تبليغاتX
تکنولوژی سینمایی و ویدئویی
:: www.cinevitech.us:: وبلاگ سایت تکنولوژی سینمایی و ویدئویی :: www.cinevitech.us::

 
هماوردي اپل در برابر ادوبي‌ - نگاهي به قابليت‌هاي نرم‌افزار ‌Apple Aperture 1,1

امير ياري
ماهنامه شبکه - فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۵ شماره 64

اشاره :

‌Apple Aperture اولين نرم‌افزار مخصوص عكاسي است كه شركت بزرگ ‌اپل به منظور دستيابي به بازار داغ تصويرگري ديجيتال ارائه كرده است. اين نرم‌افزار كه چند ماه پيش براي اولين بار به كاربران اپل معرفي شده بود در جديدترين نسخه بروز شده خود توانسته است امكان راه‌اندازي روي سيستم‌هاي ‌پي‌سي يا غير اپلي را نيز فراهم كند. با اين حساب مي‌توان گفت كه ‌‌1.1‌Apple Aperture كه در ماه آوريل امسال عرضه شد، اولين نسخه همگاني اين برنامه به شمار مي‌رود كه استفاده از قابليت‌هاي گسترده ويرايش عكس را براي كاربران ويندوز ارائه مي‌دهد. با اين نسخه بروزرساني شده مي‌توان ‌‌Apple Aperture را روي كامپيوترهاي خانگي عادي و كامپيوترهاي مكينتاش مبتني بر اينتل مثل‌ MacBook Pro نيز نصب و اجرا كرد.‌برنامه نويسان اپل براي ارائه اين نسخه بروزرساني شده با بسياري از عكاسان حرفه‌اي رايزني كرده‌اند و ادعا مي‌كنند قابليت‌هاي اين برنامه 499 دلاري بسيار قوي‌تر از برنامه‌هاي مشابه در زمينه عكاسي احتمالا ‌(Adobe Lightroom) است. البته قيمتي كه اپل براي اين برنامه تعيين كرده مخصوص نسخه‌هاي بروز شده برنامه است و كاربران قبلي اين برنامه مي‌توانند به صورت رايگان نرم‌افزار خود را بروز كنند.


نرم‌افزارهاي اپل هميشه به دليل برخورداري از پشتوانه قدرتمند سخت‌افزاري از كار‌ايي بالايي نسبت به همتايان ويندوزي خود برخوردار بوده‌اند. حتي نرم‌افزارهاي مشابهي كه قابليت اجرا روي هر دو سيستم ‌‌PC و ‌‌Mac را دارند. نيز عملكرد بهتري روي سيستم‌هاي اپلي نشان مي‌دهند و اين‌طور به نظر مي‌آيد كه اين برنامه‌ها اصولا براي اپل ساخته و پرداخته شده‌اند و سپس براي سيستم‌هاي ‌PC "بازسازي" شده‌اند. اپل با ارائه نسخه بروز شده‌اي از برنامه ‌‌Aperture مي‌خواهد به بازار بزرگي كه كاربران ويندوزي را دربرمي‌گيرد، دست يابد. اما با توجه به محدوديت‌هاي ذكر شده و وجود رقباي سرسختي همچون ‌Adobe، ‌مجبور است جز افزايش كار‌ايي و هماهنگي با سيستم‌هاي ويندوزي، امكانات بسيار بيشتري را در اختيار كاربران قرار دهد. از اين رو غير از افزايش سرعت و كار‌ايي در اين نسخه جديد، قابليت‌هاي ديگري نيز به آن افزوده است كه در اين مقاله به اجمال برخي از آن‌ها را بررسي مي‌كنيم.‌

بهبود كيفيت تصاوير RAW 
اپل مدعي است كه با افزودن الگوريتم جديد تبديل داده و پردازش فايل‌هاي خام تصاوير ديجيتالي مي‌تواند جوابگوي بهتري براي نسل آينده فايل‌هاي ‌‌RAW باشد. Aperture1.1 با پشتيباني از انواع فرمت‌هاي متنوع فايل‌هاي ‌‌RAW روي دوربين‌هاي جديد مي‌تواند استفاده از فناوري‌هاي كاملا جديد را براي كاربران ساده‌تر كند. امكاناتي همچون كاهش نويز، افزايش وضوح تصاوير و تنظيمات نوردهي و همچنين كيفيت تصاوير در نسخه جديد، به مراتب بهتر از نسخه قبلي خود است كه تنها چند ماه پيش به بازار عرضه شد.‌البته به منظور ايجاد يكپارچگي بين فايل‌هاي پردازش شده نسخه قبلي اين نرم‌افزار، به كاربر امكان داده مي‌شود تصاوير خام خود را مطابق الگوريتم پردازش تصوير‌‌ ‌Aperture 1.0، پردازش و تبديل كند و اگر مايل باشد مي‌تواند تصاوير پردازش شده قبلي را نير با الگوريتم جديد پردازش تصوير بازيابي نمايد.‌

نمايي از برنامه Aperture 1.1

تنظيم دقيق تصاوير RAW
 
هنگامي كه از الگوريتم جديد پردازش تصوير خاص اين نسخه استفاده مي‌كنيد، به يك مجموعه كاملا جديد از كنترل كننده‌هاي دقيق فايل‌هاي ‌‌RAW دسترسي داريد كه به شما امكان مي‌دهند تنظيمات بسيار دقيقي را روي روش‌هاي باز‌سازي اطلاعات اعمال كنيد. مجموعه جديد كه به گفته برنامه نويسان اپل در هيچ يك از نرم‌افزارهاي مشابه با چنين كاركردي ديده نمي‌شوند عبارتند از:

Boost: به شما امكان تقويت يا كاهش كنتراست تصوير را مي‌دهد.‌

Sharpening‌: با اين گزينه مي‌توانيد مقدار وضوح تصوير را با استفاده از تغيير تنظيمات اعمال شده اصلي در هنگام عكسبرداري يا با استفاده از فيلتر‌هاي پردازش‌گر خود نرم‌افزار افزايش دهيد. همچنين مي‌توانيد به طور كلي كليه تنظيمات ‌Sharpening را از تصوير اصلي حذف و تصوير را ذخيره كنيد.‌

Chroma Blur: اين گزينه با تخمين داده‌هاي رنگي و نوع پراكندگي آن‌ها در كل تصوير مي‌تواند نويز‌هاي رنگي حاصل از افزايش حساسيت حسگر دوربين را از اجزاي رنگي موجود در تصوير متمايز سازد و با محو كردن كناره‌هاي نويز‌ها، آن‌ها را در بافت رنگي ريزي محو نمايد.‌با استفاده از اين كنترل‌كننده‌هاي دقيق مي‌توانيد تنظيمات خاص هر عكس را به طور جداگانه اعمال كنيد و يا با ايجاد پروفايل‌هاي جداگانه براي هر يك از دوربين‌هايتان تصاوير جديد هر مدل را به صورت دسته‌اي پردازش كنيد. ‌

حذف خودكار نويز
اين گزينه دقيقا به منظور كار با تصاوير عكاسي شده در نور كم ارائه شده است. اين تصاوير به دليل استفاده از حساسيت‌هاي بالاتر از معمول و زمان‌هاي طولاني‌تر نوردهي معمولا نويز زيادي دارند. گزينه ‌‌Auto Noise Compensation مي‌تواند با بررسي خودكار ميزان حساسيت و مدت زمان نوردهي حسگر از روي اطلاعات‌ ‌Exif تصوير، تصاوير عكاسي شده در نور كم را تشخيص دهد و فيلتر‌هاي كاهش نويز مخصوص خود را روي آن‌ها اعمال كند. البته به منظور هماهنگي با روش‌هاي كاري خاص عكاسان حرفه‌اي و جلوگيري از تغيير نوردهي‌هاي خاص آتليه‌هاي عكسبرداري امكان حذف و يا تغيير پيش فرض‌هاي اين گزينه فراهم شده است. بنابراين مي‌توانيد با خيال راحت عكس‌هاي نورپردازي شده خاص خود را در‌ Aperture 1.1 ويرايش كنيد؛ بدون اين‌كه نگران از دست رفتن جزئيات عكس باشيد.‌

سنجشگر‌ جديد رنگ‌ها
1.1‌Apple Aperture يك سنجشگر جديد ارائه‌كرده است كه مي‌توانيد از آن براي نمونه برداري از پيكسل‌هاي رنگي موجود در تصاوير استفاده كنيد. اين سنجشگر به صورت زنده مي‌تواند رنگ‌هاي موجود در تصاوير را به صورت تفكيك شده براساس مد‌هاي رنگي ‌RGB ،‌‌LAB و يا ‌‌CMYK نمايش دهد.‌استفاده از اين قابليت مي‌تواند مخصوصا در هنگام تغييرات بسيار دقيق نوردهي، تغيير رنگ و يا تغيير پارامتر‌هاي روشنايي تصوير، كاربرد زيادي داشته باشد. استفاده از اين قابليت در هر جا و هر زمان ميسر است. هيچ فرقي نمي‌كند در حال ويرايش تصوير، تنظيم پارامتر‌ها، مرتب كردن عكس‌ها روي يك ميز نور و يا صفحه‌بندي يك كتاب باشيد. كافي است سنجشگر رنگ را روي هر پيكسل ببريد و كد رنگ‌ها را به صورت تفكيك‌شده مشاهده كنيد. همچنين اين امكان را داريد كه كدهاي رنگي تفكيك شده روي پالت‌هاي نمايش اطلاعات و يا دقيقا كنار نشانگر ماوس مشاهده كنيد. انتخاب با شماست.‌

بهبود كنترل‌ كننده‌هاي خروجي فايل
در فرمان خروجي‌ ‌Aperture 1.1 گزينه (‌‌Fit Within (Inches گنجانده شده‌است كه به شما امكان مي‌دهد وضوح خاصي را براساس مقياس (‌dots-per-inch (dpi براي تصاوير خروجي تعيين كنيد. با استفاده از اين گزينه مي‌توانيد تصاوير خروجي را به روش ساده‌تري روي وضوح و اندازه خاصي تنظيم كنيد. ‌به‌علاوه، مي‌توانيد يك وضوح و اندازه خاص را به عنوان پيش فرض اندازه تصاوير خروجي تعريف كنيد تا پس از اين هرگاه عكس‌هايتان را براي كار خاصي (فرضا براي نمونه عكس‌هاي مخصوص مشتري و يا عكس‌هاي مخصوص وب) آماده مي‌كنيد ديگر احتياجي به تغيير وضوح آن‌ها نداشته باشيد. همچنين مي‌توانيد تعيين كنيد كه تصوير ذخيره شده در نرم‌افزار ويرايشگر بعدي با چه وضوحي باز شود. به عنوان مثال اگر از نرم‌افزار فتوشاپ براي ويرايش بعدي تصاويرتان استفاده مي‌كنيد، مي‌توانيد تعيين كنيد كه فايل‌هاي مورد نظر در برنامه مذكور با وضوح ‌‌‌300dpi باز شوند.‌

نمايي ديگر از Aperture 1.1 

قابليت‌هاي بهبود يافته ديگر

علاوه‌بر تمامي قابليت‌هاي ذكر‌شده، اين نسخه از برنامه بهبود‌هاي و تغييرات ديگري را نيز در زمينه‌هاي خروجي گرفتن از تصاوير، پشتيباني از اطلاعات ‌Meta Data، هيستوگرام‌هاي زنده، برش تصاوير، چاپ، خروجي براي وب و ... در بر دارد. مي‌توانيد با استفاده از سايت شركت اپل امكانات جديد و بهبود‌هاي ايجاد شده روي ابزارهاي خاص (مثل ابزار مهر يا‌ Stamp) را با جزئيات بيشتري مطالعه كنيد.‌

به نظر مي‌رسد شركت اپل با ارائه نسخه ويندوزي اين برنامه از ادوبي كه سازنده برنامه خاص عكاسي ‌Adobe Lightroom است پيشي گرفته است.

هرچند هنوز بسياري از عكاسان حرفه‌اي جهان از فتوشاپ براي ويرايش تصاوير خود استفاده مي‌كنند، عدم توانايي اجراي برنامه‌ ‌Lightroom روي سيستم‌هاي ‌پي‌سي و اختصاصي بودن آن براي كاربران اپل، مي‌تواند، موجب افزايش فروش Apple Aperture 1.1 در سطح بين‌المللي شود. به نظر نمي‌رسد اين موقعيت براي اپل چندان ماندگار باشد و آنچه از شايعات برمي‌آيد اين است كه مطمئنا به زودي ادوبي پاسخي براي اين برنامه جديد ارائه خواهد داد. بايد منتظر بمانيم و ببينيم كه نتيجه هماوردي چه خواهد شد.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 23:59 | لینک  | 

تريلر چيست ؟

  • در نوشتن مطلب زیر یکی از دوستان بسیار عزیزم که نویسنده وبلاگ بادبادک است و پس از مدتی طولانی مجدداً وبلاگش فعال شده ، به من کمک کردند . پیشنهاد می کنم به وبلاگ ایشون حتماً سر بزنید چون مطالب بسیار جالب و متنوع علمی ، هنری ، سینمایی و ...  رو اونجا پیدا می کنید .

تریلر ، تیزر و تفاوت آنها

در گذشته زمانیکه می خواستند در سینما فیلم دیگری ( غیر از فیلمی که در حال نمایش بود ) را تبلیغ کنند به انتهای فیلم در حال نمایش یک حلقه فیلم کوتاه می چسباندند که حاوی صحنه های تبلیغ برای آن فیلم بود . از آنجائیکه تعویض حلقه فیلم مشکل بود لذا این فیلم تبلیغاتی به آخرین حلقه فیلم اصلی الصاق می شد تا توسط فیلم اصلی یدک کش بشود .  اصطلاح تریلر هم از همین نکته گرفته شده است (لغت تریلر به معنای پشت بند یا یدک کش می باشد ) . هدف از پخش تریلر ها این بود که کسانی که به سینما می روند ترغیب شوند تا برای فیلم بعدی مجدداً به سینما بروند . منتها بعد از مدتی ، کسانی که در امر بازاریابی و تبلیغات فیلمها بودند متوجه شدند که اگر این تریلر ها را در اول فیلمها نمایش بدهند هم اثر آنها بیشر است و هم تعداد بیشتری آنرا می بینند زیرا آخر فیلم کسی حوصله ندارد تا در سینما مانده و تبلیغ فیلم دیگری را ببیند . خلاصه اینکه تریلرها به اول فیلمها تغییر مکان پیدا کردند اما اسمشان همچنان تریلر باقی ماند .
تریلرهای قدیمی فقط چند تکه از یک فیلم بودند که بهم چسبانده شده بودند ولی این روزها می توان گفت تریلر هر فیلم به یک اثر هنری تبدیل شده و شرکتهای خاصی  وجود دارند که کارشان فقط ساخت تریلر برای فیلمها است . بخاطر همین افراد بسیاری هستند که کلکسیون تریلرها را جمع آوری می کنند و یک دلیل فروش بالای DVD ها هم اینست که خیلی ها آنرا بخاطر تریلرهایی که معمولاً روی نسخه DVD وجود دارد می خرند .
معمولاً امروزه می توان تریلر اکثر فیلمهای جدیدی که قرار است چند ماه دیگر اکران شوند را از طریق اینترنت مشاهده و یا دانلود کرد . همچنین برخی سایتها آرشیو کاملی از تریلر فیلمهای سالهای قبل دارند .
بطور کلی دو نوع تریلر وجود دارد : تریلر تیزر و تریلر کامل . تیزها معمولاً چندین ماه قبل از اینکه فیلم بروی پرده اکران شود ارائه می شوند و معمولاً نماهای خیلی کمتری از فیلم را در خود دارند و جلوه های ویژه فیلم به ندرت در آنها دیده می شود ( چون معمولاً جلوه های ویژه فیلمها پس از پایان فیلمبرداری ساخته می شود – مرحله پس از تولید یا Post-Production ) . در واقع تیزر ، یک تصویر خلاصه  از فیلم و داستان آنرا ارائه می دهد . هدف از ارائه تیزر آنست که مردم برای دیدن فیلم تحریک شوند و بدانند که همچین فیلمی در حال ساخت است و موضوع آن چیست . کلاً تیزر را می توان یک کلک تبلیغاتی دانست .
نوع دوم تریلر که تریلر کامل نام دارد به تریلری گفته می شود که صحنه های متعددی از فیلم اصلی را در خود دارد و طولانی تر از تیزر است . اینجور تریلرها را بین دو ماه تا یک هفته قبل از نمایش فیلم اصلی منتشر می کنند و در سینماها در ابتدای فیلمهای دیگر نمایش می دهند . همچنین همه جور جلوه های ویژه در آنها وجود دارد زیرا تا آن موقع فیلم کامل شده است . برخی فیلمها هم هستند که تریلر آنها ممکن است صحنه های مستقیمی از فیلم نباشد بلکه حسی از فضای فیلم را در بر داشته باشد که البته تعداد اینجور تریلرها خیلی کم است ولی شاید بتوان گفت برخی از آنها حتی از خود فیلم اصلی نیز زیباتر هستند .
تریلرهای قدیمی خیلی ساده بودند و البته یک جور حس نوستالوژی خوبی هم در آنها بود و خیلیهای آنها از تریلرهای جدید هم بهتر بودند . کلاً کمپانی های سازنده فیلمها در گذشته خیلی به تریلر اهمیت نمی دادند ولی از زمانیکه مجتمع های سینمایی با چند سالن تجهیز شده ( مالتی پلکس ) ایجاد شد و فضای رقابت تنگتر گردید وظیفه تریلر نیز تغییر کرد . در گذشته وظیفه تریلر فقط دادن اطلاع بود ولی اکنون وظیفه تریلرها جذب مخاطب به هر شکل ممکن است و بنابراین سرمایه گذاری زیادی روی آن انجام شده و ممکن است برای یک فیلم حتی تا 5 تریلر مختلف نیز ساخته شود که هر کدام در یک سالن جداگانه نمایش داده می شود و بنابراین بیننده ها از تکرار یک تریلر ثابت خسته نمی شوند . بنابراین اگر دیدید که یک تریلری بد بود بدانید که فیلم آن احتمالاً یک افتضاح واقعی خواهد بود ! زیرا کسی که تریلر را می سازد صحنه های فیلم را گلچین می کند . بهترین ژانرها برای ساخت تریلر ، ژانر فیلمهای حادثه ای ، اکشن و تخیلی می باشد زیرا می توان از صحنه های جالب و افکتها و جلوه های ویژه و تاثیر گذار آنها به بهترین نحو استفاده کرد . از همه سخت تر نیز فیلمهای خانوادگی هستند زیرا هیچ صحنه جالب توجهی برای ساخت یک کلیپ تبلیغاتی ندارند .
نکته جالبی که در ساخت تریلرها وجود دارد اینست که معمولاً از موسیقی خود فیلم در آنها استفاده نمی شود بلکه از یک موسیقی دیگر که معمولاً متعلق به یک فیلم موفق دیگر است استفاده می شود که اینکار نیز دو دلیل دارد : اول اینکه زمانیکه تریلر ساخته می شود معمولاً هنوز کار ساخت موسیقی اصلی فیلم تکمیل نشده است و دوم اینکه استفاده از یک موسیقی آشنا معمولاً باعث می شود تماشاگر به دیدن فیلم متمایل شود و در ضمیر ناخودآگاه او حس خوبی القا گردد . 

چگونه تریلر یا تیزر را مشاهده کنیم ؟

تریلر ها و تیزرها به دو صورت قابل مشاهده هستند :

1 – دانلود کردن فایل آنها : در این حالت ابتدا باید فایل تریلر یا تیزر را دانلود نموده و سپس با نرم افزار پخش کننده مخصوص آن ، آنرا مشاهده کنید . این فایلها غالباً از نوع Mov (فایلهای QuickTime که توسط شرکت Apple ابداع شده اند) و یا Avi و Mpeg می باشد .

2 – مشاهده فایل بصورت Stream  : در این حالت تنها می توانید تریلر یا تیزر را در IE خود و پس از بافر شدن توسط نرم افزار پخش کننده مربوطه ، مشاهده کنید . این تریلر و تیزر ها معمولاً از نوع Stream های QuickTime ، Real  و یا Windows Media هستند .

سایت Apple نیز معمولاً تریلرها را بصورت لینک مستقیم ارائه نمی دهد و بنابراین فایل آنها قابل دانلود و دخیره سازی نمی باشد و تنها می توان آنها را بصورت QuickTime Stream مشاهده کرد .

لینکهایی که برای دريافت تريلر در وبلاگ به صورت http://a772.g.akamai.net/... می بینید لینک مستقیم يا Direct Link برای دانلود فایل هستند که با وارد کردن این آدرس در دانلود منیجر و یا کلیک راست کردن روی لینک و زدن Save Target As می توانید آنرا دریافت کنید .

سایتهای دریافت تریلر

برای دریافت تربلر فیلم ها سایتهای زیادی وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از :

+ Trailersworld ( این سایت از سال 2004 به بعد update نمی شود اما تریلر فیلمهای قدیمی را می توانید در آن پیدا کنید ) .

+ Dave's Trailer Page ( تریلر فيلمهای از سال 2000 به بعد ) .

+ Movie List ( تريلر فيلمهای جديد باضافه تريلر فيلمهای کلاسيک ) .

نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:48 | لینک  | 

اطلاعات اولیه

با توجه به اینکه هالیدهای نقره تنها مواد حساس در مقابل نور می‌باشند، از این رو منحصرا از آنها به عنوان تولید کنندة موثر تصویر استفاده می‌شود. یک فوتون تنها در برخورد با دانه‌های هالید نقره یک بسته با حداقل چهار اتم نقره تولید می‌کند. عواملی مانند دما ، غلظت ظاهر کننده ، PH و مجموعة تعداد هسته‌ها در هر دانه ، زمینه ظهور و میزان نقره آزاد ، در امولسیون فیلم نقش دارند. مواد ظاهر کننده علاوه بر اینکه یونهای نقره را به اتم نقره تبدیل می‌کنند، باید به اندازه‌ای انتخابی عمل کنند که موجب احیای آن قسمت از فیلم نور ندیده نشوند.

مواد ظاهر کننده

بیشتر ظا‌هرکننده‌های سیاه و سفید در عکاسی مجموعه‌ای از هیدروکینون و متول یا هیدروکینون و فنیدون است. یک ظاهر کننده معمولا حاوی یک یا دو معرف ظا هر کننده ، یک محافظت کننده برای جلوگیری از اکسیداسیون محلول ظهور در هوا و یک تامپون قلیایی برای جلوگیری از انجام واکنشهای غیر ضروری است. هیدروکینون به صورت ظاهر کننده عمل کرده به کینون تبدیل می‌شود و به ازای هر دو یون نقره‌ای که احیا می‌شود. دو پرتون نیز حاصل می‌شود.

چون فرایند فوق برگشت پذیر است. بنابراین حضور دو پرتون و کینون مانعی در فرایند ظهور ایجاد می‌کند. برای بر طرف کردن این مشکل از سولفیت سدیم استفاده می‌شود، چون سولفیت سدیم با کینون واکنش می‌دهد و امکان تبدیل کینون به هیدروکینون را از بین می‌برد. آنیون هیدروکسید حاصل پروتونهای موجود را در محیط خنثی می‌کند.

تهیه محلول ظهور

برای تهیه محلول ظهور فیلم سیاه و سفید به ترتیب زیر عمل می‌شود:


  • 2 گرم متول ، 5 گرم هیدروکینون ، 100 گرم سولفیت سدیم ، 2 گرم بوراکس  را در 75 میلی لیتر آب مقطر در دمای 50 درجه سانتیگراد حل کرده و پس از سرد کردن حجم آن را با آب مقطر به 100 میلی لیتر می‌رسانیم. وجود بوراکس در محلول تامپون اسید بوریک و آنیون بورات را تولید می‌کند که از تغییرات PH جلوگیری می‌کند.

  • اگر فرایند ظهور در زمان طولانی یا در دمای بالا انجام گیرد، پدیده تار شدن روی می‌دهد که در نتیجه آن فیلم منفی خراب می‌شود. از آنجایی که افزایش دما موجب ظاهر شدن سریع فیلم می‌شود. دمای حمام ظهور باید دقیقا توسط عکاس کنترل شود. فرایند ظهور معمولا به وسیلة حمام متوقف کننده خاتمه می‌یابد. حمام متوقف کننده حاوی یک اسید ضعیف نظیر اسید استیک است که موجب کاهش PH و در نتیجه کاهش غلظت یونهای  و متوقف شدن واکنش تبدیل هیدروکینون به کینون می‌شود.

ثبوت فیلم

یکی از مشکلاتی که از آغاز پیدایش فن عکاسی مطرح بود مسئله ثبوت فیلم بود. اگر شدت برخورد نور با فیلم طوری باشد که فقط در نقاط برخورد نقره آزاد شود و در بقیه قسمتهای فیلم منفی هالید نقره دست نخورده باقی بماند. این هالید نقره در هر لحظه‌ای که فیلم در معرض نور قرار گیرد، تجزیه می‌شود. در نتیجه هر معرف احیا کننده‌ای در تماس با فیلم موجب تار شدن آن می‌شود. برای حل این مشکل باید ماده مناسبی پیدا کرد که بتواند هالید‌های نقره احیا نشده را حذف کند.

مناسب ترین و متداول‌ترین ماده برای این کار در عکاسی سیاه و سفید یون سولفات  است، زیرا با یونهای نقره موجود در آب ترکیب کمپلکس بسیار پایداری را به وجود می‌آورد. پس از اینکه عمل ثبوت فیلم کامل شد به منظور حذف مقدار کمی از تیوسولفات باقیمانده در امولسون ، باید فیلم را به اندازه کافی با آب شستشو داد. در غیر این صورت یون تیوسولفات تجزیه و گوگرد آزاد می‌شود که می‌تواند با نقره ترکیب شده و سولفید نقره (سیاه رنگ) را بوجود آورد و موجب پایین آوردن کیفیت عکس شود.

چاپ عکس

عمل چاپ کردن عکس در حقیقت همان برگردانیدن فیلم منفی است زیرا قسمتهای تیره فیلم منفی در عمل چاپ روشن و قسمت روشن آن تیره می‌شود. فرآیند چاپ شبیه فرآیند فیلم منفی است. کاغذ چاپ حساس در مقابل نور را بر روی فیلم منفی قرار می‌دهند. ابتدا نور را از طرف فیلم منفی و بعد از روی کاغذ چاپ عبور می‌دهند. پس از این عمل کاغذ چاپ را ظاهر و تصویر مثبت را بر روی آن تـثبیت می‌کنند.

یکی از اساسی ترین تفاوتها بین ساخت فیلم منفی و چاپ آن اندازه دانه موجود در امولسیون مربوط است. دانه‌های هالید نقره موجود در کاغذ‌های عکاسی در مقایسه با امولسیون فیلم بسیار کوچک است. همین کوچکی باعث می‌شود که از حساسیت کاغذ عکاسی نسبت به نور کم کاسته شود که این خود از نظر کنترل زمان می‌تواند موثر باشد. امولسیون کلرید نقره به دلیل مقاومت نسبی بیشتر در برابر نور و در نتیجه حساسیت پایین‌تر نسبت به آن ، بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در ضمن عمل شستشو برای حذف یونهای تیوسولفات از کاغذ دقت بیشتری باید به کار برد. زیرا با کوچک‌ترین غفلت ممکن است یون تیوسولفات تجزیه شود و گوگرد آزاد کند که در واکنش با نقره به سولفید نقره تبدیل می‌شود. این مسئله کیفیت فیلم را پایین می‌آورد. بدین منظور یک حذف کننده تیوسولفات سدیم که حاوی پروکسید هیدروژن است به کار می‌برند، که یون تیوسولفات را اکسید کرده و به یون پایدار سولفات تبدیل می‌کند.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:47 | لینک  | 

زیرزمین - Underground
محصول ۱۹۹۵
کارگردان : امير کوستوريتسا
بازيگران:Miki Manojlovic - Lazar Ristovski - Mirjana Jokovic 

فيلم ”زيرزمين“ سومين فيلمي است كه پيرامون هويت انسان و مدرنيته در بالكان, به اشاعة آگاهي مي‌پردازد.

” كوستوريتسا “ در اين نمايش, براي انعكاس حقوق, در جستجوي دين حقيقي برمي‌آيد و بازيگران او در فضاي خرابه‌اي, تكيده و پنهان, با جدايي خود از واقعيت‌هاي خارج مشغولند.
بي عُرضه‌هايي كه قدرت تميز حقيقت را از توهّمات ندارند و ناظران سرنوشت خويش مي‌شوند در حالي كه از ديدن خود عاجزند. اين داستان, دغدغه‌هاي پنجاه سال, از آغاز جنگ جهاني دوم تا جنگ‌هاي يوگسلاوي سابق را كه در آن دورنماي 20 سال آخر سدة اخير به خوبي نمايان است, به نمايش مي‌گذارد. فيلم به بررسي واقعيت تجربة تاريخي در قالب استعاره و نماد مي‌پردازد. قهرمانان فيلم, طي سال‌ها پيرو فرتوت نمي‌شوند.
منطق دروني در تطابق با ساختار استثنايي و پيچيدة فيلم است. در اين فيلم روند كمونيسم و فروپاشي و تخريب به خوبي مشاهده مي‌شود.

”دوشان كوواچوويچ“ رُماني را بر اساس همين سناريو به نام ”زماني يك سرزميني بود“ ساخت. فيلم كوستوريتسا در خارج و در داخل كشور مورد استقبال قرار گرفت و در سال 1995 جايزة ”پالمادور“ را در كن از آن خود كرد. اين نخستين باري نبود كه او مركز توجه محافل بين‌المللي قرار مي‌گرفت. ده سال پيش از آن (1985), جايزة ”پالمادور“ را به خاطر فيلم ”پدر در مأموريت اداري“ كسب كرد. او در آن زمان به علت حضور در سارايوو و ياري رساندن به جنبش, موفق به كسب مستقيم جايزه نشد.

كوستوريتسا مدتي را در هاليوود سپري كرد و فيلم Arizona Drean را ساخت. اين فيلم در سينماي آمريكا موفقيتي كسب نكرد.

فيلم زيرزمين هم باز به علت گرايش‌هاي سياسي و واكنش‌هاي متفاوت كارگردانان با موانعي مواجه شد.

زادگاه كوستوريتسا بوسني است و او مدت‌ها در سارايوو به فعاليت پرداخته است. نام او خبر از مسلمان بودن او مي‌دهد ولي وي همواره از ذكر نوع مشخصي از مذهب, مليت و قوميت, طفره مي‌رود و خود را پيش از هر چيز, يوگسلاو مي‌داند.

طي جنگ بلگراد را ترك نكرد و به ساخت فيلم ”زيرزمين“ پرداخت. اين محصول, موضوعي فراتر از آن چه را به نام جنگ در ذهن متصور مي‌شود در برمي‌گيرد. عاملان جنگ در فيلم مشخص هستند, هر چند مستقيم به سوي كسي اشاره نمي‌شود. دست‌اندركاران تراژدي جنگ بسيارند و فيلم تمايلي به شمارش و شناسايي آنان نشان نمي‌دهد. سرتاسر فيلم به فروپاشي‌ها و سقوط پرچم‌هاي برابري و برادري پرداخته است. دو نقش مهم به تبهكاران خُرده به نام هاي ”ماركو“ و ”سياه“ كه از اعضاي حزب كمونيست بلگراد بودند, داده شده است.

شرح مختصري از فيلم بدين ترتيب است:

داستان از روز 6 آوريل سال 1941 شروع مي‌شود. نيروهاي آلماني با بمباران بلگراد, يوگسلاوي را وارد جنگ مي‌كنند. اعلام آژير خطر و صداي غرّش هواپيماهاي بمب‌افكن و اصابت راكت‌ها از همه بيشتر در باغ‌وحش بلگراد شنيده مي‌شوند. ايوان برادر ماركو در آنجا به نگهباني مشغول است و به حيوانات غذا مي‌دهد.

هراس همة حيوانات را دربرمي‌گيرد و اجساد انسان‌ها يكي بر روي ديگري انباشته مي‌شود. قفس‌ها تخريب مي‌شود و حيوانات درنده, ديگر حيوانات را مي‌بلعند. فيل‌ها وشيرها, به خيابان‌ها مي‌ريزند و هر كدام به سويي مي‌گريزند.

ساختمان‌هايي كه از دل آنان دودهاي پراكنده تمام فضاي منطقه را مه‌آلود كرده است, با اضلاع ناهمگونشان, تركيب شهر را بهم ريخته‌اند. اين قسمت از فيلم از بخش‌هاي مستند كه طي جنگ جهاني دوم, فيلمبرداري شده است, حقيقت تلخي را نمايان مي‌كند. اجساد شهروندان و غوغا و فغان وابستگان بخش كوتاهي از فيلم را در برگرفته است. نيروهاي آلماني وارد زاگرب و بلگراد مي‌شوند. اين صحنه‌ها در آغاز فيلم, مقدمه‌اي براي كنكاش در موضوع اصلي فيلم است, كه در اواسط و اواخر آن به خوبي مشخص است و آن رابطه ميان واقعيت و هنر, حقيقت و توهّم و عواقب خيانت است.

”ماركو“ و”سياه“ به عضويت عملياتي پارتيزاني در مي‌آيند. عمليات‌هايي كه در واقع سرقت و دستيابي به چيزهايي است كه تأمين اسلحه را ممكن مي‌سازد.

اعضاي گروه پارتيزاني در شهر, بيشتر شبيه مافيا هستند و اعضاي زن آن, بيشتر گانگسترهاي فيلم‌هاي هاليوودي در بيست سال آخر سدة اخير را به ياد مي‌آورند؛ تا حاملان ايده‌هاي كمونيستي آنها با يكديگر ديدار مي‌كنند و با نوشيدن ويسكي و كشيدن سيگار, فضاي قهوه‌خانه را مملو از دود مي‌كنند. ”سياه“ صبحانه صرف مي‌كند و غرش اصابت بمب‌ها, بي‌نهايت او را عصباني مي‌سازد. او داراي معشوقه‌اي است كه نام ”ناتاليا“ را براي او برگزيده‌اند. زني كه اپورتونيست است و در فيلم نقش جنجال برانگيزي به او داده شده است.

رفت‌وآمد آزادانه براي پارتيزان‌ها در شهر نوعي خطر محسوب مي‌شود, ماركو در زيرزمين خانة پدربزرگ پنهان شده است. ايووان برادر ماركو و همسر حاملة ”سياه“ عضو اين گروه هستند. ماركو داراي جايگاه مهم در حزب مي‌شود. حزبي كه بعد از جنگ حكومت را به دست مي‌گيرد.

نويسنده‌اي كه در يوگسلاوي تيتو ظاهر مي‌شود. او خلاقيت خويش را در ساختن اسطوره‌هاي دورغين نشان مي‌دهد. سياه و ناتاليا در اهداف وطن‌پرستانة خود نقش جديدي را بعهده گرفته‌اند.

”سياه“ دستگير و سپس تيرباران مي‌شود. ”ماركو“ و ”ناتاليا“ با هم در مجلسي كه تيتو در آن با خانمي آسيايي مي‌رقصد, حضور دارند.

بيست سال بعد پس از استقرار حكومت كمونيستي, ”يووان“ فرزند ”سياه“ همچنان در زيرزمين زندگي مي‌كند. آن دو نفر تصميم به ترك آن مي‌گيرند و ”يووان“ براي اولين بار به خيابان مي‌آيد. اسلحه به دست مي‌گيرد و تاريكي شب بلگراد را مي‌شكافد. سياه همچنان در توهّم است. او گمان مي‌كند كه جنگ هنوز پايان نپذيرفته است.

صرب‌ها و كروات‌هاي ناسيوناليست و نيروهاي كمونيستي به صورت يكدست, ارتش نويني را تشكيل داده‌اند. در انجام جنايت, همه به طور مساوي, دست دارند. ”سياه“ كه از دوران كمونيسم, واژة ”رفيق“ را فراموش نكرده است, آن را تكرار مي‌كند و هنگامي كه از او مي‌پرسند, افسر تو كيست, پاسخ مي‌دهد, سرزمين من.

جنگ‌هاي يوگسلاوي سابق, آغاز تشنجات ممتدي است كه به حوادث جنگ جهاني دوم ربط داده شده‌اند. در اين فيلم همة رويدادها , به هم مربوط هستند و به صورت حلقه‌هاي زنجيري به هم متّصل.

http://www.nur.org.yu/persian/bultan18/bultan18n.htm
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:43 | لینک  | 

هنگامی که سینما سالهای آغازین خود را را پشت سر میگذاشت اولین فیلمهایی که ساخته شدند بطور تقریبی هر یک بیشتر از یک دقیقه طول نمیکشیدند. این فیلمها شامل حلقه های متشکل از یک نمای واحد بودند که بدون قطع فیلمبرداری و ضبط میشدند.
یعنی چه در فیلمهای مستند و چه در فیلمهای داستانی و بازسازی شده صحنه به گونه ای ترتیب داده می شد که وقایع همگی در این مدت کوتاه صورت ب÷ذیرد و دوربین از یک زاویه ثابت از ابتدا تا انتهای ُآنرا ضبط کند.
در نتیجه بیننده این فیلمها همچون تماشاگر تئاتر بود که در سالن نشسته ُو از یک زاویه مشخص به مجموعه وقایع نگاه می کند.
و شیوه ساخته شدن فیلمهانیز شباهت زیادی به کار تئاتر داشت چرا که بازیگران با توجه به همان زاویه دید ثابت دوربین که معمولا تمامی صحنه را در تصویر جا میداد نقش خود را از آغاز تا پایان ماجرا بطور پیوسته اجرا میکردند.
از لحظه ای که دوربین شروع به ضبط تصویر میکرد تا هنگامی که از حرکت می ایستاد و فیلمبرداری متوقف میشد یه (پلان) نامیده شد.باچنین تعریفی پس تمامی فیلمهای ساخته شده در آن سالها یک پلانی بودند.

اما بزودی فیلمسازان دریافتن که میشود تکه فیلمهایی را که بطور جداگانه فیلمبرداری کرده اند بدنبال یکدیگر بچسبانند و در طول نمایش یک حلقه فیلم چند تصویر متحرک متفاوت را از پی هم ارائه دهند. به این ترتیب وقایع یک فیلم می توانست در صحنه های مختلف و زمانهای متفاوت اتفاق افتد. این آغاز آشنایی با یک امکان فنی سینمای نوپا بود.

بررسی فنی تدوین

تدوین فیلم عبارتست از عمل ردیف کردن و بدنبال هم پیوستن دقیق تکه های نوار فیلم به گونه ای که نوارها یا پلانهایی که الزاما با ترتیب منطقی موضوع فیلم فیلمبرداری نشده اند در نهایت دارای تداوم و ترتیب منطقی و مورد نظر باشند. این فرایند را عمل مونتاژ فیلم نیز می نامند که آنرا (جنبه خلاقه و هنری ) فیلم می دانند.

وسایل کار تدوین

میز مونتاژ یا تدوین فیلم (موویلا) نام دارد که اساسی ترین ابزاری است که در این مرحله لازم است. این دستگاه وسیله ای است که میتوان به کمک آن فیلم را با سرعتهای دلخواه بازبینی کرد. نیز این امکان وجود دارد که فیلم در هر لحظه که لازم باشد متوقف شود و فقط یک فریم ثابت آن دیده شود. بوسیله این دستگاه فیلم را در دو جهت جلو یا به عقب میتوان به حرکت در آورد. در نتیجه می شود حرکتهای ثبت شده در فیلم را هم بطور طبیعی و هم در حالت برگشتی رو به عقب بازبینی کرد.
مجموعه این خصوصیات باعث می شود تدوین کننده فیلم که (مونتور) نامیده میشود برای انتخاب لحظه مناسب بریدن یک پلان انکان بیشترین دقت و آزادی عمل را داشته باشد.
حال وسیله دیگری که مورد نیاز است دستگاهی است که توسط آن عمل بریدن و چسباندن نوار فیلم انجام می شود.این دستگاه ساده و کم حجم (اسپلایسر)(فیلم چسبان)نام دارد. عمل چسباندن نوارهای فیلم به یکدیگر نیز روی همین دستگاه انجام میشود.

مراحل تدوین فیلم

نوار فیلمی که بمنظور عمل تدوین به دست مونتور سپرده می شود (راش) یا کپی کار نام دارد. راش یا کپی کار در ابتدا محتوی همه چیزهایی است که به نوعی روی فیلم ثبت شده اند مثل نور خوردگیهای نا خواسته و بی ربط ، تصاویری که از نظر فنی یا به هر دلیل دیگری اشکال داشته اند و دوباره فیلمبرداری شده اند و نیز تصاویر مفیدی که در فیلم نهایی بکار خواهند رفت. به دلایل مختلفی که مربوط به شرایط تولید فیلم و محاسبات مربوط به تسریع فیلمبرداری آن مي شود. پلانهای یک فیلم به ترتیبی که موضوع اقتضاء می کند، فیلمبرداری نمی شوند. نیز هر پلان ممکن است چندین بار فیلمبرداری شود و هر بار به هر علت مورد پسند کارگردان قرار نگیرد. هریک از این دفعات فیلمبرداری یک پلان واخد ، یک (برداشت) نامیده میشود.
و در میان برداشتهای متعدد همواره یک برداشت نهایی و خوب وجود دارد. پس کپی کار به دلایل فوق الذکر ، قبل از اينکه عملی روی آن انجام گيرد ، دارای وضعيتی مغشوش و درهم است.

1- اسمبلی : مونتور در اولین مرحله پلانهای مختلف فیلم را بدون حذف هیچیک از برداشتهای اضافی به ترتیبی که قرار است در فیلم نهایی دیده شوند بدنبال هم مرتب می کند. به این مرحله (اسمبلي) مي گويند. پس از ردیف کردن پلانها مرحله انتخاب برداشتهای خوب آغاز ميشود. تمامی برداشتهای اضافی بدنبال هم چسبانیده مي شوند و در یک حلقه جمع آوری مي گردند تا در صورت لزوم قابل دسترس باشند.
در نتیجه در این مرحله هيچ قطعه فیلمی را نباید دور ریخت. صرفا برداشتهای اضافی از مجموعه اصلی خارج و کنار گذاشته میشوند. در نتیجه کپی کار باقیمانه و اصلی ، شامل پلانهای منتخب فیلم با ترتیب درست خواهد بود اما هنوز بخش مهمی از کار باقی مانده است.

2- راف کات : همواره به هنگام فیلمبرداری یک فیلم در ابتدا و انتهای یک پلان مقداری بیشتر ار آنچه در فیلم نهایی مورد نیاز است فیلمبرداری مي شود. تا به هنگام تدوین مونتور بتواند هر لحظه را که مناسب دید برای بریدن انتخاب کند. بنابراین همیشه سر و ته هر پلان نیز هنوز در این مجموعه دیده ميشوند.
مونتور در مرحله سوم کار خود اضافات کلی ابتدا و انتهای هر پلان را حذف میکند و تصاویر اصلی را بدنبال هم پیوند می زند. به این ترتیب مرحله (تدوین اولیه) یا مرحله (راف کات) مي گویند. هنوز پلانهای پيوند قطعی و نهایی را نیافته اند و تداوم زمانی تصویر و ماجراها در مرحله هر کات شکل منطقی خود را دقیقا بدست نیاورده است.

3- فاین کات : در مرحله بعدی یعنی در مرحله (تدوین نهایی) یا (فاین کات) مونتور توجه خود را کاملا معطوف لحظه کات شدن دو پلان به یکدیگر می کند و تصمیم نهایی را درباره نقطه کات و لحظه پیوند آن دو با یکدیگر مي گیرند. به این ترتیب پس از این مرحله تصاویر کاملا مداوم بنظر می رسند. پلانهایی که به هنگام ساخته شدن فیلم بطور جداگانه و در زمانها و مکانهای مختلفی فیلمبرداری شده اند اينک از نظر موضوع ، جریان وقایع ، زمان ومکان دارای وحدت و تداوم هستند.
 
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:41 | لینک  | 

برگرفته از وبلاگ نور زمستانی
متن زير مصاحبه ای است که جيمز موتارم با دارن آرنوفسکی کارگردان خلاق مرثيه ای برای يک رويا انجام داده است. آرنوفسکی فيلمنامه اين فيلم را بر اساس رمان Last Exit To Brooklyn اثر Hubert Selby Jr نوشته است.

۱- چرا دوست داشتید که فیلمتان را با اثری از Selby تطابق دهید؟

آرنوفسکی: هر کس که آثار Selby را خوانده باشد می تواند بفهمد که چقدر آثارش عمیق و پر شور هستند.عبارات او سرشار از لغات محزون و تیره و تار است که حال و هوای آدم را با یک تم شاد تغییر می دهد.خواندن کتاب های او یک تجربه باورنکردنی است و می دانستم اقتباس از چنین اثری خیلی سخت خواهد بود. من طوری زندگی کرده ام که مجبور نباشم از چیزی عذرخواهی کنم و می دانستم که Selby از اینکه من از داستانش اقتباس کرده ام راضی است.

2- به نظرت این فیلم در مورد چه چیزی صحبت می کند؟

آرنوفسکی: بزرگترین مفهوم و مضمون فیلم این بود که تمام اعتیادها شبیه به هم هستند. قهوه، تلویزیون و مواد مخدر. این مهم نبود که ساختار شیمیایی آنها چگونه است. همه اینها برای بدن حکم یک ماده مخدر را دارند. مردم فکر نمی کنند که قهوه و تلویزیون هم همان اثری را دارند که مواد مخدر دارند.ولی " مرثیه ای برای یک رویا " منحصرا در این مورد نیست. در مورد امید به زندگی است. یکی از شخصیت های فیلم، الن برستین ، می گوید: " فردا همه چیز درست خواهد شد."

ما به عنوان انسان در آینده زندگی می کنیم. Selby هم می گوید که رویای آمریکایی مثل یک قرص خواب آور برای مردم است. مردم را آرام می کند وقتی فکر می کنند که حق این را دارند که موفق شوند.

3- فیلم به بیننده شوک وارد می کند، فکر می کنید واکنش مردم چگونه خواهد بود؟

آرنوفسکی: فکر می کنم مردم پرخاشگرانه با فیلم برخورد کنند و این ضعف فیلم را نشان خواهد داد و هر تاثیری هم که بر بیننده گذاشته باشد چنین چیزی همه آنچه را که انجام داده ایم از بین خواهد برد. تصاویر تیره و عمیق و دردناک هستند و این برای همه قابل تحمل نیست.

مصاحبه با جارد لتو



1- " مرثیه ای برای یک رویا " برای تو پربار بود؟

جارد لتو: پربار و مفید. این فیلم، سخت ترین و مشکل ترین کاری بود که تا کنون انجام داده بودم. من 25 pounds برای این نقش کم کردم و 24 ساعت شبانه روز حرف میزدم. و این طور نبود که بعد از تمرین و در خانه از آن نجات پیدا کنم. مثل شخصیتم در فیلم در یک وضعیت ثابت و نامعلوم از امید و آرزو بودم. دردناک و تیره بود ولی خوب لذت بخش بود. نمی دانم تا به حال روزه گرفته اید یا نه؟ ولی بعضی مواقع انرژی من تمام می شد و دچار توهم می شدم. به آسمان نگاه می کردم و آرام می شدم.

2- برای نقش ات ، ماده مخدر هم استفاده کردی؟

جارد لتو: بله، مدتی را در خیابان های نیویورک گذراندم. دیوانه کننده بود.

3- سعی کردی که از مواد مخدر هم مصرف کنی؟

جارد لتو: من برای بازی در این نقش هروئینی نشدم. فکر می کنم مصرف مواد مخدر نشانه وجود یک مشکل است. برای من انسانیت مهم است که گاهی اوقات این دلمشغولی برای فرار از واقعیت است. ما می خواهیم از خودمان فرار کنیم. چرا به مهمانی می رویم، می نوشیم، تلویزیون نگاه می کنیم و یا به سینما می رویم اینها همه در نقطه مقابل واقعیت قرار گرفته اند برای فرار از آن. این فیلم برای من، واکنشی است به مزخرفات معمولی که هالیوود به خوردمان داده است و گاهی اوقات لذت بخش هستند. من نمی گویم که هرگز در چنین فیلم هایی بازی نخواهم کرد ولی وجود فیلم هایی مثل " مرثیه ای برای یک رویا " خیلی مهم هستند. من خوشحال هستم که قسمتی از این فیلم بوده ام.


مصاحبه با جنیفر کلنی

1- آیا مدت زیادی طول کشید تا از نقشت رها شوی؟

جنیفر کلنی: من واقعا مشتاق بودم که این نقش را از وجودم خارج کنم. بعد از اتمام فیلمبرداری با تعدادی از بهترین دوستانم برای تعطیلات به کاستاریکا رفتم و برای اینکه خودم را از آن نقش پاک کنم، دو هفته در اقیانوس شناور بودم. فیلم ، واقعا از نظر عاطفی کار سخت و طاقت فرسایی بود.

2- وقتی فیلمنامه را خواندید چه احساسی داشتید؟

جنیفر کلنی: وقتی فیلمنامه را خواندم ، خیلی مشتاق بود که آن نقش را اجرا کنم. بعضی چیزها بود که واقعا تصمیم داشتم انجام دهم. من فکر می کنم که فیلمنامه واقعا حرفه ای بود. خلاق و جذاب. در آن زمان واقعا جسورانه بود و در مورد موضوع مهمی صحبت می کرد.

3- مثل؟

جنیفر کلنی: برای من فیلم در مورد اعتیاد بود و همچنین در مورد پدر و مادرها و بچه ها. هیچ کدام از شخصیت ها آن طور که نشان می دادند همدیگر را دوست دارند واقعا خودشان را دوست نداشتند، بنابراین هیچ کدام نمی توانستند شخص دیگری را دوست داشته باشند. آن ها مثل ارواح گرسنه دنبال چیزی می گشتند که با آن خودشان را سیر کنند.

4- فیلم اول آرنوفسکی، " Pi " را دیدی؟

جنیفر کلنی: Pi را دیدم. فکر می کنم هر دو فیلم واقعا قابل توجه هستند. او با فیلم مهارت فوق العاده اش را نشان می دهد. روش عجیبی برای خودش دارد. Pi در مورد محاسبات بود. اما " مرثیه ای برای یک رویا " ، در مورد انسانیت و احساسات صحبت می کند.
 

برگرفته از وبلاگ حس ششم

فیلم مرثیه ای برای یک رویا Requiem for a Dream اثر دارن آرنوفسکی با نقش آفرینی های جذاب Jared Leto , Jennifer Connelly ,Ellen Burstyn ,Christopher McDonald

زندگی چهار انسان , از قشری کاملا عام را به شکل موازی به تصویر میکشد

که هر یک برای دستیابی به دنیایی ایده آل دست به حرکتی متفاوت میزنند

همه این چهار نفر به شکلی با هم در ارتباطند اما نوع تفکرات و اعمالشان کاملا مستقل و جدای از هم است

از ابتدا تقریبا نتیجه و انتها معلومه ولی این ماجرا های مابین ابتدا و انتهاست که به فیلم معنا داده و اون رو اثری قابل تامل کرده

دنیای سرد صنعتی , مواد مخدر , روابط غیر عاطفی , پوچی و فساد , افراط بی دلیل و خشونت بی حد همه و همه دامهاییست که به انتظار قهرمانان معصوم فیلم نشسته اند . فهرمانانی که ندانسته خط سرنوشت خویش را به تباهی می کشانند و معصومانه به آینده پوچ ناخواسته خود مینگرند .

کل اثر از نظر سینمایی مدرسه فشرده فیلمسازیست

قالب بندیها , انتخاب بازیگر , نورپردازی , موسیقی متن , حرکت دوربین , ضربآهنگ دیالوگها وهمچنین ریتم مونتاز در حد کمال بی عیب و نقص است

هرگز لحن روایت در اثر دیده نمیشه. اما شاید بشه گفت فیلم به نوعی در حال روایت شدنه

نو آوریهای کارگردان برای حفظ ریتم داستان در نوع خودش فوق العاده است . ریتم کلیپ وار فیلم باعث سکون صحنه های عادی نمیشه و با ابتکار جالب تقسیم صفحه نمایش به دو قسمت , حال و هوای سینمای دهه 70 رو تداعی کرده که هر قسمت از صفحه نمایانگر دید شخص مقابل به موضوعه , و شاه بیت اثر همان لحظه تزریق مواد مخدره که با ضربآهنگی سریع و نمایش نمادهایی از اعتیاد با صدا گذاری بسیار دقیق همراه است و مکررا نمایش داده میشه و بعد از هربار نمایش ناخود آگاه در انتظار رفتاری غیر معقول از اشخاص بیخود شده فیلم هستیم .

روابط به شکل چشم گیری سرد و یکطرفه نمایش داده شده . حقیقتی که مشکل فراگیر دنیای نچندان دور ما خواهد بود . به عبارتی احساس و عاطفه در این اجتماع مانند کالایی تکراری در حال مبادله شدن است . و چه کودکانه و خام رویای آمریکایی خویش را بر کوهی از هیجانات پوچ بنا کرده و لحظه به لحظه شاهد تحلیل این کوه یخی پر افتخار میباشند
 
بيشک مرثيه اي براي يک رويا يک فيلم مدرسه اي کامل است.يعني يک سينماي ناب که در آن همه چيز سر جايش قرار دارد از موسيقي و فيلمبرداري و کارگرداني تا بازيگري و تدوين و فيلمنامه....همه عالي است و يک تجربه ناب سينمايي خلق شده ....تدوينهاي موازيش معرکه است....حرکت يخچال آدمو ياد کارهاي فليني۸.۵ مي اندازه....مونتاژ کار برگرفته از کليپهاي رپ هست که با اسپليت تسکرين صفحه رو به چند بخش تقسيم مي کنه و ....خود فيلم واقعا يه مرثيه براي آدمهاي معاصره که ديگه هيچ اميدي بهشون نيست....مثل ماها.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:40 | لینک  | 

كارگردان:فرانك دارابونت..بر اساس قصه كوتاه ريتا هيورث و رستگاري شاوشنك اثر استيون كينگ

بازيگران:تيم رابينز,مورگان فريمن

رستگاري در شاوشنك شروع بسيار خوبي دارد.مردي در داخل ماشين اسلحه اش را پر مي كند.در دادگاه مرد محاكمه مي شود...كات به زن و مردي كه وارد خانه مي شوند,كات به دادگاه و تعريف جريان, كات به زن و مرد كه با هم معاشقه مي كنند, كات به مرد كه الكل مي نوشد و از ماشين پياده مي شود,كات به دادگاه,....مرد محكوم مي شود....تا ورود مرد به زندان هم پرداخت فيلم همچنان عالي است.اما بعد كمي خسته كننده مي شود.شايد شبيه «سن ميكله يه خروس داشت» برادران تاوياني كلا جريان فيلم عوض مي شود.

اندي كه يك بانكدار موفق است به اتهام قتل زن و فاسق زنش محاكمه مي شود.او مي گويد كه مست بوده ...حتي با تفنگ به سراغ آنها رفته...اما مطمئن نيست كه آنها را كشته است.بنا به شواهد او محكوم به حبس ابد در زندان شاوشنك مي شود.در زندان با زنداني سياهپوستي به نام رد دوست مي شود.رد يك پوستر از ريتا هيورث برايش مي آورد ]ريتا:جاده مالهالند[ كه به ديوار سلولش نصب مي كند.گروهي زنداني مدام اندي را كتك مي زنند كه با دخالت رييس زندان ,سردسته آنها به زندان ديگري منتقل مي شود.اندي بخاطر سوادش مسوول كتابخانه مي شود و آنجا را سر و سامان مي دهد.رئيس زندان ,اندي را بعنوان دفتر دار و حسابدار خود مي گمارد.اندي يك شريك ساختگي براي رييس درست مي كند و پولهاي نامشروع او را به حساب اين شريك مي ريزد.در همه اين مدت فرجام خواهيهاي رد هيچكدام پذيرفته نمي شود.پيرمردي كه مسوول پيشين كتابخانه بوده پس از آزادي در اوج نااميدي خودكشي مي كند.

shawshenk2

چندين سال بعد فردي به نام تامي وارد زندان مي شود و تعريف مي كند كه در زندان قبلي ,همسلولي اش داستان به قتل رساندن همسر يك بانكدار و معشوقش را تعريف كرده است.رئيس زندان براي جلوگيري از آزادي اندي ,تامي را مي كشد.اندي نااميد با طنابي وارد سلولش مي شود.صبح روز بعد اندي ناپديد مي شود.پس از جستجو تونلي را پشت پوستر كه پس از ريتا هيورث و مريلين مونرو تصوير ديگري جايش را گرفته پيدا مي كنند.حالا علت عوض شدن جاي پوستر را مي فهميم.با يك فلاش بك داستان كندن تونل توسط اندي در طي همه اين سالها و فرار او از طريق مسير فاضلاب نشان داده مي شود.او پس از آزادي به نام شريك ساختگي رييس زندان پولها را از بانك مي گيرد و نامه اي هم براي رد مي فرستد و مدارك خيانت رييس را براي روزنامه ها مي فرستد.بالاخره رد هم آزاد مي شود و به همان اتاق پيرمرد مي رود اما خودكشي نمي كند و به ديدار اندي در خليج مكزيكو مي رود.....

داستان فيلم به شيوه فيلمهاي كلاسيك است و حتي گره فرار هم زيادي كليشه اي است.صحنه آزادي اندي در رودخانه و نمايش رستگاري او نسبتا خوب نمايش داده شده است.اما عليرغم شروع درخشان فيلم ,ادامه فيلم چندان توقع آدم را برآورده نمي كند.پرداخت فيلم بسيار قوي و حرفه اي است.فضاها همان فضاهايي است كه در «گرين مايل»پخته تر شده است.همينطور تقابل دو قهرمان سياه و سفيد.هرچند شخصيت پردازي فيلم زيادي سياه و سفيد شده اما شخصيتها بسيار خوب پرداخت شده اند.تدوين ابتداي فيلم هم بسيار خوب است .فقط فيلم زيادي از اين شاخه به آن شاخه پريده است.....

shawshenk3

نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:39 | لینک  | 

داستانهای عامه پسند يا به قول يکی از دوستان عزيز افسانه های پالپ فيلمی است که امروز ميخواهم راجع به آن حرف بزنم.

اين فيلم محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی کوينتين تارانتينو و تهيه کنندگی لورنس بندر است و کمپانی ميرامکس آنها توليد کرده است. مدت زمان فيلم ۱۵۴ دقيقه است.

مطمئنا بسياری از شما دوستان تاکنون در مورد اين فيلم مطالب زيادی خوانده ايد. از اين فيلم مينويسم در حالی که تاکنون نديدمش ولی بخاطر يک دوست خوب اين کار را ميکنم. البته اين که می گويم نديدم دليل اين نيست که ندانم چه اتفاقاتی در فيلم می افتد که حتی از بسياری از کسانی که فيلم را ديده اند هم کاملتر آنرا متوجه شده ام. چون توانستم فيلمنامه اش را بخوانم. (اگر انشاءالله وقتم اجازه دهد در آينده وبلاگی خواهم زد و در آن فيلمنامه هائی را که بدست می آورم را می گذارم.)

برادر تارانتينو را کم وبيش می شناسيد. نابغه ای که در فاصله سالهای ۹۳ تا ۹۵ دنيا را محصور خود کرد. سگدانی، قاتلين بالفطره و داستانهای عامه پسند.

سگدانی در سال ۹۲ سرآغازی بود بر ظهور يک پديده در سينما. فيلمی با بازی هاروی کيتل، تيم راس، مايکل مدسن، استيو بوسمی و لورنس تيرنی. تهيه کننده لورنس بندر و نويسندگان راجر آواری و تارانتينو بودند. کارگردان فيلم هم خود تارانتينو بود.

تارانتينو و آواری کارشان را با هم آغاز کردند. اين دو برای اولين بار با هم در يک فيلم ويدئويی به نام ”نرمش توسط دالف لانگرن“ به عنوان دستيار تهيه کار کردند. اين کار باعث آن شد که آندو در کمپانی Cinetel Production مشغول بکار شوند و در آنجا بود که با لورنس بندر آشنا شدند. تيم آنها شکل گرفت. آواری به عنوان دستيار نويسنده، بندر به عنوان تهيه کننده و تارانتينو بعنوان مغز متفکر گروه.

جالب است بدانيد که تمام فيلمهای تارانتينو حتی بيل را بکش را بندر تهيه کرده است.

در سال ۱۹۹۳ تارانتينو فيلمنامه فيلم True Romance را نوشت و در سال ۱۹۹۴ فيلمنامه قاتلين بالفطره را تمام کرد. البته اليوراستون کارگردان صاحب سبک فيلم با تغييراتی که در فيلمنامه داد عملا نام تارانتينو را در تيتراژ به عنوان نويسنده داستان قرار داد.

 

در سال ۱۹۹۴ تارانتينو داستانهای عامه پسند را ساخت. فيلمی که انقلابی در صنعت سينما پديد آورد. جابجائی زمان!

 

چه ميشود که فيلمی از انتهايش آغاز شود، ادامه يابد. به ابتدا برگردد، وسط داستان پخش شود...؟ هيچی?... دقيقا هيچی...! کارگردان فيلم دوست دارد ما را بچرخاند. در حلقه ای از زمان... بد هم نيست. حداقل سرگرم کننده است. مخالفان جدی اين سبک عقايدی قابل احترام دارند ولی نبايد عقايد موافقان را هم ناديده بگيرند. بيل را بکش که کمابيش از همين سبک پيروی می کرد متهم شد به استفاده از کليشه ها. خوب! من هم نمی گويم کليشه نداشت. ولی برای من مخاطب نوعی فيلم سرگرم کننده بود. (بحث بيل را بکش را به زمانی ديگر موکول ميکنم تا مفصل در موردش صحبت کنم.)

تارانتينو در سال ۱۹۹۶ فيلمنامه از غروب تا طلوع را نوشت. فيلمی که دوستش رابرت رودريگوئز (کارگردان فيلم دسپرادو) آنرا ساخت و افرادی همچون هاروی کيتل، جرج کلونی، جوليت لوئيس به همراه خود تارانتينو در آن بازی ميکردند.

 

به بحث پالپ فيکشن برگرديم.

پالپ فيکشن نامزد دريافت هفت جايزه اسکار شد. بهترين فيلم، بهترين کارگردانی، بهترين هنرپيشه نقش اول مرد برای جان تراولتا، بهترين هنرپيشه نقش مکمل مرد برای ساموئل ال. جکسون، بهترين هنرپيشه نقش مکمل زن برای اما تورمن و بهترين فيلمنامه و تدوين فيلم .

اما... فقط يکی را برد... همانی را که بايد می برد يعنی بهترين فيلمنامه. جايزه به تارانتينو و آواری رسيد.

اما فيلم داستانهای عامه پسند جايزه نخل طلای جشنواره بين المللی کن را برای بهترين فيلم از آن خود کرد.

از بحث جوايز که بگذريم به خود فيلم می رسيم.

ما در فيلم داستانهای عامه پسند شاه هنرنمائی اين افراد هستيم:

جان تراولتا، ساموئل ال.جکسون، اما تورمن، هاروی کيتل، تيم راس، آماندا پلامر، وينگ ريمس، اريک ستولتز، روزانا آرکوئت، کريستوفر والکن، بروس ويليس، استيو بوسمی و خود تارانتينو.

داستان از يک کافه شروع ميشود. اينجا پايان داستان است ولی فيلم اينجا تمام نميشود... اينجا شروع ميشود. دو جوان در حال تصميم گيری برای دزدی از مغازه هستند. با دو گنگستر به نامهای وينسنت وگا (جان تراولتا) و جولز وينفيلد (ساموئل ال.جکسون) آشنا ميشويم. داستان مشکلات يک بوکسور به نام باچ کوليج (بروس ويليس) را ميشنويم. با زن سردسته گروه، مارسلوس ولس (وينگ ريمس) يعنی ميا ولس (اما تورمن) آشنا ميشويم و شاهد چگونگی مصموميت او بر اثر استعمال مواد مخدر و نجات يافتنش به هر شکل ممکن هستيم. با فردی با نام اختصاری گرگ (هاروی کيتل) هستيم که با خونسردی گندی را که وينسنت و جولز بالا آورده اند را حل و فصل ميکند. شاهد کشته شدن وينسنت در ميان داستان بدست باچ هستيم و شاهد دگرگونی درونی جولز.

اين فيلم مملو از اين اتفاقات است. شايد بايد چند بار فيلم را تماشا کرد تا تقدم و تاخر صحنه ها را دريافت. ولی فيلم در پايان خود در همان جائی که شروع شده بود تمام ميشود. در همان کافه.

 

دو جوان نقشه سرقتشان را عملی کرده اند ولی با اتفاقاتی که می افتد بسيار نامتعادل و آشفته هستند. جولز آنها را آرام ميکند و آندو ميگريزند. همه چيز تمام ميشود.

وينسنت

فکر می کنم بهتره حالا ديگه بريم!

 

جولز

احتمالا نظر خوبيه!

وينسنت مقداری پول روی ميز ميريزد و در ميان حيرت مردم حاضر در کافه، آندو از آنجا خارج ميشوند. بدون گفتن حتی يک کلمه.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:37 | لینک  | 

<<  اصول فيلم سازي براي جوانان >>

کارگردان آمریکایی روبین وئود معتقد است که فیلمهای جوانان(جوانان مدرسه ای) باید دارای ویژگیهای
زیر باشد تا بتوان آنها را فیلمهای خوب و هنری خطاب کرد در غیراین صورت آنها کلیشه ای خواهند بود

1-2 سکس و آموزش
3-تجدید نظر در ادبیات. کتابهای تازه به چاپ رسیده
4- نقطه نظرهای جنسی
5-نژاد
6-وجود طبقات
7-سیاست
8-نشانه های جنسی
9-خانواده
سکس: در فیلم پسرها و دخترهای باکره با تجربه جنسی پا به دوران بلوغ می گذارند و یا
دوست دختر و دوست پسر می گیرند
آموزش: در محیط مدرسه هر کسی به جستجوی جفت دلخواه خود می گردد
خانواده: خانواده نقش مهمی را ایفا می کند.پدر برای پسر از تجربیات جنسی و یا شیوه محافظت صحبت کند و مادربرای دختر از تجربه های جنسی خود. شیوه محافظت برای مبتلا نشدن به
بیماریهای جنسی یا پیشگیری از بارداری صحبت کند.
نقطه نظرهای جنسی: وجود برابری و عدالت درنقش و تعریف هر دو جنس. وجود همجنسگرا
در فیلم و صحبت از تجربه های جنسی
نژاد: وجود بازیگرخارجی (آفریقایی و یا نژادها و ملیت های دیگر در فیلم) دختر و پسر در نقش های متفاوت ظاهر شوند
سیاست: فیلمها دارای نوعی از شناخت و آگاهی راجع به مسائل سیاسی روزمره باشند
طبقات: حضور طبقات مختلف اجتماعی
نقطه نظرهای جنسی: چه نقشی را فیلمها بازی می کنند در تغییر رفتار و رابطه های پسرها
و دخترها بعد از جنبش 1960- 1970
رابین ود معتقد است که فیلمهایی که جنبه صرفا فردی دارند و همیشه تنها از زندگی
یک شخص حرف می زنند اغلب خسته کننده
خواهند بود حتی اگر هنری باشند.یک فیلم خوب از مشکلات اجتماعی که وجود دارد
حرف می زند

Fucking Åmål مثال: فیلم سوئدی
الین دختری است که تقریبا با هفتاد هزار پسر ماچ و بوسه داشته است (به اعتقاد دوستانش) او از این وضعیت خسته است و دلتنگ یک رابطه ویژه است. یسیکا خواهر الین با پسری به نام مارکوس که در محله اومل به عنوان شربه پا کن شناخته شده است دوست است. یوهان بهترین دوست مارکوس است و عاشق الین شده است.الین احساس می کند که یوهان احمق و خل است چون دبیرستانی است و موتورسیکلت سوار می شود. و آگنس شخصیت اصلی داستان خود را تنهاترین دختر دنیا احسای می کند و عاشق الین شده است. قلب او از عشق الین هزار ذره شده است. آگنس برای رسیدن به او....

رابین وئود راجع به فیلمهای کارگردان معروف سوئدی اینگمار برگمن اینطور می نویسد: "روزگاری فیلمهای این کارگردان از دید من بسیار جذاب و هنری بود اما امروز نگاه من متفاوت از آن روزهاست. امروز می بینم فیلمهای او اغلب دور از واقعیت های اجتماعی بوده و بیشتر از وضعیت روانی یک فرد در آن صحبت شده است."

نقل از پرشین تاک
نویسنده : آرش سلطانی

نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:36 | لینک  | 

آيا MPEG-4 آخرين تكنولوژى چندرسانه‏اى است كه همگان انتظار آنرا مى‏كشيدند؟ بياييد با هم نگاهى به آن بيندازيم تا بفهميم اين تكنولوژى چگونه روش اجرا و انتقال فايلهاى چندرسانه‏اى را تحول بخشيده است؟

Multimedia (چندرسانه‏اى)؛ كلمه‏اى كه اولين بار پس از ظهور كليپهاى ويدئويى كوتاه روى كامپيوترها بر سرزبانها رواج يافت. آن روزها اين كلمه خيلى عجيب مى‏نمود اما امروزه كلمه و عبارتى بسيار معمول شده است.

تمام امكانات چندرسانه‏اى PC شما تنها صوت و ويدئو نيست؛ اما استفاده از تمام پتانسيل چندرسانه‏اى كامپيوترها فعلاً كمى دور از واقعيت است. DVD كامپيوتر را تبديل به يك دستگاه خانگى براى اجراى ويديو كرد، اما هنوز توانايى فرستادن فايلهاى چندرسانه‏اى (كه اغلب هم حجيم هستند) از طريق شبكه‏ها روى PCها و دستگاههايى مانند تلفنهاى همراه كمى با مشكل مواجه است.

تكنولوژى جديدى كه قول داده اجرا و انتقال چندرسانه‏اى‏ها را روى شبكه متحول گرداند، با نام MPEG-4 شناخته مى‏شود. شايد اين تكنولوژى قالب كلى چندرسانه‏اى را براى دستگاهها و برنامه‏هاى كاربردى خاصى بهبود بخشد.

گروه متخصصين تصاوير متحرك (MPEG يا Moving Picture Experts Group) كميته‏اى است كه استانداردهاى محتويات چندرسانه‏اى‏ها را تعريف و تعيين مى‏كند. اين كميته از صدها محقق و مهندس از سرتاسر دنيا تشكيل شده است. MPEG استانداردهاى صوتى و تصويرى MPEG-1 و MPEG-2 را كه نقشى اساسى در پيشرفت چندرسانه‏اى خصوصاً براى PCها بازى مى‏كرد را تعريف كرده و توسعه داد. آخرين دستاورد اين گروه با نام MPEG-4 دريچه‏اى رويايى به روى كاربران تكنولوژى‏هاى قبلى اين گروه گشود.

MPEG-4 ابتدا به عنوان يك استاندارد بين‏المللى (با نام رسمى ISO/IEC 69441) در اكتبر 1998 تصويب شد. MPEG چند تابع و عملكرد جديد به اين تكنولوژى اضافه كرد و دومين نسخه MPEG-4 را كه رسماً در دسامبر 1999 معرفى شد، بوجود آورد. نسخه دوم كاملاً با نسخه اول خود سازگار است.

استانداردهاى MPEG نبايد به عنوان يك موفقيت در بهبود تكنولوژيها ديده شود؛ هركدام از اين استانداردها هدفى را برآورده مى‏كنند كه براى آن طراحى شده‏اند، نه بيشتر و نه كمتر.

MPEG-1 بوجود آمد تا ويدئوهاى با كيفيت VHS را روى پهناى باندى به اندازه 150 كيلوبايت در ثانيه (سرعتى برابر با يك درايو 1X CD) كه در آن زمان سرعت معمول بود، پخش كند. MPEG-2 تكنولوژى مشابهى است كه براى پهناى باندهاى بالاتر بوجود آمد. هدف اصلى اين تكنولوژى برنامه‏هاى ديجيتال تلويزيونى و همچنين DVDها بود. MPEG-2 كيفيت تصويرى بهترى نسبت به MPEG-1 دارد چون از پهناى باند بيشترى استفاده مى‏كند.

فرمت صوتى MP3 كه بسيار هم محبوب است، قسمتى از MPEG-1 Audio مى‏باشد كه نام آن از ، MPEG-1 Audio Layer3 برداشته شده و از الگوريتمهاى فرانهوفر استفاده مى‏كند. MPEG-3 هم هرگز وجود نداشته، بلكه نام گذارى از MPEG-2 به MPEG-4 جهش داشته است.

تمام استانداردهاى MPEG به فشرده‏سازى اطلاعات ويدئويى و صوتى ديجيتال كمك مى‏كنند، پس مى‏شود به طور مؤثرى از اين استانداردها بهره برد. MPEG-4 هم همين كار را انجام مى‏دهد، اما قدرت فشرده‏سازى آن بسيار بيشتر از استانداردهاى قبلى است. اما MPEG-4 يك جهش كوانتومى به سمتى است كه با اشياء موجود در تصاوير با يك حس واحد برخورد نشود. به عبارت ديگر MPEG-4 همانند زبان برنامه‏نويسى C++، شى‏ءگرا (Object Oriented) است. تصويرى كه بيننده آنرا به شكل يك كليت واحد مى‏بيند مى‏تواند به صورت چندين جزء مشخص و جداگانه درنظر گرفته شود كه به طور يكپارچه در كنار هم جمع شده‏اند. اين خصيصه پهناى باند كمترى اشغال مى‏كند و MPEG-4 را هم برخلاف تكنولوژيهاى قبلى، Interactive مى‏سازد.
طراحى كاملاً متفاوت شى‏ءگرا:

استانداردهاى قبلى MPEG طبق ايده‏اى پايه‏گذارى شد كه در آن ايده فايلهاى صوتى و تصويرى كلاسيك (يك پنجره مستطيلى از ويدئو كه با صوت يا Soundtrack همراه بود) به يك فرم ديجيتال تبديل شوند كه حجم آن بقدر كافى كم بوده و با توجه به تكنولوژيهاى روز، تصوير و صوت از وضوح قابل قبولى برخوردار باشند. برداشت MPEG-4 از مفهوم شى‏ء (Object) به يك فايل چند رسانه‏اى اجازه مى‏دهد كه به قطعات كوچكتر و ساده‏ترى به نام «ويدئو» و «صوت» شكانده شوند، بنابراين مى‏توان اين قطعات را براى ساختن صحنه‏هاى جديد به كارگرفت. بخشهاى مختلف صوت و ويدئو مى‏توانند با Objectهاى مستقل درگير شده و تداخل كنند.

ديگر اينكه MPEG-4 تعريف اشياء را فراتر از صداها و ويدئوهاى ساده و مسطح مى‏برد. اشياء مى‏توانند به صورت Textureهاى شما در برنامه‏هاى سه بعدى، Render شوند. چهره‏هاى تركيبى (Synthetic)مى‏توانند به صورت Animation درآمده و توسط يك برنامه Text-to-speach (مثل MS-Talk It) صداگذارى شوند. صداها را مى‏توان به جاى اجراى دوباره، Synthesize (تركيب) كرد. MPEG-4 هركدام از اينها را به عنوان يك شى‏ء درنظر مى‏گيرد كه مى‏توان آنها را دستكارى (Manipulate) كرد و مستقل از يكديگر در صحنه‏هاى فيلم‏ها قرارداد.
جريانهاى رودخانه‏اى:

MPEG-4 طراحى شده است تا محتويات صوتى و تصويرى به صورت مستمر (درست مثل جريان آب يك رودخانه) اجرا و پخش شوند. با افزايش پهناى باند موجود براى استفاده، بازار رسانه‏هاى مستمر (Streaming) نيز گسترش يافته است. MPEG-4 براى مستمرسازى روى اينترنت، پخش توسط شبكه‏هاى تلويزيونى ديجيتال، انتقالات بى‏سيم و يا حتى خواندن از روى يك CD بسيار مناسب است. اين استاندارد مستقل از روش انتقال (Delivery Method) مى‏باشد.

ساختار داخلى MPEG-4 رامى‏توان به صورت رشته‏هاى مستمر مختلف درنظر گرفت كه براى انتقال با هم تركيب (Multiplex) شده و روى دستگاه سرويس گيرنده يا Client (كه مى‏تواند يك PC يا يك تلفن همراه باشد)، Demultiplex مى‏شوند تا رشته‏هاى مشخص بتوانند به صورت يك فايل چندرسانه‏اى به هم بچسبند. بلوك اصلى ساختمان رشته‏هاى ES (Elementary Stream) ، MPEG-4 مى‏باشد. يك ES ممكن است تراك صوتى يك فيلم باشد. ES در يك OD (يا Object Descripter) بسته مى‏شود؛ يك ES واحد در يك OD اساسى‏ترين «شى‏ء» در طراحى شى‏ءگراى MPEG-4 مى‏باشد.

ممكن است شيئى كه توسط OD تعريف مى‏شود شامل بيش از يك ES باشد. براى مثال شى‏ء "Soundtrack" مى‏تواند شامل چندين رشته صوتى به زبانهاى مختلف باشد. زبان مناسب مى‏تواند توسط شخص Client انتخاب شود.

MPEG تصور مى‏كرد MPEG-4 راهى است كه باعث توزيع آسان محتويات چندرسانه‏اى روى دستگاههاى Client با قابليتهاى مختلف شود. يك كامپيوتر متصل به اينترنت با يك Modem كابلى و يك تلفن همراه كه از طريق يك Modem بى سيم Dial-up (شماره‏گيرى) مى‏كند، از نظر قدرت پردازش و پهناى باندى كه در اختيار آنها است تفاوتهاى كاملاً محسوسى دارند. MPEG-4 به سازندگان چندرسانه‏اى‏ها اجازه مى‏دهد يك موجوديت (Entity) چندرسانه‏اى مفرد بسازند كه هر دو دستگاه بتوانند به آن دسترسى داشته باشند.

يك روش كه توسط آن به اين مهم دست مى‏يابيم، طراحى رشته‏هاى مستمر مى‏باشد. براى مثال يك OD ممكن است شامل چندين نسخه از يك كليپ ويدئويى باشد كه تحت Bit Rateهاى مختلف ضبط شده‏اند. هنگامى يك Client ويدئو را درخواست مى‏كند، OD اطلاعاتى درباره امكاناتش تهيه مى‏كند تا بتواند رشته ويدئويى را به صورت مستمر در دسترس قرار دهد. قابل توجه‏تر اينكه MPEG-4 مى‏تواند به طور پويا رشته‏ها را تغيير اندازه دهد (Scale كند) تا تحت شرايطى بتواند اين استمرار را اداره كند.
ويدئوى MPEG-4:

اولين تجربه اكثر كاربران با MPEG-4، استفاده از قابليتهاى ويدئويى اين استاندارد مى‏باشد. اساسى‏ترين Coding فيلم ويدئويى توسط MPEG-4 (كه بر پايه DCT بنا گذاشته شده است) انجام مى‏شود ( DCT در استانداردهاى قديمى MPEG به كار گرفته مى‏شد). Compressor فريمهاى متوالى ويدئو را فشرده كرده و سعى در حذف اطلاعات زايد دارد.

در انواع قديمى فشرده‏سازى چندرسانه‏اى‏ها، فريم اصلى‏ترين واحد فشرده‏سازى ويدئو بود. MPEG-1 و MPEG-2 با حذف اطلاعات اضافى درون يك فريم و اطلاعات زايد بين فريمها، عمل فشرده‏سازى را انجام مى‏دهند. براى مثال هنگامى كه «خلاصه اخبار» تلويزيون ضبط مى‏شود، اين ويدئو يك پس‏زمينه تقريباً ثابت و تغييرناپذير دارد. اين پس‏زمينه از فريمى به فريم ديگر تغيير آنچنانى نخواهد داشت، بنابراين Compressor/Decompressor) CODEC، نرم‏افزار يا سخت‏افزارى كه داده‏ها را فشرده يا غيرفشرده مى‏كند) تنها تفاوت بين فريمها را ذخيره مى‏كند. پس‏زمينه ثابت هم اطلاعات نسبتاً كمى براى ذخيره دارد. نواحى با رنگ و روشنايى يكسان در يك فريم هم مى‏توانند مانند JPEG(تصاويرى كه هنوز روى وب به كار گرفته مى‏شوند) فشرده شوند. هرچند اين تكنيكها ويدئو را به طور اساسى فشرده مى‏كنند، اما اغلب بلوكهايى حجيم هم بوجود مى‏آورند (خصوصاً وقتى كه نواحى با رنگ يكسان پشت سرهم تكرار شوند). اين مشكلات روى پهناى باندهاى پايين تشديد مى‏شوند.

فشرده‏سازى مبتنى بر فريمها به طور ضمنى سعى مى‏كند بين پس‏زمينه ثابت و پيش‏زمينه متحرك تفاوت قائل شود. MPEG-4 هم مى‏تواند اين كار را انجام دهد، به شما اين امكان را هم مى‏دهد كه اجزاء ويدئو را به طور صريح (و نه ضمنى) از يكديگر جدا كنيد. MPEG-4 مى‏تواند پس‏زمينه ثابت و پيش زمينه را به عنوان اشياء جداگانه‏اى درنظر بگيرد كه توسط دستگاه Client به طور يكپارچه با يكديگر Merge (تركيب) مى‏شوند. در مثال «خلاصه اخبار تلويزيونى» شما قسمت كوچكى از كل تصوير كاملاً متحرك است، در نتيجه پهناى باند لازم كاهش مى‏يابد. پس‏زمينه ثابت مى‏تواند تنها در هنگام نياز Update شود (مثلاً پس از نمايش نقشه هواشناسى، تصاوير اخبار پخش شود) و مى‏توان آنرا واضحتر نشان داد چون پس زمينه به جاى اينكه در جريان فيلم حركت كند مى‏تواند به طور جداگانه كنترل و Handle شود و به همين طريق نيز در الگوريتم فشرده‏سازى به كار گرفته شود.

ويدئوى MPEG-4 برخلاف پيشينيانش چيزى فراتر از Coding فيلم ويدئويى شما است. البته محتويات مركب ويدئو (مثل يك اتومبيل طراحى شده با كامپيوتر) را مى‏توان توسط MPEG-1 و MPEG-2 هم فشرده كرد و يا به صورت فايل درآورد اما در اين حالت ويدئوى شما ابتدا Render مى‏شود و سپس شبيه انواع ديگر ويدئو به صورت ترتيبى از فريمها تبديل مى‏شود. MPEG-4 عمل Render كردن را توسط Decoder انجام مى‏دهد.

به طور مثال، در فيلم «اخبار» (يك شى‏ء ويدئويى طبيعى)، گوينده مى‏تواند پشت يك ميز طراحى شده توسط كامپيوتر بنشيند. پارامترهاى اين ميز به صورت رشته‏هاى MPEG-4 هستند و ديكودر اين رشته‏ها را كنار يكديگر مى‏چيند و شكل «ميز» را توليد مى‏كند. پارامترهاى ميز مى‏تواند شامل Texture آن باشد (فرض كنيد ميز يك نماى چوب گردويى دارد) تا تصوير واقعيتر به نظر بيايد. اين اعمال درست شبيه روندى است كه محيطهاى 3D براى خلق بازيهاى ويدئويى از آن استفاده مى‏كنند: يك Texture (مثل چادر سفيد يك شبح) روى مدلى از شبح نگاشت (Map) مى‏شود. MPEG-4 از اشياء مركب 2D و 3D پشتيبانى كرده و مى‏تواند روى هر دو Texture بپوشاند. همچنين مى‏تواند اشياء را متحرك (Antimate) كند. براى متحرك سازى يك مدل لازم است داده‏هاى خيلى كمى تبادل شوند، پس اين نوع متحرك سازى بسيار مناسب براى اتصالات شبكه‏اى با سرعت پايين است.

MPEG-4 كمكهاى شايانى براى دو مورد بسيار ويژه از مدلهاى مركب درنظر گرفته است: صورت و بدن انسان. MPEG-4 يك مدل كلى از صورت را در خود دارد كه سازندگان ويدئو كافى است براى صحبت كردن و حركت اين صورت آنرا كمى دستكارى كرده و حتى يك Texture به آن اختصاص دهند. صورت همانند يك شى‏ء سه بعدى كلى به داده‏هاى خيلى كمى براى متحرك شدن نياز دارد. اين داده‏ها مى‏توانند لبها را طورى حركت دهند كه اگر با يك مكالمه Sync شود، درست همانند صورت كسى است كه صحبت مى‏كند. متحرك سازى بدن هم همين گونه است. مى‏توانيد فرم كلى بدن را به دلخواه تغيير دهيد و حركتهاى بدن را توسط يك رشته بيتى كنترل كنيد.

كاربرد اشياء سه‏بعدى و پيش‏بينى شرايط Interaction (عمل متقابل ويدئو) با كاربر (كه هر دو نمونه‏هايى از VRML هستند) به MPEG-4 اجازه مى‏دهند كه محيطهاى سه‏بعدى قابل هدايت ايجاد كنند. در يك صحنه 3D، زاويه ديد كاربر هم يك شى‏ء است. بسته به اينكه صحنه چگونه ساخته شده، ممكن است كاربر قادر باشد زاويه ديد را تغيير دهد (مثل دور صحنه «پرواز كند») يا زاويه ديد را از بين چند زاويه انتخاب كند. يك خريدار Online مى‏تواند در يك فروشگاه مجازى كه پر از مدلهاى سه‏بعدى از اجناس است به دنبال ملزومات خود بگردد و توسط يك راهنماى انيميشن اجناس خريدارى شده را در سبد خريد خود بگذارد (اين سبد خريد هم مجازى است).

هدف MPEG-4 از ايجاد يك رشته واحد داده‏اى قابل دسترس توسط دستگاههاى مختلف، وقتى رويايى مى‏شود كه با ويدئو همراه شود؛ مسلماً ويدئو رسانه‏اى است كه هم به پهناى باند و هم به پردازش بيشترى نياز دارد. تكنيكهاى استانداردى كه ويدئو را در پهناى باند از محدوده زير 64 كيلوبيت بر ثانيه تا 10مگابيت بر ثانيه پخش مى‏كنند، پديده‏هايى رو به پيشرفت هستند. چندين استراتژى در خدمت اين كار هستند كه رشته‏هاى ويدئويى را Scale (كوچك و بزرگ) كنند تا مناسب با پهناى باند و قدرت پردازش باشد.

MPEG-4 مانند اكثر تكنولوژيهاى فشرده‏سازى ويدئو مى‏تواند به طور پويا وضوح تصوير را Scale كرده و در هر ثانيه تعداد كمترى فريم براى پهناى باندهاى كوچكتر بفرستد، در نتيجه ويدئو با Soundtrack خود هماهنگ (Synchronized) مى‏ماند. همچنين مى‏تواند به طور ديناميك وضوح فاصله‏اى (Spatial) را هم Scale كند تا MPEG-4 بتواند در هنگام كار با اشياء مركب Textureها را براى Decoderهاى ضعيف و يا پهناى باند محدود، فعال يا غيرفعال كند. سازندگان Game با اين استراتژى آشنا هستند، چون در اكثر Gameهاى 3D كاربر مى‏تواند درجه وضوح Texture را تغيير دهد تا بين كيفيت تصوير و سرعت فريمها تناسب ايجاد شود.
گوش كنيد: صداى MPEG-4 مى‏آيد

صوت و ويدئو هميشه همراه يكديگر هستند، و طبعاً MPEG-4 هم ابزارهايى براى كار با صوت درنظر گرفته است. صداى طبيعى با كيفيت بالا توسط ابزار General Audio Coding كنترل مى‏شود كه اين ابزار هم از يكى از تكنولوژيهاى MPEG-2 به نام Advenced Audio Coding(يا AAC) مشتق شده است. صداهاى پنج كاناله كه ممكن است با يك ويدئوى حجيم همراه باشد بايد توسط AAC كد شود. MPEG-4 اين توانايى را دارد كه به طور پويا كيفيت صدا را كاهش يا افزايش دهد تا كاربر بتواند بر مشكلاتى نظير پهناى باند پايين و محدوديت Decoder غلبه كند. صوت با استفاده از تكنيكى به نام Bit-Sliced Arithmatic Coding (BSAC) مى‏تواند Encode شود تا Bit Rate را به اندازه يك كيلوبيت بر ثانيه برساند. اين تكنيك جهت تنظيمات دقيق رشته‏هاى صوتى براى به كارگيرى ديناميك همه منابع سيستمى در دسترس بسيار مناسب است. MPEG-4 تكنولوژيهاى بهينه مخصوصى جهت Coding صداهاى انسانى با Bit Rate كم دارد.

تكنيك Harmonic Vector eXcitation Coding (HVXC) طراحى شده تا كار در محدوده 2 تا 4 كيلوبيت برثانيه را راحتتر كند و حتى مى‏تواند با سرعت متوسط 2/1 كيلوبيت بر ثانيه كار كند (البته به شرطى كه بتوان Bit Rate را تغييرداد). اين Bit Rateهاى پايين بسيار مناسب شرايطى مثل پهناى باندهاى بسيار محدود مثل اتصالات ماهواره‏اى مى‏باشد. يك تكنيك ديگر Coding به نام Code Excited Linear Prediction (CELP) جهت Bit Rate هاى 4 تا 24 كيلوبيت بر ثانيه بوجود آمده و براى اتصالات شبكه‏اى سيار فعلى بسيار مناسب است. انتقال BitRateهاى خيلى پايين صوتى (200 بيت تا 2/1 كيلوبيت در ثانيه) كار با ماجولهاى TTS (Text-to-Speech) را ممكن مى‏سازد. MPEG-4 ماجول TTS خاصى را مشخص نمى‏كند، اما رابط TTS (يا TTSI) را در اختيار مى‏گذارد. ماجول TTS براى سازگارى با TTSI بايد به نوعى تطبيق داده شود. اطلاعات درباره جنس، سن و الگوهاى گفتارى شخص سخنگو به TSSI فرستاده مى‏شود تا يك فايل صوتى خاص از يك شخص بوجود بيايد. تكنولوژى TTS كه با مدل ظاهرى MPEG-4 تلاقى يافته، مى‏تواند صداى صحبتها را در يك جريان داده‏اى بسيار كوچك نگهدارى كند.

همانطور كه MPEG-4 اجازه خلق اشياء مركب ويدئويى را به شما مى‏دهد، شما هم مى‏توانيد همين كار را باصداهاى مركب انجام دهيد. ابزار Structured Audio به شما اجازه مى‏دهد "Instrument"ها را با يك Score كنترل كنيد ( Instrument به ويژگيهاى صداهاى Download شده مى‏گويند نه صداهايى كه از قبل روى دستگاه بوده‏اند. در واقع اين صداها به صورت رشته‏هاى صوتى دريافت شده و سپس Mergeمى‏شوند). با اين ابزار مى‏توان صداهاى موسيقايى پرحجم را با پهناى باند كم انتقال داد.

مى‏دانيم MPEG-4 روى فضاى سه‏بعدى تأكيد دارد، پس جزئيات استانداردى هم وجود دارند كه مشخص مى‏كنند صدا را چگونه مى‏توان در يك فضا قرارداد. اندازه، شكل و ويژگيهاى آكوستيكى فضا و محل قرارگيرى منبع صوتى در اين فضا مى‏تواند يك صداى آكوستيك سه بعدى بوجود آورد.
همه را با هم امتحان كنيد:

MPEG-4 انواع مختلف تكنولوژيها را براى اشياء تعريف كرده است. مثلاً Binary Format for Scenes(BIFS) زبانى است كه براى تشريح چگونگى نسبت بين صحنه و اشياء به كار مى‏رود. BIFS نسخه باينرى فرمت متنى است كه توسط Virtual Reality Modeling Language (VRML) به كار مى‏رود. VRML براى خلق محيطهاى 3D استفاده مى‏شود كه در اين محيطها مى‏توان توسط يك مرورگر وب جابه جا شد. اما MPEG-4 برخلاف VRML مى‏تواند همينطور كه اطلاعات مى‏رسند،صحنه را Render كند (به جاى اينكه قبل از شروع Render ابتدا همه اطلاعات را به طور كامل Download كند كه اين كار سرعت كار را بسيار پايين مى‏آورد).

اشياء گروههاى BIFS در يك وراثت، متكى بر نسبت بين صحنه و اشياء هستند. براى نمونه، صداى گوينده اخبار و تصوير ويدئويى بايد با هم در يك گروه باشند و به طور مناسب جلوى صحنه هواشناسى قرار بگيرند. صحنه Static نيست؛ ممكن است در همين حين كه دستورات BIFS از طرف Server مى‏رسند، صدا و تصوير گوينده اخبار در صفحه جابه جا شوند.
امكانات جذاب:

ويدئو، صوت و Interaction در قلب استاندارد MPEG-4 هستند. اداره چنين پيچيدگى روى Decoder مى‏تواند كار سختى باشد. MPEG-4 يك سيستم برنامه‏نويسى مبتنى بر Java به نام MPEG-j تعبيه كرده تا Media Playerهاى MPEG-4 را منعطف‏تر كند. يك برنامه MPEG-jمانند رشته (Stream) هاى مستمر به Decoder فرستاده مى‏شود. پس از اين انتقال، مى‏توان برنامه را براى دستكارى عناصر صحنه و يا بهينه‏كردن Interactivity به كاربرد. برنامه مى‏تواند گزارشهايى از قابليتهاى Decoder و منابع تغيير سيستمى تهيه كند و طبق آن در فرستادن رشته‏هاى مناسب به Encode كمك كند.

امروزه مديريت حقوق - ويژگيها (Property-rights) يكى از موارد مهم در دنياى ديجيتال است. MPEG-4 رشته‏ها را توسط اعداد منحصربه فردى برچسب مى‏زند كه اين اعداد هم متعلق به Property Holderها هستند؛ پس مديريت حقوق - ديجيتال امن هم ممكن است. اطلاعات حقوق همزمان با Metadataهاى ديگر رشته ذخيره مى‏شود ( Meta data اطلاعات مشخصه و ديگر داده‏هاى تشريحى است)، نتيجه اين مى‏شود كه ديگر لازم نيست براى تشخيص Owner يك رشته، كل رشته از Server گرفته شود. MPEG-4 يك مدل مشخص براى مديريت حقوقها تعريف نمى‏كند، اما در عوض رابطى تعبيه مى‏كند كه به Owner محتويات اجازه ايجاد يك راه‏حل مديريتى براى نيازهاى خاص مى‏دهد.
Profileها:

MPEG-4 استانداردى بسيار جامع و فراگير است. تاكنون هيچ نوع Media Player بوجود نيامده كه تمام امكانات آنرا پياده‏سازى كرده باشد. مثلاً يك تلفن همراه به صداى پنج كاناله نياز ندارد يا گرافيكهايى را كه به Render كردن نياز داشته باشد پشتيبانى نمى‏كند. بنابراين اين استاندارد تعدادى پروفايل تعريف مى‏كند كه اين پروفايلها حاوى ويژگيهايى هستند كه محدوده قابليتهاى يك Decoder را تعيين مى‏كنند. يك پروفايل مى‏تواند به چند Level تقسيم شود. وظيفه هر Level محدودكردن پيچيدگى محاسباتى است كه Decoder بايد درون پروفايل آنرا كنترل و اداره كند.

پروفايلها زيرمجموعه‏هايى از مجموعه ابزارهاى MPEG-4 را مشخص مى‏كند. پروفايلهاى موجود عبارتند از پروفايل بصرى، صوتى، گرافيكى، گراف صحنه‏اى و توصيف‏كننده شى‏ء. به عنوان نمونه، اساسى‏ترين پروفايل بصرى براى تصاوير ويدئويى طبيعى، پروفايل Simple است. اين پروفايل، ويدئوى مستطيلى شكل خطاناپذير براى دستگاههاى كند و باپردازنده ضعيف (مثل تلفن همراه) در اختيار مى‏گذارد. سه سطح اين پروفايل، حداكثر Bit Rate و ديگر جنبه‏هاى رشته‏هاى ويدئويى را مشخص مى‏كند تا بتواند منابع Decoder را درخواست كند. پروفايلها در قسمتى از روشهاى وراثتى سازماندهى شده‏اند تا پروفايل بعدى در زنجيره كلاً با محتويات طراحى شده براى دستگاهى با قابليتهاى كمتر، سازگار باشد.

پروفايلها و Levelها به طراحان اجازه مى‏دهند پياده‏سازى MPEG-4 خود را سازگار سازند. يعنى يك Audio Player محصول يك شركت خاص كه از پروفايل صوتى Scalable در سطح 3 پشتيبانى مى‏كند با يك Player از شركت ديگر كه ويژگيهاى پروفايل و Level آن مشابه اولى است، سازگار خواهد بود. سازگار بودن اعمال و توابع پياده سازيهاى MPEG-4 به توافق كمپانيهاى مختلف بستگى دارد.
MPEG-4 تنها يك Vaporware نيست:

MPEG-4 چيزى فراتر از اين گفته‏ها و ناگفته‏ها است. تعدادى از محصولاتى كه از اين تكنولوژى استفاده مى‏كنند در بازار يافت مى‏شوند و محصولات قويترى هم در راهند.

بعضى از كمپانيها هم بيكار ننشسته و از اين تكنولوژى سوء استفاده مى‏كنند. مثلاً Napster ويدئوهايى را كه به طريق غيرقانونى روى سايت خود پخش مى‏كند، توسط تكنولوژى MPEG-4 فشرده كرده است.

DivXNetworks يك Codec با تكنولوژى MPEG-4 به نام DivX طراحى كرده كه قفل نرم‏افزارى DVD را (كه با MPEG-2 فشرده شده) مى‏شكند و DVD را فشرده‏تر مى‏كند. DivXNetworks با بهبودبخشيدن به مديريت حقوق - ديجيتال و همكارى نزديك با كمپانيهاى پيشرو در زمينه MPEG-4 پيشرفت قابل توجهى در Mainstreamها داشته است.

Codec رايگان DivX5.0 و مجموعه 30 دلارى DivX Pro براى مشتاقان ويدئوى ديجيتال به عنوان ابزارهاى كليدى هستند.

DivXNetworks با همكارى Sigma Designs يك كارت PCI با خروجى كد شده توسط DivX به نام REALmagic xCArd طراحى كرده و ساخته‏اند.

xCard و نرم‏افزار همراه آن قابليت كار با ساختارهاى ويدئويى DVD، VCD، MPEG-1 و MPEG-2 و MPEG-4 را دارد. اين كارت مجهز به خروجيهاى Composite و S-Video براى اتصال به تلويزيون است و يك كنترل از راه دور هم به همراه دارد.اين كارت خروجيهايى هم براى صدا دارد و از صداهاى Dolby Digital Surroundپشتيبانى مى‏كند. اگر كامپيوتر و تلويزيون شما نزديك يكديگر قرار دارد با اتصال اين دو به يكديگر توسط xCardمى‏توانيد يك سيستم سرگرم كننده قوى در منزل خود داشته باشيد.

قول MPEG-4 در مورد اين موضوع كه چند رسانه‏اى‏ها را روى سيستمهاى دستى و تلفنهاى همراه منتقل خواهد كرد، توسط كمك پردازنده تصويرى IMAGEON001 محصول ATI به واقعيت پيوست. اين تراشه در يك Package كوچك و كم مصرف براى استفاده روى سيستمهاى سيار، امكانات گرافيكى پيشرفته‏اى ارائه كرده كه شامل وضوح تصويرى و عمق رنگ بالاتر، بافركردن فريمها و شتابدهنده سخت‏افزارى جهت انجام Decompression مى‏باشد.

Panasonic هم در لباس الكترونيكى (E-wear) مدل SV-AV01 كه يك MP3 Player با قابليت ضبط و پخش است، ويدئوهاى MPEG-4 با ظرفيت پايين را نيز اجرا مى‏كند.
جاده‏اى در پيش راه؛ عريض و با كمى دست‏انداز:

MPEG-4 آمده تا نقش گسترده‏اى در دنياى چندرسانه‏اى‏ها و پخش آنها روى Platformهاى گوناگون بازى كند. اين تكنولوژى همانند ديگر تكنولوژيهاى MPEG يك Open Standard است؛ يعنى هر كسى مى‏تواند از آن استفاده كند. به هر حال MPEG LA يكى از شركتهاى قانونى اما مستقل از MPEG طرحى ارائه داده كه طبق آن هزينه‏اى به عنوان MPEG-4 Licensing Fee دريافت شود: يك شارژ دقيقه به دقيقه براى دريافت رشته‏هاى MPEG-4. حاميان MPEG-4 مثل Apple (كه قابليتهاى MPEG-4 را در نرم‏افزار QuickTime تعبيه كرده) در كار دشوارى با يكديگر همگام مى‏شوند.

اين تكنولوژى مبتنى بر Open Standard براى كاربران خانگى خيلى جذاب است، چون اگر يك كمپانى محصول راضى كننده‏اى ارائه ندهد رقباى ديگرش محصولى بهتر به بازار مى‏فرستند. اين آزادى انتخاب كاربران رقابتى سالم بين توسعه‏دهندگان MPEG-4 بوجود آورده است. در گذشته اين توسعه دهندگان هزينه License تكنولوژى MPEG را (كه تنها يك بار دريافت مى‏گردد) پرداخته‏اند. كمپانيهاى درگير با MPEGتاكنون پول زيادى صرف توسعه اين استاندارد كرده‏اند و انتظار دارند عوض آنرا دريافت كنند. اگر توسعه دهندگان بتوانند با اين هزينه‏ها كنار بيايند و از كاربران اين محصول توقع مادى زيادى نداشته باشند، مى‏توان با جرأت گفت كه MPEG-4 در آينده‏اى نزديك يك فرمت رسانه‏اى جهانى خواهد شد.
شركتهاى پيشرو در عرصه MPEG-4:

Apple Computer, Inc.: www.apple.com

ATI Technologies, Inc.: www.ati.com

DivXNetworks, Inc.: www.divxnetworks.com & www.divx.com

MPEG: mpeg.telecomitalialab.com

MPEG LA: www.mpegla.com

Panasonic: www.panasonic.com

Sigma Designs, Inc.: www.sigmadesigns.com
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:35 | لینک  | 



«سينماي آنتونيوني، تحولي است در يك مسير پيوسته و قلمش در پي كاوش چهره اي يكتا بر سنگ سينماي زمان است. نقشش انسان است ، گمشده در نكبت سياه زندگي يا درون سرداب دردها و ناله ها و وازدگيهايش! افسانة سينماي او تصوير واقعيتي است به ظاهر پنهان اما تلخ وتلاشيست پيگير، صميمي ودردناك در پي عيان ساختن و عريان كردن دنياي ماتمزدة درون خوابگردها؛ خلايي كشنده. آثار او وارياسونهايي هستند بر روي اين تمها.»
ميكل آنجلوآنتونيوني، كارگردان بزرگ ايتاليايي 29 سپتامبر 1912 متولد شد .او تحصيلات خود را در رشته اقتصاد انجام داد و پس از دستياري كارگردانان بزرگي چون روسيليني وفليني به كارگرداني روي آورد. وي كه فرزند نئوراليسم ايتاليايي بود، در ابتدا به جنبه هاي اجتماعي نئوراليستي مي پرداخت اما ديري نپاييد كه به مسائل كلي و فلسفي, خصوصاً از خود بيگانگي انسان معاصر در ارتباط با تكنولوژي عصر خود پرداخت.تم اصلي آثار او خلاء عاطفي انسان در جهان مدرن وجستجوي بيهوده اش براي رها كردن خويش دردنياي ماشيني وناتواني خسته كننده در برقراري ارتباط با ديگران است.
نماهاي ثابت و طولاني دوربين آنتونيوني تا عمق درون شخصيتها نفوذ مي كند. سكون اين نماها، فشاري را كه زمانه بر روح و روان و عاطفه انسانها چيره مي كند، القا مي كند.عناصر طبيعي و مصنوعي جهان پيرامون نيز براي القاي وضعيت روحي شخصيتها و نمايش فشاري كه منجر به از خود بيگانگي واضطراب رواني مي شود در فيلمهاي او ديده مي شود.
فيلمهاي آنتونيوني اغلب طرح مشخص و مرسوم و كلاسيك داستاني ندارند و ابهام روايت در آنها تقريباً به مرز راز مي رسد. خود او مي گويد : «داستانهاي امروزي همينند، بي آغاز وبي پايان. بدون گره هاي دراماتيك.»
او معمولاً روي شخصيتهاي زن آثارش متمركز ميشود و مردها اغلب نقش كاتاليزور را دارند ودر بيشتر فيلمهايش به نظر ميرسد كه اين مردان بازتابي از شخصيت خود او هستند. فيلمساز «خانم برون كامليا» ،معمار «حادثه» , رمان نويس «شب» ، عكاس «آگرانديسمان»، گزارشگرتلويزيوني «حرفه : خبرنگار» ، نقاش «راز ابروالد» و فيلمساز «هويت يك زن» همه روشنفكراني هستند كه در پي خلق آثار تصويري ، داستانگويي يا ساير اشكال هنري هستند. او برعكس نئوراليستها افراد طبقات پايين ومتوسط را كه زندگيشان تحت فشار احتياجات اوليه است رها مي كند تا ذهن خود را روي طبقه ثروتمند بيكاره اي كه افراد آن فرصت و وقت كافي براي دريدن يكديگر دارند متمركز كند.
مثلاً در «حادثه» شخصيت مرد فيلم ساندرو كه متعلق به طبقة ثروتمند است داراي احساساتي سطحي است كه در نتيجة بيهدفي او در زندگي است و اين در مورد همه شخصيتهاي فيلم به جز كلوديا كه از طبقه اجتماعي پايينتر است صادق است. به طور كلي در آثار آنتونيوني فقط افراد فقير يا كساني كه زماني فقير بوده اند مثل گوييدو، كلارا و كله ليا در « رفيقه ها » و كلوديا در « حادثه » احساس مسؤوليت ميكند.
در فيلم « حادثه » دختري در يك قايقراني تفريحي در جزيره اي متروك ناپديد مي شود و دوست او كلارا و معشوقش ساندرو به جستجويش مي پردازند و رابطه اي متزلزل بين آنها ايجاد مي شود و در پايان فيلم عليرغم خيانت ساندرو به كلوديا او به رابطه ي خود با ساندرو ادامه مي دهد. علاقه ي آنتونيوني به فضاهاي خالي در اين فيلم به خوبي مشهود است. كلاً در فيلمهاي آنتونيوني جمعيت يا غايب است يا براي نمايش تنهايي، شخصيتها در ميان جمع به كار ميروند؛ مثلاً در « شب » آنتونيوني قهرمان زنش، جوليا، را در خيابانها رها ميكند تا احساس تنهايي او را بهتر نشان دهد. در اين فيلم حتي معماري صلب و بيروح ميلان براي القاي حس دورافتادگي جوليا و ناتوانيش در ايجاد ارتباط عاطفي با ديگران حتي با شوهرش به كار ميرود و در پايان نيز جوليا تنها ميتواند نياز جنسيش را توسط شوهرش برطرف كند. فيلم « كسوف » سومين قسمت تريلوژي روابط انساني در جامعه ي پس از جنگ ميباشد. در « حادثه » و « شب » فيلمها با تجديد رابطه زن و مرد كه طي شب قبل به مخاطره افتاده بود پايان پذيرفته بود ولي « كسوف » از سپيده دم و با نابودي يك رابطه آغاز مي شود و با نابودي رابطه اي ديگر پايان مي پذيرد … و انسان تنها مي ماند.
در آثار دايره وار آنتونيوني، شخصيتهاي تكرارشونده همواره به انتهاي يك راه ميرسند. آنچه آثار آنتونيوني را از نئورئاليسم جدا ميكند همين عدم توجه او به ارتباط شخصيتها و اجتماع و توجه به فرديت و رابطه ي انسانها با يكديگر مي باشد و اين همان نكته اي است كه به رئاليسم دروني يا درام دروني آثار آنتونيوني تعبير كرده اند. در « خانم بدون كامليا » قهرمان زن فيلم، كلارا، كه بازيگري تازه كار است مورد توجه يك كارگردان واقع مي شود و با او ازدواج مي كند. با اين ازدواج , كارگردان ديگر به او اجازه ي بازي در هر فيلمي را نمي دهد و در نهايت به ورشكستگي مي رسد. كلارا مي گويد: ازدواج من يك قرارداد تجاري شده و من بايد دينم را تمام و كمال بپردازم، پس در فيلمي تجاري بازي مي كند و او را از شكست نجات مي دهد و در حاليكه كارگردان او را از خود مي راند او تبديل به ستاره ي فيلمهاي تجاري مي شود! در « رفيقه ها » رزتا كه در ابتداي فيلم به كمك لورنزو از خودكشي نجات يافته، در پايان با خيانت لورنزو خودكشي كرده، مي ميرد. آنتونيوني مي خواهد ما درك كنيم كه در شرايط اجتماعي حاضر جز خودكشي هيچ سرانجامي براي رزتا ممكن نيست و لورنزو در عين قصور هيچگونه امكاني براي كمك به رزتا ندارد و مرگ او به عنوان قرباني اين نظام به همه ارتباط دارد. اما جنسيت و روابط جنسي در آثار آنتونيوني رابطه اي ناپايدار در جامعه ي مدرن است. خيانت ساندرو به كلارا در « شب »، رابطه ي جوليا با شوهرش، روابط جنسي ويتوريا در « كسوف »، رابطه ي افراد در « آگرانديسمان » و « رفيقه ها » و … از اين جمله است. در صحنه اي از « رفيقه ها » صحبت رزتا با رقيب عشقي اش در رختكن مانكنها به خوبي ناپايداري روابط جنسي را در جامعه ي مدرن نشان مي دهد و رزتا قرباني اين جامعه است. از نظر آنتونيوني، جنسيت به جاي اينكه بيان شادمانه عواطف باشد، به وسيله گريزي دلتنگ كننده تبديل شده است. هنرمندان نيز در اين نظام در خدمت سرمايه داران قرار دارند مانند نويسنده ي « شب » يا معمار « حادثه » كه مجبورند براي پول خلاقيت خود را كنار نهند و در خدمت سرمايه داران قرار گيرند و اين يكي از نمادهاي خيانت آنهاست و به اين دليل آنها از برآوردن خواستهاي زنان خود عاجز مي مانند و اينها همه نشانه هايي از دنياي در حال مرگ است كه به طور تصنعي زنده نگه داشته شده است.
اما كلام در فيلمهاي آنتونيوني اطلاعات زيادي درباره روايت و داستان به تماشاگر نمي دهد بلكه خبر از درون آدمها مي دهد و در جاهايي حتي ديالوگها تبديل به دو تك گويي ناسازگار مي گردد تا بر عدم درك متقابل تأكيد ورزد. به علاوه كلام و صداي شخصيتها همچون ساير صداهاي فيلم بيشتر جنبه آوايي و زيبايي شناسي صوتي دارد تا همان نقشي كه معمولاً در فيلمهاي كلاسيك بر عهده دارد. همچنين از رنگ براي القاي شخصيتها استفاده مي شود . او در « صحراي سرخ » مهارت در كار با زمان و فضا را براي القاي دنياي دروني آدمها نشان مي دهد .او حتي مكانهاي طبيعي فيلمبرداري را نيز براي نمايش حالتهاي رواني شخصيتهايش رنگ آميزي كرد مانند رنگ آميزي سربي ميوه ها يا رنگ شديد صورتي اتاق جوليانا پس از همخوابگي با كورادو و همچنين از فيلمبرداري محو و تار براي نشان دادن حالتهاي بازيگرش استفاده مي كند. اتوپياي آنتونيوني در اين فيلم از زبان جوليانا چنين تشريح مي شود كه دنيايي است كه در آن نه تنها از صنعت خبري نيست بلكه به كلي خالي از انسانهاست. اين هماهنگي جهاني به قيمت صرفنظر كردن از بشريت و همه پيچيدگيهاي انساني است.
آنتونيوني از هنر آبستره براي نشان دادن ريشه كن شدگي و عدم ثبات انسانهاي امروزي استفاده ميكند مانند نمايشگاه آثار هنري كه كلوديا در « حادثه » به ديدن آن ميرود و يا نقاشيهايي كه در ابتداي « كسوف » در آپارتمان ريكاردو است و يا نقاشيهايي كه در « آگرانديسمان » نقاش پيش از تمام كردنشان از آنها سر در نميآورد. از فيلم « آگرانديسمان » به بعد آنتونيوني گسستي را با گذشته اش دارد و آن اينكه نقش اول فيلمش يك مرد است اما عنصر راز و ابهام همچنان وجود دارد. در فيلم همه چيز دست به دست هم ميدهد كه تصور عكاس فيلم را از واقعيت در هم بريزد. او در صحنه اي از فيلم در پارك يك جسد مي بيند و از آن عكس مي گيرد و سپس عكسها توسط سارقان دزديده مي شود و تنها يك آگرانديسمان از جسد به صورت محو ( شبيه نقاشي آبستره ) باقي مي ماند كه از نظر دادگاه قابل قبول نيست! او بعداً در واقعي بودن جنايت شك مي كند. در دنياي بي ثبات « آگرانديسمان » تمايزهاي اخلاقي به قدر هر شناخت ديگر مبهم و نامشخص است و مفاهيمي چون خير و شر معنا و اعتبارشان را از دست مي دهند. بيهدفي زندگي متزلزل به خوبي در « آگرانديسمان » مشخص مي شود، مثلاً دختري كه براي گرفتن حلقه فيلمها به ديدن توماس آمده هدفش را فراموش ميكند و به اغواي او مي پردازد يا دختر صاحب سمساري كه در دنياي اشياي بيهويت زندگي مي كند. در « قلعه زابرينسكي » آنتونيوني چرخشي به مسائل حاد اجتماعي دارد. او يك جامعه مصرف كننده را نشان مي دهد كه در جستجوي پيدا كردن راهي براي رسيدن به حداقل آزادي است.
آنتونيوني در سال ۱۹۹۵در حاليكه نيمي از بدنش فلج بود به كمك ويم وندرس فيلم « از ميان ابرها » را ساخت كه در واقع فرصت دوباره دوست داشتن و دوباره ازدست دادن را به شخصيتهايش مي دهد وموضوعات گوناگوني دارد كه در آنها انسان به ابري تشبيه مي شود كه گاه مي غرد، گاه جلوي خورشيد را مي گيرد و گاه به صورت قطره هاي باران اشك مي ريزد. آنتونيوني كارگردان بزرگي بود. معدود كارگرداناني توانستند با چنين تكاملي عقايد خود را به زبان تصوير در سينما نمايش دهند. او در تمام فيلمهايش يك چيز را در ذهن داشت و آن دغدغه انسان معاصر است.●
فيلموگرافي:
فيلمهاي كوتاه:
47_1943_اهالي پو(مستند)
1948_نظافت شهري(مستندي درباره رفتگران در يك روز)
1948_رم_مونته ويدئو,فراسوي فراموشي
1948_خرافات_باور نمي كنم(مستند)
49_1948_دروغ عاشقانه(مستندي درباره بازيگران فوتو رمان)
1949_دخترك يك سفيد پوست
1950_هفت چوبدست و يك دست لباس(مستندي درباره ساختن ابريشم مصنوعي)
1950_ويلاي هيولاها(مستندي درباره مجسمه هايي در يك ساختمان قديمي)
1950_خط آهن برقي فالوريا(مستند)
1950_تا حدودي درباره يك آدم(مستند)
فيلمهاي بلند:
1950_وقايع يك عشقCronaca di un Amore
1952_شكست خوردگان I Vinti
1953_خانم بدون كاملياLa Signora Senza Camelie
1953_قصد خودكشيTentato Suicidio(قسمتي از عشق در شهرAmore in Citta)
1955_رفيقه هاLe Amiche(محفل زنان)
1957_فريادII Grido
1960_حادثهL`Avventura
1961_شبLe Notte
1962_كسوفL`Eclisse
1964_صحراي سرخDeserto Rosso
1965_پيشگفتارPrefazione(قسمتي از فيلم سه چهره هاepisode of I Trevolti)
1966_آگرانديسمانBlow_up
1969_زابريسكي پوينتZabriskie Point
1975_حرفه:خبرنگارProfessione: reporter
1979_راز ابروالدMistero di Oberwald, Il
1982_هويت يك زنIdentificazione di una donna
1990_رم(مستند كوتاه) Roma '90
1995_از ميان ابرها(با همكاري ويم وندرس) Par-delà les nuages
1999_Just to Be Together
1999_Destinazione Verna
 

بعضي لينکهاي مربوط به مطلب:
http://www.informatik.uni-freiburg.de/~aka/ss98/ANOTONIONI.html
http://www.filmkultura.hu/2003/articles/essays/antonioni.hu.html
http://www.cinemaitaliano.net/Percorsi/antonioni1.htm
http://sorenpag.persianblog.com/1383_6_28_sorenpag_archive.html
http://www.phinnweb.com/links/cinema/directors/antonioni/
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - سينما
ميكل آنجلوآنتونيوني كارگردان مولف و سرشناس ايتاليايي در طول حيات هنري‌اش تاكنون 36 فيلم كارگرداني كرده كه از ميان آنها “ماجرا”،‌ “شب“ و “حرفه خبرنگار“ از بقيه مطرح‌ترند.او به 92 سالگي از عمرش قدم نهاد.
بنا به بررسي بخش تحقيق و گزارش‌هاي هنري ايسنا، ميكل آنجلو آنتونيوني متولد 29 سپتامبر (8 مهر ماه) سال 1912 در ايتاليا است. آنتونيوني در جواني نويسنده و همكار مجله‌ي “سينما“ بود و در كنار كار روزنامه‌نگاري به عنوان دستيار با مارسل كارنه همكاري داشت. او در سال 1943 دست به كار ساختن نخستين فيلم مستند خود با عنوان “مردم پو“ شد.
اولين فيلم سينمايي آنتونيوني در سال 1950 با عنوان “خاطره يك عشق” ساخته شد كه تمامي ويژگي‌هاي كاري او از جمله دورن‌گرايي و مدرنيسم در آن ديده مي‌شود.
از ديگر آثار بعدي آنتونيوني مي‌توان به “شكست خوردگان“ 1952، “بانويي بدون كامليا” 1953 و “اپيزود خودكشي“ 1954 اشاره كرد.
آنتونيوني در سال 1955 بار ديگر با “رفيقه‌ها“ اثر قابل توجهي آفريد و در ادامه سال 1957 فيلم “فرياد” را ساخت.
آنتونيوني با كارگرداني “ماجرا” در سال 1960 با واكنش‌هاي تند منتقدين در جشنواره كن فرانسه مواجه شد.
او سال بعد يكي از بهتين فيلم‌هايش با عنوان “شب“ را ساخت.
آخرين فيلمي كه آنتونيوني تاكنون با همكاري ويم وندرس كارگردان آلماني ساخته است (2004) Eros نام دارد.
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:33 | لینک  | 

نکته : مطلب زير رو دوست عزيزم بادبادک زحمتشو کشيده .

باتشکر از بادبادک عزيز

احتمالا پشت جلد سي دي يا فيلماي VHS اصلي يا آخر فيلما چشمتون به علائمي خورده كه روي اونا عباراتي مثل PG-13 يا R يا چيزاي ديگه به چشم ميخوره. اين عبارات نوعي درجه بندي فيلماي سينمايي در امريكاس كه اينجا ميخوام در موردش صحبت كنم. وظيفه رده بندي فيلما رو تو امريكا سازماني به اسم MPAA= Motion Picture Association of America انجام ميده يعني انجمن تصاوير متحرك امريكا. اين انجمن يه همتاي بين المللي هم به نام MPA داره. اينها نه تنها فيلماي سينماها بلكه تلويزيونهاي كابلي، فيلماي ويديويي، سي دي ها و بقيه چيزاي مشابه رو هم درجه بندي ميكنن. در اصل كمپانيهاي اصلي فيلمسازي در امريكا يعني والت ديزني، پارامونت، وارنر برادرز، سوني، فوكس قرن بيستم، يونيورسال و متروگلدوين ماير هستند كه فيلمهايشان را از اين طريق درجه بندي ميكنن. يكي ديگه از فعاليتهايي كه اين انجمن ميكنه مبارزه با تكثير غيرقانوني فيلمها در جهانه. خودشون ميگن از اين لحاظ سالي 3 بيليون دلار ضرر به صنايع فيلمسازي امريكا ميخوره. البته من كه دلم به حالشون نميسوزه. چطور وقتي با سياست امريكا الان 30 ساله كه قيمت نفت هيچ تغيير عمدهاي نكرده كسي اعتراضي نميكنه يا نميتونه بكنه و ديگه حساب نميكنن به ما چقدر داره ضرر ميخوره. ولي متاسفانه ظاهرا از شرايط پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني يكيش پذيرش قانون كپي رايته كه شايد ما هم چند وقت ديگه مجبور بشيم برا يه فيلم 14 دلار پول بديم. بگذريم خلاصه اينكه اين انجمن چند تا دفتر تو بروكسل و مكزيك و كانادا و هنگ كنگ داره كه اونا پيگيريهاي قانوني عليه تكثير غيرمجاز رو انجام ميدن. البته امريكا بزرگترين سرمايه گزار روي ساخت فيلمه به طوري كه در سال 2000 به طور ميانگين برا ساخت هر فيلم 55 ميليون دلار هزينه كرده. هر فيلمي هم حدود 27 ميليون دلار هزينه تبليغاتش شده. يعني حدود 80 ميليون دلار خرج هر فيلم شده و اين در حاليه كه از هر ده فيلم فقط يكي ميتونه از نمايشش تو امريكا هزينه خودشو برگردونه. براي همين هم يه جور فكر اقتصادي كردن و اون اينه كه هر فيلمي تو امريكا اول روي پرده سينماها نمايش داده ميشه و وقتي كه فروشش رو كرد اونوقت به صورت ويديو و دي وي دي به بازار ارائه ميشه و بعد هم ممكنه از تلويزيون كابلي و بقيه رسانه ها پخش بشه. به همين دليله كه شما هيچوقت نميتونيد موقعي كه فيلمي تو امريكا رو پردهاس نسخه ويديوئي باكيفيتي از اون گير بياريد و براي حل همين مشكل هم بوده كه برادران پاكستاني و سنگاپوري و مالزيايي لطف ميكنن فيلما رو از رو پرده ضبط ميكنن و به ما ميرسونن كه خدا ايشالا اجرشون بده. بيشترين ضرر رو همينا به امريكا ميزنن. گذاشتن فيلما روي اينترنت هم پديدهاي رو به گسترشه كه البته راحتتر ميشه جلوشو گرفت ضمن اينكه به گستردگي تكثير سي دي يا فيلم ويدئويي نيست. البته شركتاي فيلمسازي هم بيكار ننشستن و براي جلوگيري از تكثير فيلماي ويديوئي و دي وي دي هاشون يه تكنولوژيهايي اختراع كردن كه الان شما نميتونيد بطور عادي از رو يه نوار ويدئوي اصلي يه كپي بزنيد و اگه اينكار رو بكنيد هم تصوير موج برميداره. براي ديسك هم از اون بدتره و دي وي دي ها رو به راحتي نميشه تكثير كرد و اونا با سيستمي به نام (Content Scramble System (CSS قفل دار شدن ولي خوشبختانه چند تا آدم بيكار پيدا شدن و نرمافزار DeCSS رو برا شكوندن اين قفل اختراع كردن. البته برا ديدن فايلهاي ديويدي هم با نرمافزارهاي DVD rip اين فايلا به كوري چشم دشمنا ديده ميشن و براي فيلماي ويديويي هم يا با دوربين از روي صفحه تلويزيون ضبطش ميكنن يا با يه كلكي كه خودمم آزمايش كردم و درست بود اونو از تو ميكسر رد ميكنن و دوباره ضبط ميكنن. خلاصه پس اين دوگوله به چه درد ميخوره. البته اينو هم بگم از اونجا كه تو ايران فيلماي امريكايي تو سينماها نشون نميدن اينجا اصلا از لحاظ تكثير غيرقانوني كشور مهمي نيست بلكه رده اول رو مالزي داره و بعد از اونم تايوان. روسيه و تركيه هم تو اين منطقه از اين لحاظ مهم هستن. خوب از اين هم كه بگذريم ميرسيم به انواع رده فيلما. رده اول با حرف G به معناي General Audiences يا مخاطب عام نشون داده ميشه و معنيش اينه كه همه ميتونن بدون محدوديت سني اون فيلمو ببينن. اين رده معمولا به فيلماي كارتون و كودكان اختصاص داره. رده بعدي PG يا Parental Guidance suggested هستش كه در اون توصيه ميشه كه چون ممكنه بعضي صحنه ها برا بچه ها مناسب نباشه لذا بهتره با بزرگتراشون فيلمو ببينن. معمولا اغلب فيلمسازا كه براي بزرگترها فيلم ميسازن طوري فيلمشونو ميسازن كه يه همچين رده اي رو دريافت كنه كه همه افراد بتونن فيلمو ببينن و از لحاظ فروش مشكلي نداشته باشن. رده سوم PG-13 هست كه منظور از 13 اينه كه ممكنه تو فيلم صحنه هايي از خشونت و سكس باشه كه براي بچه هاي زير 13 سال اصلا مناسب نيست لذا قويا توصيه ميشه كه فيلم رو در حضور والدين ببينن. البته اين عدد 13 رو از اونجا گفتن كه تو خارج بچه هاي بالاي 13 سال رو كلا نسل جوون يا تينايجر حساب ميكنن (چون از عدد 13 تا 19 به انگليسي آخرش تين داره، ترتين، فورتين، فيفتين و ...). ضمن اينكه تا چند سال پيش فقط رده PG بود ولي بخاطر اعتراضاتي كه والدين بچه ها از بعضي فيلما داشتن اين رده هم اضافه شد. يكي از اين فيلما ايندياناجونز و معبد مرگ بود كه گرچه صحنه سكس و خشونت نداره اما چون قضايا تو يه معبد پر از مار و عقرب و با صحنه هاي چندش آور ميگذره قدري باعث ناراحتي بچه ها شده بود. البته تا اينجا تو رده بندي فقط توصيه شده يعني اگرم يه بچه خودش تنهايي رفت سينما اشكال نداره. ولي رده R يا Restricted ديگه برا افراد زير 17 سال محدوديت داره و اونا بايد حتما با بزرگتراشون برن سينما. البته معمولا اينطوريه كه بليت رو بايد يه بزرگتر براشون بخره يعني حتي يه غريبه رو هم اگه دم سينما ديدن كافيه ازش بخوان براشون يه بليت بگيره و بعد با هم برن تو. رده آخر به نام NC-17 معروفه به معناي NO Childeren Under 17 Admitted يعني اينكه ديگه بچه هاي زير 17 اصلا اجازه ديدن فيلمو ندارن ولي البته بايد توجه داشت كه اصولا كمپانيهاي فيلمسازي خودشون هم يه فيلمي با اين درجه توليد نميكنن و اينجور فيلما معمولا فيلماي مستقل هستن كه بيننده هاي محدودي دارن و اصلا خيلي از سينماها اين فيلما رو نشون نميدن و تو مجلات درست و حسابي هم اجازه تبليغات ندارن. خوب اميدوارم كه با رده بندي فيلما تو امريكا آشنا شده باشين. اگه سوالي بود در خدمتيم.

ارادتمند، بادبادك
همچنین جا داره از دوست عزیز در سایت هنر هفتم هم تشکر کنم
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:32 | لینک  | 

 

مقدمه

فیلم که همچنین سینما، پرده نقره ای، عکس متحرک، نمایش عکس ها، عکس های متحرک و نمایش تصویرها خوانده می شود؛ زمینه ای است که عکس های متحرک را به عنوان یک هنر یا یک قسمتی از صنعت سرگرمی یا برنامه احاطه می کند. زیرا فیلم از نظر تاریخی پیش در آمدی بر نمایش تصورات بوده است، دانشگاهیان اغلب به این رشته ی کاری فیلم شناسی می گویند.

تصاویر متحرک یک فرم هنری هستند؛ فرم شناخته شده ای که از برنامه یا سرگرمی و تجارت می باشد. فیلم توسط ضبط زندگی حقیقی مردم، تولید می شود که موضوعش (شامل وقایع فانتزی و ساختگی می باشد) که به صورت عکس برداری و یا توسط انیمیشن (نقاشی متحرک) تولید می شود.

کلمه ی فیلم اغلب به فیلم فیلمبرداری اشاره می کند که برای عکسبرداری استفاده می شود و یا به نوار مرتجع پلاستیکی که با نقره ی حساس و روشن پوشیده شده، و همچنین به فیلم خام هم گفته می شود، که تصاویر متحرک اصالتاً از آن به وجود آمده است.
تصورات که تصاویر متحرک را به وجود آورده اند به صورت فیلم های اختصاصی می باشند. ولی وقتی به صورت سریع از کنار هم می گذرند، چشم انسان قادر نیست تا آنها را به صورت جدا از هم ببیند، که از تداوم دیدن نتیجه می گیرد. یک طبیعت یا محیطی که چشم تصور قابل دید را برای یک لحظه بعد از اینکه از منبع جدا شد می بیند. با وجود اینکه ما تصورات را به عنوان تصاویر شخصی تجربه نمی کنیم، اما متوجه اختلاف بین آنها می شویم.

امروزه، بیشتر تصاویر متحرک که هنوز به صورت ضبط شده هستند طوری طراحی شده اند که تصاویر را بر روی حلقه فیلم متمرکز می کنند. بعد از اینکه برداشت و چاپ شدند فیلم از روی پرژکتور فیلم می گذرد، که نوری را از فیلم می گذرانند و بدین ترتیب فیلم بر روی پرده، نمایش داده می شود. بیشتر فیلم ها دارای صدا می باشند. اخیراً، اکثر فیلم ها توسط دیجیتال ویدئو ضبط می شوند و بعد از آن از دیجیتال پرژکتور به فیلم تبدیل می کنند. یکی از سودهای مهم پرتاب دیجیتالی این است که تصاویر بدون انتظار برای فیلم خام برداشت می شوند.

تاریخچه

موضوع اصلی: تاریخ سینما
اوایل دوره ی استفاده از تصاویر متحرک دوره ی رشد افسانه ها و وسایل مشابه آن بوده که می توانست یک لحظه از تصاویر را نشان دهد و در واقع چشم قادر بود تا اختلاف بین تصاویر و جدایی تصاویر را ببیند. طبیعتاً، تصویرهایی که با این وسیله نشان داده می شد باید به دقت، درست و انتخاب می شد تا بتواند آن تأثیرگذاری نهایی روی مخاطب را کسب کند. با استفاده از تصاویر خیلی شبیه به هم، ولی با اختلافات جزئی و کم، نمایش دهنده می توانست تأثیر تصاویر متحرک را روی بیننده بگذارد. موضوع اشاره شده اساس و پایه ای برای انیمیشن به عنوان نوع سینماتیک شد.

با توسعه ی فیلمبرداری و خصوصی بودن فیلم سینمایی، این امکان به وجود آمد تا تصاویر متحرک به خوبی ضبط شوند. استفاده از فیلم این امکان را به وجود آورد تا از یک سیستم فیلمبرداری نمایش تصاویر برای تماشاگران استفاده کنند، در حالی که در سایر تکنیک ها بعضی اوقات نیاز به این بود که اشخاص با وسایل بخصوصی فیلم را تماشا کنند. سینما ضرورتاً یک هنر دیدنی است، و تصاویر متحرک در زبان محاوره ای سینما شناخته شده است. در هر حال، وقتی تصاویر متحرک را به بینندگان نشان می دهیم، صاحبان فیلم یا تئاتر یک موزیسین را برای استفاده موسیقی در فیلم، به کار می گیرند.

موزیسین، معمولاً یک پیانیست یا ارگ زن می باشد. اگر وسایل آنها در هنگام نمایش تئاتر در دسترس باشد، طوری برنامه ریزی می کنند که موسیقی در هنگام نمایش نواخته شود تا احساسات بینندگان در هنگام نمایش به راحتی برانگیخته شود. اخیراً فعالیت های تکنیکی باعث شد تا سازندگان فیلم از صدا به همراه حرکات در فیلم استفاده کنند. صداگذاری روی فیلم می تواند جدا از فیلمبرداری بر روی فیلم گذاشته شود، ولی در بعضی مواقع که حرکات به صورت زنده می باشد، قسمت های زیادی از صداگذاری در همان موقع فیلمبرداری انجام می شود.

صداگذاری معمولاً به صورت تصاویر صدادار، یا صحبت کننده ها، شناخته شده است. در هر حال، از موسیقی به اندازه صحبت و کلام در فیلم استفاده می شد، که باعث پدیدار شدن متخصصان مونتاژ فیلم گردید.

توسعه نمایش فیلم در سینما

سینما ضرورتاً یک هنر قابل دیدن می باشد، و تصاویر متحرک به نام سینما شناخته شدند. فیلم صامت را ببینید.
در هر حال، تولید کنندگان دریافتند که بهتر است حرکات را به صورت یک داستان در بیاورند و بین شخصیت ها دیالوگ قرار دهند.
در عرض چند سال، زیرنویس را در فیلم قرار دادند که وقتی بازیگران صحبت می کردند زیرنویس در زیر فیلم پدیدار می شد، که بعد از این واقعه وجود یک مفسر در فیلم به صورت غیر ضروری در آمد.

بعد از اینکه تماشاگران را در سکوت قرار می دادند، صاحبان فیلم به جای مفسر از یک موزیسین استفاده کردند، که بیشتر فیلم سازان در نمایش و اجرای زنده در صورت در دسترس بودن وسایل از پیانیست یا ارگ زن استفاده می کردند. هدف از نواختن موسیقی برانگیختن حس فیلم و تأثیر بیشتر گذاشتن روی تماشاگران بود.

چندی بعد توسعه تکنیکی این اجازه را به سازندگان فیلم داد که بر روی تصاویرشان صداگذاری کنند. صداگذاری می توانست به صورت جدا از فیلمبرداری بر روی فیلم گذاشته شود، ولی در صحنه های زنده فیلم باید صدابرداری یا صداگذاری به صورت همزمان با فیلمبرداری انجام می شد. صداگذاری ضرورتاً به صورت مکالمات یا تصاویر با صدا نامگذاری شد.

آخرین و مهمترین قدم در توسعه ی سینما، تولید و معرفی رنگ بود. در حالی که با اضافه شدن صدا به فیلم تحول عظیمی در این صنعت به وجود آمد. رنگ توسعه یافت، فیلم های زیادی به صورت رنگی تولید شدند، و امروزه استفاده از رنگ در فیلم سازی به صورت جهانی در آمده است.

در صورتی که از فیلمبرداری به صورت سیاه و سفید هنوز برای اهداف گوناگون استفاده می شود، که این یک دلیل کوچک برای استفاده نکردن از رنگ در فیلم می باشد. در یک استثناء مثل استیون اسپیلبرگ در فیلم لیت شیندلر، انتخاب با یک دلیل هنری صورت گرفت.

صنعت تصویر متحرک

قبل از استفاده جهانی از صدا و رنگ، تصویر سیاه و سفید فیلم به سرعت به صورت عمومی درآمد. ساخت و نمایش فیلم در چند سال بعد از تولید، به صورت یک سود و بهره ی خوب برای تولید کنندگان به وجود آمد. به همین دلیل، تصاویر متحرک یک صنعت جداگانه شد، و کارخانجات خصوصی به فیلم سازی می پرداختند.

در سال 1905م در پترزبورگ، پنسیلوانیا، اولین نمایش و اولین مکان انحصاری برای سینما پدیدار شد و به دنبال آن هزاران تئاتر ساخته و تولید شد. در ایالات متحده، این تئاترها به عنوان نیکلدوتز مشهور شد، زیرا نوعاً به اندازه یک نیکل (یا 5 سنت) ارزش داشت.
شهرت سینما تصاویر متحرک را به بزرگترین صنعت تبدیل کرد، نمایش. عنصر دیدن سینما به ترجمه نیاز ندارد، چرا که تصاویر متحرک یک قدرت جهانی در ارتباط دارد. در نتیجه، فیلم های مشهور جذابیت جهانی دارند، مخصوصاً با اضافه شدن دوبلاژ یا ترجمه زیرنویس ها برای مرتبط کردن دیالوگ ها بسیار مشهور شده است. معمولاً بازیگران سینما بسیار مشهور می شوند و قیمت های بسیار زیادی را برای اجرای یک نمایش دریافت می کنند، به عنوان مثال در سال 1917م، چارلی چاپلین درآمدی معادل 1 میلیون دلار در سال را داشت.

قیمت گرفتن بازیگران مشهور، با وجود این هزینه ها به پیشرفت های تکنیکی مرتبط می باشد، که محصولات سینما را تحت حمایت استودیوی فیلم متمرکز می کند.
در ایالات متحده، بیشتر این صنعت در هالیوود به مرکزیت می رسد. مراکز دیگری نیز در جاهای مختلف دنیا وجود دارد. به علاوه، پیشرفت ها در فیلم های قابل تهیه، تعداد مراکز مستقل فیلم سازی را افزایش داد.
با تکنولوژی مدرن، تکنیک های ضبط دیجیتالی در بخش های ویدئویی یا صوتی و تصویری تصاویر متحرک فراهم شده اند. این یک پیشرفت تحصیلی خارج از صنعت فیلم سازی است.

جایگاه فیلم

در ابتدا، یک فیلم به صورت معمول در یک سینما تئاتر به تماشاگران نشان داده می شد. نوعاً، یک فیلم، یک نمایش شکل داده شده است. «فیلم اصلی» معمولاً خیلی بیشتر از60 دقیقه می باشد (که حدود 120-90 دقیقه به طور معمول است، و تعداد کمی که حتی به 4 ساعت هم و یا بیشتر می رسد فیلم هندی).
قبل از نمایش فیلم، کمی تبلیغ می شد. به طور تاریخی، فیلم اصلی هر وقت اکران می شد قبل از نمایش آن یک فیلم خبری و یا یک فیلم کوتاه نشان می دادند، مخصوصاً انیمیشن.
امروزه، قبل از فیلم اصلی پیش پرده نشان داده می شود.

به طور کلی، تمام فیلم ها برای اکران در سینما ساخته می شوند. تولید تلویزیون باعث شد که تعداد زیادی از تماشاگران، بعد از مدت کوتاهی که فیلم در سینما اکران شد آنها را از طریق تلویزیون ببینند. صنعت ضبط و کپی برداری مصرف کنندگان را قادر ساخت تا فیلم ها را اجاره یا از روی آنها کپی برداری کنند؛ نوار ویدئو یا دی وی دی (و یا فرمت های دیگری مثلدیسک لیزری، ویدئو CD یا وی سی دی و همچنین دیسک ویدئو ) و اینترنت، در دسترس می باشند و بسیار جایگاه مهمی را برای کمپانی های فیلم سازی دارد. بعضی فیلم ها فقط برای این جایگاه ها تولید می شوند که برای فیلم تلویزیون، فیلم سینمایی یا فیلم ویدئویی تولید می شوند.

توسعه ی تکنولوژی فیلم

فیلم متشکل است از سلولوئید، پلی استر، یا دیگر پلاستیک ها که با یک لایه ی شفاف شیمیایی بسیار حساس پوشیده شده است. نیترات نقره اولین فیلمی بود که برای ضبط تصاویر متحرک از آن استفاده می کردند. ولی با توجه به اشتعال پذیری آن سریعاً جایش را با یک چیز مطمئن تر عوض کردند.

به طور کلی تصاویر متحرک فیلم در هنگام پخش دارای سرعت های متفاوتی بود که با استفاده از کرانکت دستی دوربین فیلمبرداری فیلم را پخش می کردند؛ سپس سرعت برای دوربین های الکتریکی و پرژکتورها در160 فریم در ثاینه استاندارد شد، که همراه با صداگذاری بود.
توسعه ها از دهه1800 شروع شد و دوربین های الکتریکی، باعث سیستم ضبط با یک سرعت متناسب گردید. اختراع تعداد زیادی از فیلم های خام پیچیده و لنزها، به کارگردان ها این اجازه را می داد که شرایط تصویری را توسعه بخشند، و توسعه سیستم صداگذاری، باعث شد که سرعت صدابرداری هم به اندازه سرعت فیلمبرداری باشد.
از وقتی که تکنولوژی به عنوان پایه برای فیلمبرداری توسعه یافت، فیلم تنها به تصاویر متحرک محدود نمی شود.

نگهداری فیلم

محافظت و ذخیره سازی فیلم، مشکلات خاص خود را دارد، و صنعت تصاویر متحرک گزینش دیجیتالی را به فیلم می بخشد.
محافظت فیلم از فاسد شدن، یک مسئله نگران کننده برای تاریخ نویس فیلم و بایگانی کننده های آن، و کمپانی های فیلم سازی می باشد، که از فیلم های خودشان نگهداری می کنند و می خواهند این فیلم ها برای نسل های بعدی در دسترس باشد (و همچنین افزایش جایگاه).
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:32 | لینک  | 

The Matrix I, Written and Directed By

Andy Wachowski

Larry Wachowski

سخن گفتن از چيزهاي مورد علاقه انسان کمي سخت است. تعلق، موجب توجه است و در همان لحظه موجب بي توجهي. عجايب موجودي است انسان دوپا و افکار و اعمال او. بگذريم... قصه قصه دل و سخن از ماتريکس است.


اگر  ماتريکس رو ديده ايد ضرر نخواهيد کرد که دوباره ببينيد. يا قبل از خوندن اين يادداشت يا بعدش. البته اگه قبلش ديده باشيد خيلي بهتره.


 ماتريکس رو اولين  بار در سيدني٬ استراليا ديدم. تازه نسخه ويديويي اون منتشر شده بود و من به دلايل کاري به آنجا رفته بودم.  اشتياق دو آشنای فرهيخته ايراني براي ديدن فيلم متعجم کرده بود.  آنها حق داشتند. ماتريکس چيز ديگري بود.

الف: قهرمان از خواب بر مي خيزد. اتاق 101

 نئو  قانون شکني رايانه اي است و با شخصيت رسمي خودش(آقاي توماس اندرسون) در چالش. يک انسان با دو هويت. هر دو رايانه اي. يکي به ظاهر مخرب( تا به ظاهر و وضع موجود قضاوت نکنيم) و ديگري مفيد. داستان از اتاق 101 شروع ميشود. جايي که قهرمان داستان در برابر همه هستي پيرامونش يعني رايانه نشسته است. خداي وي خودش است و قلمروش رايانه اي که در پيش رو دارد. هکر قهرمان و  خواب آلود ناگهان هک ميشود. اما چگونه؟ قهرمان ما با اين سوال حساس مواجه است: چه کسي به سيستم من دسترسي پيدا کرده و چرا؟ اين سوال انگيزه اوليه حرکت او از مجهولات به سوي معلومات است. دانستن و عطش رسيدن به حقيقت وجودش رو پر کرده است.  

نئو در زندگي هکري خودش تمام قوانين رو شکسته. يک معارض است. قيدها را نمي پذيرد. ولي تنهاست. بي اعتماد است. اسير يافته هاي خود است. ولي عشق به دانستن در او وجود دارد.

نئو سالهايي رو به دنبال مورفيوس بوده ولي مورفيوس همه عمرش به دنبال موعود بوده است و با عشق به موعود زنده است. نئو به سرنوشت اعتقاد نداره. اولين توصيه به نئو: صداقت  و اولين سوال مورفيوس در مورد سرنوشت است. بدون ايمان به سرنوشت از موعود محتوم سخن نميتوان گفت.


مشکل نئو با محيط پيرامونش(ماتريکس) حسي بوده نه علمي. حس ميکرده که يک جاي کار ايراد داره و همين براي ترديد و حرکت کافي بود. در بدترين شرايط هم  نئو آدم فروش نيست. نوعي مردانگي و مرام در زندگي او وجود داره.(قابل توجه دوستان هکر)


 

ب : قهرمان  دو باره بيدار ميشود.

اينبار با خوردن قرص قرمز راه آگاهي و بيداري را انتخاب ميکند. جهان برايش تغييرات باورنکردني ميکند.  

براي ماموران موضوع نئو اصلا مهم نبود. آنها دنبال مورفيوس و زايان هستند. نئو هدف اصلي آنان نيست. اهميتش را درک نميکنند. زماني که مورفيوس و گروهش بدنبال نئو هستند. مامورين بدنبال مورفيوس هستند. وقتي مورفيوس خود را به اسارت مي سپارد، ريسک بزرگي رو مي پذيرد که سرنوشت زايان را هم به خطر مي اندازد ولي بدون موعود اميدي نيست.

نئو تا زماني که از زندگي خودش نميگذرد همچنان اسير اين مرحله است. گرچه بيدار شده ولي يقين نکرده. علمي دارد و در عمل هنوز باور ندارد.

ايمان مورفيوس  ايمان و ايثار او وفادري نئو رو زنده ميکند و ايمان و وفاداري او مقدمه ايثار ميشود و جان نثاري او قدرتهاي درونش رو شکوفا ميکند. کسي که براي مرگ آماده است از هيچ مشکلي واهمه ندارد و  نميترسد. در چهره چنين قهرماني احساس ترديد مشاهده نميشود. بخصوص در دنياي ماتريکس که دنيايي موثر ولي پوشالي است.

ج : قهرمان باز هم بيدار ميشود. اتاق 303

نئو منطق زندگي انسانهاي جدا شده از ماتريکس رو عوض ميکند. بجاي مخفي شدن و فرار از مامورين مي ايستد و ميجنگد. اين کاري است که فقط موعود ميتواند بکند. اين را قبلا به نحوه ساده تري از استادش آموخته بود. وقتي او ايثار کرد و براي نجات بقيه خودش را به مهلکه انداخت

نئو کي زنده ميشود؟ زماني که آنچيزي که تا دقايقي قبل در ترينيتي اتقاق نيفتاده بود اتفاق افتاد. وقتي که مرد. ترينيتي فهميد که واقعا دوستش داشته. و اينجا تمام پيش بينيهاي اوراکل مانند مرگ و عشق محقق شد.

زنده شدن نئو به دليل رسيدن او به مرحله حقيقي يقين است. پيش از آن هم ميدانست. ولي اکنون همه چيز رو با آرامشي عظيم و بدون ترس پذيرفته و نگراني ندارد. او صفر و يک ها رو مي بيند. و خود درميان کدهاي آنها که بي  هيچ حجابي عريان شده اند بصورت يک کد هوشمند و موثر و ويرانگر عمل ميکند. در رگ و پي برنامه ها رسوخ ميکند و آنها را از درون متلاشي ميکند. کاري که بخوبي از يک هکر بر مي آيد.

و اين پايان خود آغازي است بر تداوم مبارزه در سطوح بعدي.

صحنه آخر:


ديگه اين گروه نخبه مجبور نيستند در گوشه اي دور از مردم باشند. هر انساني قبلا براي آنها خطر محسوب ميشد. از همه ميگريختند. در ميان جمعيت بدترين جاها بود براشون. حالا بازگشتي به ميان مردم ميکنند تا در ميان مردم به رسالت خود  جامه عمل بپوشانند. ديگر نگران نيستند. حالا ماتريکس از او مي ترسد.

او ديگر ماتريکس را حس ميکند. با تمام وجودش.

نکات ديگر در باره ماتريکس:


 ماتريکس و سولاريس. در هر دو فيلم دو نوع دنيای ذهنی برای انسانها زندگی می سازند. در ماتريکس تلاشی برای خروج از اين دنيای ذهنی وجود داره. دنيايی که ميشه از آن خارج نشد و مانند بقيه خشنود بود. در سولاريس سفر از دنيای واقعی متضمن رسيدن به آرزوهای دست نيافتنی و يا از دست رفته در جهانی خيالی است.

ماتريکس تمامی منابعی ذهنی شما رو در يک شبيه سازی کامل با مفاهيم جديد دنيای آی تی به چالش می طلبد. يک نظام هماهنگ و معنی دار ديجيتال.

همه اتفاقات و کلمات و تصاوير. حتی شماره اتاق ها و حرکت به چپ و راست ميتونه مفهوم داشته باشه. اصولا اتفاق به معنای متداول در ذهن ما در دنيای ماتريکس معنا نداره. همه چيز مقدر است. يک نظام علی و معلولی مسلط. تقديری کامل و مسلط که تا لحظات آخر بر تمام فيلم سيطره داره و اراده انسانی رو به چالش می طلبد.

هر چيز چهره ای دارد و ميتواند باطنی ديگر داشته باشد. رازآلوده بودن همه امور.

تغيير افق ها و نظام های ارزشی انسانها. رابطه موثر جهان بينی و شخصت انسانها در عملکرد و رفتار آنها.

نبردی ميان نخبگان و آگاهان از يکسو و ماشين های متمرد از سوی ديگر.  نوعي اعتراض به ماشينيزم بدون نفي کليت ماشين.

اميد در اوج نا اميدی

تفوق انديشه بر همه چيز و عشق بر انديشه

نبردی رويارو با ويژگيهای حماسی آن چون ايثار.

رابطه علم و عمل. دانستن تعهد آور است. وقتی دانستی نميتوانی بيتفاوت باشی. اگه بيتفاوت شدی با خيانت فاصله زيادی نداری.

تعاليم مذاهب و اديان و مکاتب فکري مختلف . انديشه هاي انساني در سراسر ديالوگها و صحنه ها موج مي زند.

سخن از ايمان رهبر است. براي اعضاي گروه ايمان به رهبر بخاطر تلاش اوست نه اعتقاد او. باور به موعود ابتدا در رهبر گروه شکل ميگيرد. پيروزي در پيروي بي چون و چرا ولي مبتني بر معرفت نهفته است.  بايد فهميد و بعد پيروي کرد.

شما آزاد هستي  که نپذيري، ولي وقتي پيروي از رهبر رو پذيرفتي بايد اطاعت کني. تاکيد بر لزوم اطاعت از فرماندهی. نوعی هماهنگی کامل با رهبر

اهميت تربيت و آموزش قدم به قدم. مطالب لازم در هر مرحله گفته ميشود.  آموزش از نوع فرقه هاي مذهبي. مبتني بر رفتاري که تکيه بر يقين دارد.

بروز توانايي موعود و قهرمان هم فرصت لازم دارد.

نوعي هارموني کامل در تمام فيلم. همه چيز مرتبط و هماهنگ است. همه چيز در مرحله اول براي مرحله دوم آماده ميشود.

داستان کاملا معقول و فهميدني است. معماها دور از دسترس نيست. متکي به نتايج منطقي هر مرحله است.

کساني که فکر ميکنند کنترل و نظامي در جهان وجود ندارد بي جهت هستند و انگيزه اي ندارند. و ايماني نخواهند داشت. بدون ايمان بايد اسير ماتريکس ماند.

حقيقت با خطر همراه است. اي که از کوچه معشوقه ما ميگذري / برحذر باش که سر ميشکند ديوارش

همه اميد به موعود دارند تا در کنار او به نتيجه برسند. نااميدي از موعود مساوي شکست است. شکستي که ماتريکس از ابتدا با ارائه يه زندگي عادي و روزمره بر ما تحميل کرده است.

هر کس ناآگاهانه عنصر يک سيستم است که ميشود به راحتي به دشمني خطرناک براي انسانيت تبديل شود. کشتن انسانهاي جهان ماتريکس نوعي بازي کامپيوتري است که عذاب وجداني ايجاد نميکند. همسان نگاه جريانات ايدئولوژيک.

انسان هر کاري را که بخواهد ميتواند بکند. کافي است بخواهد و چشمانش را باز کند.

اگر کلمات قصار انگليسي فيلم رو مرور و استخراج کنيم به گنجينه اي از فرهنگ بشري دست يافته ايم.

گروه برگزيده براي آزادي انسانها قيام کرده اند. روشنفکران

نا اميدي انسان را ضعيف ميکند.

پيامبران راه را نشان ميدهند. بجاي مردم حرکت کردن،  کار آنان نيست.

در مقابل خطر همه ميگريزند. ولي موعود اين قاعده را هم برهم ميزند. چون باور دارد که اين دنيا مقدمه و ظاهر است.

 سرنوشت محتوم است. ولي انتخابها همچنان ممکن و در دسترس هستند.

گذشته و آينده براي اوراکل و آگاهان فرقي نداره. مهم اينه که تو آماده شنيدن و فهميدن چه بخشي از آن هستي.

هر کس تکليف و وظيفه اي خاص  خود دارد. هر کس نقشي دارد.

خائن اصلي از پيشکسوتان  است و حواري و عاشق و حتي پيام را فهميده و بدان علم دارد. ولي ايمان ندارد. او دروغ ميگويد و در پي خواب است همه چيز را از نوع دروغين دارد. نه يار است نه دلدار.

کارهاي خارق العاده هم منطقي دارد و با تمرين بدست ميايد.

عشق فوق عقل و انديشه است.

خوش بينی به جهان. موفقيت ممکن است.

جنگ درجهان واقعی با نفوذ انسانها به جهان مجازی وارد عرصه جديدی شده است.

تواضع رهبر به نخبه و موعود. عشق به موعود عشق به پيروزی و رستگاری است.

فداکاری  و قربان کردن جان براي انديشه و موفقيت ديگران.

تشابه خواب و بيداری / اين دنيا و اون دنيا

صادق بودن براي رهرو اين مسير ضروري است.

اهميت ايمان به هدف.

اسامی قهرمانان و معانی آنها. هر يک از اسامي افراد از فرهنگهاي غني وام گرفته شده است.

کنترل ديگران بر ما و بيخبری ما.

برای شروع بايد چيزی متفاوت داشت. بايد احساس کرد که چيزی درست نيست. و درست رو بايد يافت.

ماتريکس خدای دروغينی است که همه چيز شما رو ميدهد ولی واقعی نيست. او ما را اسير و برده خود کرده است.

کسی که فکر رو کنترل ميکنه جهان رو کنترل ميکند.

هر دو گروه قبول دارند که کنترل فکر مساوی کنترل جهان است. هر دو بر سر اين می جنگند.

انتخاب خيلی مهم است. در هر دو راهی بايد انتخاب کرد. راه سرخ يا را ه آبی. يکی علم و آگاهی و ديگری آرامش و فراموشی. علم و آگاهی انسان را به حرکت و تاثير متفاوت بر محيط وا ميدارد.


يک جنگ واقعي و هميشگي ميان حق و باطل.  مبارزه بين خوب ها و بدها.

يک بازي رو و بدون اتفاقات واقعي عجيب و غريب. همه چيز بر اساس يک منطق هدايت شده است. حادثه ها موثر نيستند. تکليفها روشن است.

نفاق فايده ندارد. بايد تکليف خودت رو روشن کني يا اينور يا اونطرف. حد وسط هم معني ندارد.

فرصتها را بايد به موقع استفاده کنيد و گرنه فايده نداره. بازگشتي در کار نيست.

استفاده ازمفهوم تناسخ در فيلم.

فراتر از احساسات ما هم جهاني هست. ما توسط جهاني ديگر کنترل مي شويم. ماتريکس ما را کنترل ميکرد و ماتريکس خود کنترل ميشد زماني بدست انسان و حال بدست خودش. در ماتريکس و واقعيت گروههاي خودسر هم هستند. قابل توجه دوستان خودسر.

هر انساني که با ما نيست دشمن بالقوه ماست. ولو يک بي خانمان در ايستگاه مترو باشد.

حقيقت و خطر با هم هست.

مورفيوس يک قدم از ماتريکس جلوتر است تا اينکه به او خيانت ميشود.

زمان در مقابل ماست.

انسان هر کاري که بخواهد ميتواند بکند. حتي بر مرگ غلبه کند. مرگ در ماتريکس ميتواند پايان نباشد.

نا اميدي يه خطر است. خيانت مي سازد. سستي مي آورد. ولي رهبران راستين اميدوارند و به ديگران هم اميد ميدهند.

اوراکل راهنمايي است از دل سيستم ماتريکس.

در مبارزه با ماشين لازم نيست افراط شود. ماشينهايي هم هستند که خدمتگزار انسان هستند و بدون آنها زندگي دشوار خواهد بود.

فريب خوردن ساده است. بايد به انسان وارسته و آگاه تکيه کرد.

کارهاي خارق العاده هم منطق داره. اگر منطق آنان رو بياموزي و توانايي عمل داشته باشي براي تو هم ممکن ميشود.

معجزه ممکن است و آنهم با عشق. معجزه قاعده هاي متعارف منطق شما را ميشکند و خود منطقي مستقل داره که مرزها را در مينوردد.

انتخاب هميشه هست. حتي در بدترين شرايط و آخرين انتخاب قرباني کردن خود است. قرباني کردن آگاهانه. نه خودکشي. بخاطر ارزشي بزرگتر و چيزي گرانقدرتر. براي کسي که دنياي مخفي هکري را رها ميکند و از جانش هم حاضر است بگذرد. بخاطر حقيقتي که فهميده.

تنها کليد رهايي ايمان است. ايماني آگاهانه. درها را ميگشايد. ارزشهاي انساني ره توشه اين مسير هستند. اگر نداشته باشي نميتواني به هدف برسي.

ماتريکس منطق خودش رو داره و منافع ماتريکس مبتني بر منافع انسانها نيست.

مرگ مسيري است به دنياي ديگه.

براي گذشتن از حجابهايي که مانع ديدن حقيقت عالم ميشود بايد قدم برداشت. ممکن است آنقدر رشد کني که عالم رو صفر و يک  ببيني و موسيقي عالم را کشف کني وحتي از صفر و يک بگذري و طيف هاي مياني آن رو هم درک کني.

يک ديالکتيک دايناميک براي شدن انسان از يک Mr. Anderson با دو زندگي متفاوت روزانه و شبانه تا Neo. بعنوان موعودي که در مسير ساخته شد. انسانهاي متعالي محصولاتي از پيش ساخته و کپي شده در اين جهان نيستند. تحت مشيتي مقدر ساخته ميشوند.

رئيس ماموران معتقد است که تنازع بقا و انتخاب اصلح به پيروزي آنها منجر شده و آينده از آن آنهاست نه انسانها.

نقطه شروع ايمان نئو کجاست؟ آنجا که پيشگويي اوراکل در مورد مرگ مورفيوس درست در مياد. در آستانه مرگ مورفيوس او بياد مياورد که انتخابي دارد. بين زندگي خودش و او. ايثار. او آماده مرگ ميشود. کسي که آماده است بميرد را کسي نميتواند شکست دهد.

براي ترينيتي دليلي اينکه او موعود است علاقه اي است که به او پيدا ميکند.

در تله اي که براشون گذاشته ميشه نئو گير مامور ميفته و مورفيوس مداخله ميکنه تا نجاتش بده.  با اينکه ميدونه خودش راه فراري نخواهد داشت. شايد همين نئو رو متحول ميکنه. بار اينکه ايمان مورفيوس اينقدر به او عميق است و او فکر ميکنه موعود نيست.

براي آموزش ديدن بايد بر خودت مسلط شوي. کنترل بر خودت مقدمه آزاد شدن از کنترل ديگران است.

دانستن در براي فکر کردن. بدان. فکر نکن.

ذهن خود را از ناتواني هاي مربوط به جسم ماتريکس رها کنيد. شما توانمندتر از اين محدوديت ها هستيد.

ترس و ترديد و بي اعتقادي  را بايد کنار گذاشت. سه عامل بازدارنده نوآموز.

اسلحه ها از کار مي افتد ولي مهارت هاي شخصي و شمشي همچنان کارساز است.

 

برتري کيفيت بر کميت و ارزشها بر همه چيز. شجاعت / سخاوت / عشق / آگاهي / ايثار

پيشگويي ممکن است و خود منطقي دارد.

تمام جنگ بر سر کنترل است.

داستان ماتريکس از نتوانستن تا توانستن است. به کمک آگاهي و همکاري و صفات انساني مانند شجاعت و ايثار و ... همه اينها حتي همانهايي که در ظاهر از دست دادن است مانند ايثار، مرحله اي است براي آمادگي و شدن.
هدف اين دنيا ممانعت از فهميدن تست. تو بايد از اين دنيا عبور کني و به حقيقت برسي. از اسارتي که خودت هم به آن آگاه نيستي بيروني بياي.

براي کساني که در ماتريکس زندگي ميکنند نميشود خارج از آن را تصوير کرد. تنها راه آنست که آنها خود حرکت کنند و با اعتماد به رهبر به بيرون نگاه کنند. به زور نميشود کسي را برد.

 

شناخت اشياء با ضد آنها.  شما خواب را با بيداري مقايسه ميکنيد. اين جهان رو هم با خواب نسبت به جهاني ديگر بايد مقايسه کنيد. اگر در خواب باشي و رويا ببيني و هيچوقت بيدار نشي، چگونه ميشود به رويا بودن آنچه مي بيني باور پيدا کني؟ بايد بيدار بشي........

 

غير از گروهي اندک همه به زندگي عادي خود دلخوش هستند.

شايد اين دنياي واقعي ما  هم خود يک ماتريکس بزرگ تر باشداکثر مردم آمادگي unplugged  (قطع شدن از سيستم ماتريکس) را ندارند. بخاطر اينکه ذهنشون با مقتضيات اين سيستم خيلي عجين شده است.

 Oracle پيشگويي که هميشه هست و راهنمايي که فقط آگاهي ميدهد.

 MORPHEUS مانند پيامبران ميخواهد از حواس بگذريم و دنياي باطن رو درک کنيم. وي فقط رهبر نيست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمينان در سکناتش.

Neo محبوب مورفيوس است. ترينيتي با ترديد به او مينگرد و ميخواهد بداند که آيا موعود و آرزوي او همان نئو است. نئو با عشق زنده ميشود و با همين قدرت به رسالتش عمل ميکند.
Trinity تثليتي که با حضور پدر و مسيح موعود  و  ترينيتي شکل ميگيرد. او چون روح القدس در انديشه مسيحي واسطه مورفيوس و  نئو است. حامل محبت است و پيوند دهنده است. او براي خائنين هديه اي ندارد.

Cypher  که خيانت ميکند. چون هيچ است؟ مدتي عاشق ترينيتي بود. از روزهاي اول هم انگيزه جدي نداشت. ولي ماند بخاطر علاقه اش به ترينيتي. او براي خيانت نياز به استدلالي براي خودش دارد. او معتقد است که مورفيوس به آنها دروغ گفته نه حقيقت را. آنها را فريب داده. همانگونه که شيطان به خدا اعتراض ميکند که مرا فريفتي. درست همان چيزي که مورفيوس برعکس آن را ادعا ميکرد. ولي او براي اينکه وجدانش هم ناراحت نباشد از ماموران ميخواهد که از گذشته هيچ چيز به خاطر نياورد. بعد از 9 سال پشيماني از اينکه قرص آبي رو نخورده خيانت ميکند. با اين استدلال که ندانستن بهتر است. شبيه داستان ميوه دانايي در کتاب مقدس(تورات) که ندانستن مطلوب انسانهاي ضعيف تلقي شده است.

Zion سرزمين انسانهاي آزاده (سرزمين موعود يهوديان)

 Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شد ه ما که ما را به اسارت ميگيرند و از هر فرصتي براي تسلط بر ما سود خواهند جست.

Be Honest. توصيه ترينيتي به نئو

Free your mind. اين آزاد کردن فکر هم با فکر کردن ممکن نيست. با عمل و آگاهي ممکن است. بايد رشد يافت. تا بتدريج به اين سطح رسيد.

 

Nebuchadnezzar. بخت النصر  نام سفينه مورفيوس


 


Don’t think you are, know you are. Free your mind. Your mind makes it real.

 

What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to

 

 keep us under control in order to change a human being into this(battery).

 

I can only show you the door. You have to walk through it.

 

Hypnos, brother of Thanatos (death), put men to sleep by touching them with his magic

wand or by fanning them with his dark wings. He had power also over the gods. The son of Hypnos was Morpheus, god of dreams.

 

Hypnos lived in the underworld.

 

Thanatos was son of Night.

نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:30 | لینک  | 

هر بحثي درباره ي « نشانه شناسي سينما » بايد با تبيين ماهيت نشانه ي سينمايي آغاز شود . در زبان شناسي در اين نکته اتفاق نظر وجود دارد که نشانه هاي زبان ماهيتي دلبخواهانه دارند . به اين معني که ميان دال ( مثلاْ صورت آوايي کلمه ي درخت و مدلول آن (مفهوم درخت ) رابطه اي طبيعي وجود ندارد . عده اي ( پيتر ولن) بر اين عقيده بودند که فقط نظام هايي که بر دلبخواهي بودن نشانه متکي هستند مي توانند بياني و معنادار باشند . اما سينما به نظام «نشانه هاي طبيعي » تعلق دارد ؛ يعني نظامي که با نظام «نشانه هاي دلبخواهي» در تقابل است و علي رغم اين هم بياني است و هم معني دار .
آيا اين به اين معني است که فيلم به معناي واقعي کلمه ؛ زبان نيست و نشانه شناسي سينما نا ممکن است ؟
ولن بر اساس پژوهش هاي کريستين متز چنين نتيجه ميگيرد که سينما واقعاْ يک زبان است اما زباني است فاقد رمزگان ( code) (يا فاقد نظام زبان ) . سينما زبان است چون متن دارد و گفتمان هاي آن معني دارند اما بر خلاف آن نمي توانيم بگوييم رمزگان هاي آن از پيش موجود است ( چون رمزگان هاي زبان از پيش موجود است . ...)

ساختار و معنا در سينما (۲)

پازوليني نيز دلمشغولي خود را در اين مورد چنين بيان مي کند :

« در حالي که زبان هاي ادبي خلاقيت هاي شاعرانه ي خود را بر پايه ي يک زبان ابزاري -يعني زباني که همه ي مردم به آن سخن مي گويند - بنياد مي نهد زبان هاي سينمايي ظاهراْ بر اساس چنين چيزي قوام نمي گيرند . بنياد واقعي آنها زباني نيست که هدف اصلي و آغازينش ايجاد ارتباط باشد ( زبان شناسان اعتقاد دارند دليل پيدايش آغازين زبان ارتباط بوده است ).از همين رو زبان به محض اينکه صورت ادبي به خودش مي گيرد ؛ از زبان ابزاري که صرفاْ در خدمت ايجاد ارتباط است متمايز مي گردد . اما ارتباط از طريق سينما بر مبناي ابزاري که تداول عام داشته باشد استوار نيست .
انسان ها از طريق کلمات با هم ارتباط برقرار مي کنند ؛ نه با تصاوير از همين روست که زبان خاص تصاوير نوعي انتزاع محض و کاملاْ تصنعي جلوه مي کند . ..»

اما چنانچه مي دانيم سينما در مقام يکي از صورت هاي معني دار ارتباط واقعاْ وجود دارد . بنابراين بايد بنياد ابزاري براي زبان سينما نيز وجود داشته باشد ؛ اگر جز اين بود تصاوير سينما جز تصاوير بي معني چيزي نبودند . بنياد ابزاري سينما همان زباني است که ما براي برقراري ارتباط با محيط پيرامونمان به کار مي گيريم . هر يک از ما به عنوان مخاطبي براي محصولات سينما خو گرفته ايم که واقعيت پيرامون خودمان را چنان درک کنيم که گويي همواره در حال ايجاد ارتباط با آن هستيم . به عبارت ديگر گويي ما همواره با محيط خودمان گفتگو مي کنيم : « محيطي که از طريق تصاويري که آن را تشکيل مي دهد خود را بيان مي کند اشيا ( حالات چهره و حرکات و اشارات رهگذران - تابلو هاي راهنمايي ساعتها ويترين مغازه ها و..)سرشار از معني هستند و به صرف حضورشان صورتي از گفتار مادون انساني پديد مي آورند . ...
ساختار و معنا در سينما (۳)

مولف فيلم براي نگارش فيلم خود فرهنگ لغتي در اختيار ندارد تا تصوير نشانه هاي مورد نظرش را انتخاب کند ؛ اما او امکاناتي بي شمار در اختيار دارد درست همانطور که کلمات بي شمار هستند . فيلمساز تصوير - نشانه هاي خود را از ميان ماده اي بي شکل بر مي گيرد . فيلم ساز سپس تصوير نشانه ها را چنان در نظر مي گيرد که گويي در يک فرهنگ لغت دسته بندي شده اند - فرهنگي که او خود در حال نگارش آن است - و آنگاه به آنها بيان و معني اي مي دهد که مد نظر خودش است . کار نويسنده ابداع هنري است ؛ اما کار فيلم ساز نخست ابداع زبان و سپس ابداع هنري است . درست است که در طول تاريخ سينما نوعي فرهنگ لغت سينمايي پديد آمده است اما اين فرهنگ پيش از انکه «دستوري » باشد « سبک شناختي » است . به اين ترتيب پازوليني دومين ويژگي بنيادين زبان سينما را بر مي شمرد : « زبان سينما پيش از آنکه نحو داشته باشد « سبک » دارد . به سخن ديگر ابزار زباني اي که سينما بر آن بنياد شده است ساختاري منطقي يا ساختار ي پيشيني ندارد : اين زبان غير منطقي است »

اما ولن اعتقاد دارد : اثر هر مولفي بعدي معنايي نيز دارد و هيچ گاه صوري محض نيست و از سوي ديگر کار هر کارگرداني از عرصه ي اجرا فراتر نمي رود . به بيان ديگر کار او در چارچوب مجموعه ي خاصي از رمزگان ها و رسانه هاي يک متن از پيش موجود ؛ يعني فيلم نامه يا کتاب و يا نمايشنامه قرار مي گيرد . بنابراين معناي فيلم هاي يک کارگردان مولف « پسيني » است ؛ ولي معناي فيلم هاي کارگردان غير مولف - در سطح معنايي محض ؛ نه در سطح عاطفي و بياني - پيشيني است .

آنچه در بالا آمد طريقي را به ما نشان مي دهد که مي توانيم از رهگذر آن تفاوت ميان کارگردان مولف و کارگردان صحنه پرداز را بر اساس نقد مبتني بر نظريه ي مولف توصيف کنيم . ..
ساختار و معنا در سينما ( بخش آخر )

کفايت الگوي زباني براي تببين گفتمان سينمايي مساله بنياديني است که محل ظن و ترديد بسيار است . توسل وولن به الگوهاي زباني که او غير مستقيم و از طريق لوي-اشتراوس از سوسور به وام گرفته ؛ و تاويل تاييد آميز نظرات رولان بارت درباره ي جامعيت زبان کلامي و بر کشيدن زبان به جايگاه « الگوي اعلاء» حکايت از اين دارد که تمايلات ادبي در نقد سينمايي نفوذي همه جانبه دارد . مساله اين نيست که ما نشان دهيم تحليل ساختاري با نظريه ي مولف همخوان هست يا نه و يا ... بلکه مساله اين است که دريابيم اين سخن که سينما صورتي از ارتباط است بي آنکه رمزگان داشته باشد واقعاْ چه معنايي دارد ؟ در حالي که ولن و متز و ديگران در حرف به اين نظر پايبندي نشان مي دهند در عمل تا آنجا پيش مي روند که گويي اعتقاد دارند الگوهاي برگرفته از زبانشناسي ساختارگرا براي سينما کاملاْ کفايت مي کنند . تحليل پازوليني از ارتباط سينمايي هر چند با اصطلاحات زبانشناسي ساختارگرا بيان نشده است ؛ اما بنيادي براي اين نتيجه گيري فراهم مي آورد که سينما زباني فاقد رمزگان است و نيز به ما نشان ميدهد که تحليل هاي مبتني بر اين واقعيت جه جهتي را در پيش خواهد گرفت..


اگر بخواهيم سر و ته اين بحث را هم بياوريم و دست آخر پرسشي را هم مطرح کرده باشيم مي توانيم بگوييم که آيا لزوماْ بايد از مفاهيم زبان شناسي به عنوان مدلواره اي براي تببين مفاهيم سينمايي استفاده کرد ؟ آيا همه ي تصاوير سينمايي هنگام تقسيم بندي در ذهن به مفاهيم ارتباطي زبان تبديل و تقليل ميابند يا ما با يک بنياد نشانه شناسي جداگانه روبروييم ؟
نوشته شده توسط سینما در ساعت 22:27 | لینک  |