي بينيم. منظورت از اين كار چي بود؟
نمي تونم درباره ش توضيح بدم.
نمي خواستي قضيه رو به همة  آدماي پايتخت نشين تعميم بدي كه؟
بگذار يك خرده با احتياط جواب بدم. ببين، اون نمايندة شهره. سمبل همة مشكلات و اتفاقات. همين.
بازيگر نقش سعيد رو از مهمان مامان مهرجويي انتخاب كردي؟
تو سريال كوچة اقاقيا بازي كرده بود. برو اين سريالو ببين. اين، چند بار!
براي اين كه آدماي خلاف رو باورپذير از آب دربياري، چي كار كردي؟
مشهد كه بودم، يك رفيق داشتم كه دزد بود. چون دوستش داشتم و مي دونستم كه خيلي آدم خوبيه، الان خيلي دلم مي خواد كه نقش دزدها رو بازي كنم. توي چهار پنج تا كار آخرم، همه اش نقش دزد رو بازي كردم.
پس اين كه تمايلي به بازي كردن نداشتي و مجبور شدي اين نقش رو بازي كني، همه اش خالي بندي بود.
نه. واقعا امسال نمي خواستم بازي بكنم. البته بازيگري  رو خيلي دوست دارم.
براي سال بعد هم سفارش گرفته اي؟
نه. هنوز هيچي معلوم نيست.
چقدر بابت اين كار پول گرفتي؟
نمي گم.
تو كه مي گي از صداقت خوشت مي  ياد و با آدمايي كه خودشون هستن، ميونه داري. پس چرا نمي گي چقدر گرفتي؟
از اين خودي تر ديگه؟ مي گم جواب نمي دم. در اين حد مي تونم بگم كه خيلي كمتر از دستمزد كارگردان هاي ديگة تلويزيون گرفتم.
از شير مادر، حلال تره.
 
اين ايده ها از كجا آمد؟
019773.jpg
زخم روي سر هاشم: از زخم روي سر ميخائيل گورباچف خوشم مي آمد. انگار فضله پرنده ريخته روي سرش!
دوبنده شازده: طراح صحنه و لباس، حسين عادل نژاد پيشنهاد داد.
توالت خانه شازده: بخش قابل توجهي از زندگي ما در توالت مي گذرد.
رقص عروسي  آخرسريال: از توي كوچه اقاقيا
دختر عقب افتاده: نماينده شهر، سمبل همه اتفاقات و مشكلات
 
اين بازيگرها از كجا آمدند؟
019842.jpg
پورمخبر( بازيكر نقش مش قربان): پسر آقاي پورمخبر اومده بود تست بدهد. من داشتم با پسر  آقاي پورمخبر صحبت مي كردم كه ببينم به درد اين كار مي خوره يا نه. وسطاي صحبت، يهو متوجه پدرش شدم كه يك گوشه اي وايستاده بود. هر وقت كه نگاهش مي كردم، با اون صداي خاص خودش مي گفت: خيلي چاكريم، خيلي مخلصيم، ذاتتو عشق است، مرامتو عشق است و خلاصه از اصطلاحات عجيبي استفاده مي كرد. ديدم اين آدم، شيرينه و مي تونه جذاب باشه.
مريم اميرجلالي (بازيگر نقش سرور) :ايشون توي سريال هتل مرضيه برومند بازي كرده بود. اين سريال رو كه ديدم، از چهره اش خوشم اومد. زمان خانه به دوش از او دعوت كردم. وقتي داشتم باهاش صحبت مي كردم، از طرز بيانش هم خوشم اومد. ديدم خيلي خوب عصباني مي شه. اين عصبانيت، ويژگي شخصيت اون شد در اون سريال. در خانه به دوش هم همون جوري بود كه هنگام بستن قرارداد و پيش توليد رفتار مي  كرد!
مليكا زارعي (معصومه): پشت صحنة دو تا كار سينمايي ديده بودم اش. يكي كما و يكي هم مجردها . چهره اش مناسب نقش معصومه بود و بعدش هم كه اومد دفتر، ديدم حرف زدنش هم جيغ جيغي است و به درد اين نقش مي  خوره.
سيدجلال طباطبايي (بازيگر نقش كله پز): از كوچة اقاقيا با من داره كار مي كنه. تو اون سريال، نقش مرشد معركه گير رو بازي مي كرد. تو كار پارسال هم نقش سبزي فروش محل  رو داشت.
داوود ذارق آبادي(بازيگر نقش بوفالو):اون پيشنهادي بود. دستيارم پيشنهاد كرد و ديدم خوبه.
بازيگر نقش سعيد :تو سريال كوچة اقاقيا بازي كرده بود.
 
 
 
به گیرنده ها دست نزنید!
017328.jpg
فتحعلي اويسي را انگار قرار نيست جاي ديگري، غير از سريال هاي طنز شبانه پيدا كنيد. او بعد از بدون شرح و باغچه مينو و كمربندها را ببنديم ، با يك طنز شبانة جديد در راه است. اسم كار به گيرنده ها دست نزنيد است و مظلومي، آن را مي سازد. مظلومي بعد از اين كه اتاق اكسيژن را ساخت ـ كه تقريبا هيچ كس آن را نديد ـ دوباره سراغ اويسي رفته تا لااقل در اين كار، با شيرين زباني هاي او هم كه شده، ملت را پاي گيرنده ها بنشاند.در كنار اويسي، سه نفر ديگر هم هستند كه اين روزها داريم كارهايشان را مي بينيم: يوسف تيموري (صمد براي آخرين بار كه در كنار امير جعفري، بار طنز اين سريال رمضاني را به دوش مي كشد) و علي صادقي (عباس متهم گريخت كه آن هم بينندة كمي ندارد) و سعيد آقاخاني (منصور و داماد هاشم آقا در متهم گريخت ).  تازه اين ها كساني هستند كه حضورشان در سريال قطعي شده. مهدي مظلومي كه استاد ساخت صحنه هاي جور واجور است و دكور دفتر هفته نامة شهر قشنگ در بدون شرح و دفتر هواپيمايي در كمربند ها را ببنديم را با آن عظمت ساخته، اين بار هم سراغ لوكيشن هاي متفاوت و متنوع رفته است. نكته اي كه اين كار را از ساير كارهاي شبانه متمايز كرده، اين است كه تصويربرداري آن از اوايل آذر شروع مي شود و بعد از محرم روي آنتن شبكه 5 مي رود، ولي قبل از آغاز كار، نوشتن قسمت هاي زيادي از آن انجام مي شود تا هنگام كار، گروه سازنده، ديگر معطل فيلم نامه و اين جور حرف  ها نباشند.داستان به گيرنده ها دست نزنيد دربارة شخصي به نام تيمور است كه در خانة دكتر افشار زندگي مي كند. افشار در خارج از ايران زندگي مي كند و همين باعث مي شود تيمور بدون اجازة او، خانه را به گروه هاي مختلف فيلمسازي اجاره  دهد.


 یا اباالفضل

جهان پهلوان حسین رضازاده با کسب عنوان قهرمانی جهان یکبار دیگر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآورد. در روز پایانی رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان که در شهر دوحه قطربرگزارشد ، 16 شرکت کننده در وزنه 105+ کیلوگرم با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان حسین رضازاده قهرمان و رکورد دار جهان و المپیک توانست یکباردیگراین عنوان را به خود اختصاص دهد.
    رضازاده پس ازآنکه درحرکت یک ضرب با بلند کردن وزنه 210 کیلوگرمی به عنوان نایب قهرمانی و مدال نقره دست یافت درحرکت دوضرب و دراولین حرکت خود وزنه 251 کیلوگرمی را بالای سربرد تا درهمین حرکت اول قهرمانی خود را محرض کند. جهان پهلوان رضازاده که خیالش ازبابت قهرمانی راحت شده بود وحتی حریف مقتدرروسی هم نمی توانست به رکورد اوبرسد دردومین انتخابش پشت وزنه 263 کیلوگرمی قرارگرفت اما دربالا بردن آن موفق نشد تا با انصراف ازحرکت سوم به کارخود پایان دهد.
    درپایان رقابتهای این وزنه پس ازحسین رضازاده که با مجموع 461 کیلوگرم عنوان قهرمانی جهان را ازآن خود کرد، یوگنی شگیچوف ازروسیه دوم شد و جابرسعید سالم ازقطربه عنوان سومی این دوره ازمسابقات دست یافت.
    درپایان رقابتهای وزنه برداری قهرمانی جهان ازتیم چهارنفره ایران تنها حسین رضازاده موفق به کسب مدال شد وسه وزنه برداردیگربه موفقیتی دست پیدا نکردند.
    روز گذشته( 29 /8/84 )حسين رضا زاده به زادگاه خود (اردبيل ) بازگشت .او پس از ترک فرودگاه اردبيل مسقيما به گلزار شهداي اين شهر رفت و به شهداي اين شهر اداي احترام کرد .گزارش تصويري زير از خبر نگار اعزامي مجله خانواده سبز به اردبيل مي باشد .


    
    

    
    ورود به فرودگاه اردبيل در ميان استقبال مسئولين استان
 

    
    پدر در انتظار پسر قهرمان
    

    مادر در انتظار فرزند دلاورش
 

    
    مادر - پدر و برادر اين دلاور مرد کشور 
    
    

    
    در کنار فرزند عزيزش ابولفضل
        

    
    

 

 بی شک هم اکنون برره بهترین برنامه ی تلویزیون است

 

 

 

 موزیک:

آهنگهای در وصف بارون

توجه: کیفیت تما آهنگها ۶۴Kbps است برای دانلود سرعتر و کیفیت خوب

این آهنگها رمز دار می باشد و برای عضای گروه های زیر رمزشان ارسال شده.

اگر هنوز عضو این گروه ها نشده اید  زود تر اقدام نمایید چرا که شنبه دوباره رمز آهنگها برای اعضای این گروه ها به صورت ایمیل فرستاده می شود

گروه هله له:
http://groups.yahoo.com/group/holeleh/join

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

http://groups.yahoo.com/group/behnush-tabatabaee/join

گروه هوادارن محمد:

http://groups.yahoo.com/group/mohamad_music/join

شما با وارد کردن یاهو آیدی خود می توانید عضو این گروه ها شوید و از مزایای آن استفاده کنید.

 

۱- کامرون کارتیو (بارونه)

۲- نیما نکیسا (خدا کنه بارون بیاد)

۳-اندی (قصه ی باران)

۴-حبیب (بزن باران)

۵- حبیب (عاشقم-اگه ابر که بارون می زنه-)

۶- مکابیز(بارون میا تو کوچه-اسیر-)

۷- امیر عبدالله (خدا کنه بارون بیاد)

۸- کورس(زیر بارون)

۹- گروه پارت (بارون میاد)

۱۰ - اسی ( بزن بارون)

۱۱- شهره (بارون)

۱۲- شهریار (بارونی)

 

آلبوم سروش(یه دنیا)

01 Safar mp3

02 Shoghe Nafas mp3

03 Az Tou Khondan mp3

04 Havassbaz mp3

05 Leila mp3

06 Mojezeh mp3

07 Kabotar mp3

08 Range Z endegi mp3

 

 دی جی الهه:(بدون رمز)

از دروغ هات خوشم میاد 

:: عاشق شدم 

::الا ای وای خدا 

:: آهای خوشگل عاشق

:::مادرم 

 

اینم یه آهنگ  از آرش و گوگوش ..

 ARASH AND GOOGOOSH  

 

موزيك رپ ايراني باصداي خانم پاني به اسم پاني

موزيك رپ ايراني باصداي خانم پاني به نام خاموش

موزيك رپ ايراني با صداي خانم پاني به نام فراموش

 

 نیما (آلبوم مریم پاییزی)

1 -Maryame Paeezi
2 - Mitarsam
3 - Boro Dige
4 -Jaye to khali
5 -Yek kalameh
6 - Eshghe Interneti
7 -Che khoobe

 

نوشته شده توسط سینما در ساعت 18:47 | لینک  |